
به گزارش خبرنگار ما، اواخر بهمنسال90، مأموران پليس از درگيري خونين زوج ميانسالي در يكي از خيابانهاي پاكدشت باخبر و راهي محل شدند. بررسيها نشان داد زن 45سالهاي به نام نسيم بر اثر ضربات چاقو دچار جراحت شده و به بيمارستان منتقل شده است.
شوهر آن زن به نام محسن 50ساله كه در محل حضور داشت بازداشت و به پليس آگاهي منتقل شد. در حاليكه تحقيقات درباره درگيري و علت آن ادامه داشت از بيمارستان خبر رسيد زن ميانسال بر اثر شدت جراحات فوت كرده است. به اين ترتيب پرونده با موضوع قتل عمد تشكيل شد و شوهر مقتول تحت بازجويي قرار گرفت. او در بازجوييها با اعتراف به جرمش گفت: «سالها گرفتار اعتياد بودم، اما مدتي قبل ترك كرده و به شغل قصابي مشغول بودم. حاصل ازدواج من و نسيم چهارفرزند بود، دو دختر و دو پسر. آنها در اين مدت به خاطر اعتيادم خيلي سختي كشيده بودند و من سعي داشتم گذشته را برايشان جبران كنم، اما مشكلات از آنجائي شروع شد كه همسرم با بيتفاوتي و برخوردهاي سرد با من رفتار ميكرد. آنجا بود كه مشكوك شدم تا اينكه روزي بيخبر گوشي او را برداشتم و در حال خواندن پيامكهاي او يكباره چشمم به پيامكي عاشقانه از طرف مردي افتاد كه از فاميلهاي نزديكمان بود.» متهم در ادامه گفت: «صبح روز حادثه قصد رفتن به محل كارم را داشتم، اما نتوانستم با خودم كنار بيايم به همين دليل در مورد آن پيامك با همسرم صحبت كردم. او طفره رفت و گفت اشتباه ميكنم.
اهميتي ندادم تا اينكه بعد از آن بار ديگر گوشي همسرم را كنترل كردم كه دوباره آن پيامك را ديدم. ديگر مطمئن شدم به همين خاطر روز حادثه كه براي خريد به خارج از منزل رفته بوديم در ماشين دوباره حرف آن مرد پيش آمد كه با عصبانيت همسرم مواجهه شدم. آنجا بود كه نفهميدم و دست به چاقو شدم.»
با اقرارهاي متهم پرونده بعد از صدور كيفرخواست به شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و صبح ديروز روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي زالي قرار گرفت.
بعد از اعلام رسميت جلسه، بعد از قرائت كيفرخواست فرزندان مقتول هر كدام در جايگاه حاضر شدند تا درخواستشان را اعلام كنند.
ابتدا دختر 23ساله مقتول در جايگاه ايستاد و گفت: «سالهايي كه پدرم معتاد بود مادرم با سختي ما را بزرگ كرد. آنها هميشه سر مسائل كوچك با هم درگير ميشدند اما عمده درگيريها از زماني شروع شد كه پدرم به مادرم دچار سوءظن شده بود تا اينكه اين درگيريها منجر به قتل مادرم شد. بعد از فوت مادرم ازدواج كردم و حالا با خواهر 14ساله و دو برادر 16 و 7 سالهام در سبزوار زندگي ميكنم و خودم از آنها مراقبت ميكنم.» زن جوان با اعلام گذشت از پدرش گفت: «راضي به قصاص نيستم و ديه هم نميخواهم اما شرايط روحيمان طوري نيست كه شرايط پذيرش پدرمان را داشته باشيم.»
سپس ديگر دختر مقتول نيز در جايگاه ايستاد و وقتي نگاهش به پدرش افتاد در حاليكه بغضش شكست و به شدت گريه ميكرد، گفت: «نه قصاص و نه ديه اما ميخواهيم پدرم مدتي در حبس باشد تا تاوان اشتباهش را بپردازد. از پدرم نيز ميخواهيم براي ديدن ما به سبزوار نيايد و در تهران بماند.»
در ادامه پسر مقتول نيز با اعلام گذشت و تأييد خواسته خواهرانش گفت: «تا وقتي به سن قانوني نرسيدهام حاضر به زندگي با پدرم نيستم.» بعد از توضيحات فرزندان مقتول هيئت قضايي ادامه رسيدگي به پرونده را به جلسه بعد موكول كرد تا درخواست پدر و مادر مقتول كه به خاطر كهولت سن قادر به حاضر شدن در دادگاه نيستند از سوي دادسراي سبزوار استعلام شود. بعد از مطرح شدن درخواست پدر و مادر مقتول متهم بار ديگر محاكمه خواهد شد.