مسعود ميرطاهري
كثرت سالنهاي خصوصي مساوي است با وسعت قدرت انتخاب گروهها، پس وجود سالنهاي خصوصي بسيار بسيار مفيد و مؤثر است اما مهمترين موضوع اين است كه آيا اين سالنها شرايطي در خور اجراي حرفهاي تئاتر دارند؟ آيا از نظر وضعيت بهداشتي، امكانات رفاهي، بك استيج، سالن انتظار مناسب، امكانات نورپردازي و ساير ادوات صحنه، صندليها و... در شرايط مناسب و قابل قبولي هستند؟ آيا خدماتي كه ارائه ميدهند در مقايسه با هزينهاي كه از گروهها دريافت ميكنند منصفانه است؟
در هر صورت هركس كه انتخاب ميكند سالن اجراي نمايش داير كند واقعاً بايد با عشق و علاقه به اين حرفه تلاش كند و با داشتن شرايط درست از منظر اقتصادي نيز به جايگاه خوبي خواهد رسيد. مهمترين مشكل از نظر من اين است كه چگونه هنر تبديل به صنعت شود و گروههاي هنري بتوانند با توجه به شيوههاي صحيح ماركتينگ تئاتر، هزينههاي توليد و تبليغات اثر خود را تأمين و تضمين كنند. متكي بودن بازگشت هزينهها به حضور ستارهها، معضل بزرگي است كه ضربات مهلكي به تئاتر زده است. به نظر من تخصيص بودجههايي براي توليد و تبليغات، ميتواند گروههاي با استعداد را در توليد آثار درخشان ياري كند اما درباره متن جديدي كه قصد دارم به روي صحنه ببرم، متن نمايشنامه «بمبگذاري ديسكو قاهره» متشكل از چهار نمايشنامه است كه در چهار گوشه جهان، در لحظات نزديك به تحويل سال نو ميلادي اتفاق ميافتد. اين چهار اپيزود علاوه بر جديد بودن، كوتاه و در عين كوتاهي، داستان مدار هستند. اجراي نمايشنامههايي با چنين ويژگيهاي منحصر به فرد، براي دانشآموختگان مدرسه متد راحت بود، چراكه كاراكترهاي هر نمايشنامه، داراي ويژگيهاي خاصي بوده و هر 9 كاراكتر از كاراكترهاي به ياد ماندني ادبيات نمايشي هستند. به همين دلايل به سمت نمايشنامههاي الكس برون رفتم كه ترجمه همسرم بود و دو نمايشنامه كوتاه از ژان ميشل ريب با ترجمه برادرم محسن ميرطاهري انتخاب كردم. بنا به وظيفه كاري و هدفي كه در ايجاد مدرسه متد اكتينگ داشتيم، بر اين باور هستم كه همه مدرسان و مراكز بازيگري موظفند بعد از چند دوره برگزاري كلاسهاي آموزشي خود، كاري را به شكل حرفهاي و نه كارگاهي، توليد كنند تا خروجي آموزشي خود را به جامعه تئاتري معرفي نمايند، به همين دليل تمرينات نمايش را با شاگردان مدرسه خودم شروع كردم تا در اين برهوت نادرست بازيگري، بازيگراني آموزش ديده به تكنيكهاي بازيگري به جامعه تئاتري معرفي كنم و خروجي قابل قبولي داشته باشم. من قبل از تجربه كارگرداني نمايش بمبگذاري ديسكو قاهره، دو كار ديگر را هم كارگرداني كرده بودم كه البته پروسه توليد و اجرايشان به پيچيدگي و سختي پروژه بمبگذاري نبود اما در مقام مقايسه، در هر صورت، بازيگري دنياي اول من است اما مطمئن هستم در كارگرداني نيز حرفهايي براي گفتن خواهم داشت. من به شيوه متد تسلط دارم و چقدر خوب است كارگردانان به شيوهاي مسلط باشند زمانيكه بر اساس شيوه كار انجام ميشود، امكان مقايسه و سنجش كيفيت اثر به طريق علمي و آكادميك معتبر فراهم ميگردد و در آخر دو نكته: اول اينكه وقتي بازيگري آسان و راحت شود و به راحتي يك دانش آموخته با گذران يك دوره دو تا چهار ماهه تصور اين را دارد كه بازيگر است و بعد از چند صباحي فخر ميفروشد و خود را بازيگر اعلام ميكند و آموزش را بوسيده و كنارميگذارد، داستان بازيگري به صورت يك شوخي مطرح ميشود و دوم اينكه توليد و به اجرا درآوردن يك كار مخصوصاً تئاتر كاري سخت و دشوار است بايد داستان زندگي يك گروه در ساخت و توليد يك اثر نمايشي به عمق بيشتري برسد تا تمام گروه با علاقه ، عشق و دغدغه درست به آنچه باور دارد برسد. نمايش «بمبگذاري ديسكو قاهره» از دهم تا بيستوهفتم ارديبهشت ساعت ١٩ در تماشاخانه باران به روي صحنه ميرود.