
حالا ديگر نميتوان به او گفت فيلمساز جوان، پس از دو فيلم سخت، اگر هم بر فيلمهايش انتقاد داريم و ... نميتوانيم پروسه ساخت آثار او را پروسه راحتي بدانيم، او حالا تبديل شده به فيلمسازي كه به سوژههايي ناب دستاندازي ميكند. در فيلم «ايستاده در غبار» در فرمي متفاوت و در «ماجراي نيمروز» با داستاني جنجالي به سينماي داستاني ما پا گذاشت؛ سينمايي كه رنگوبويي مستند به خود گرفته بود و حالا لاتاري متفاوتتر و بيارتباطتر به موضوعات گذشتهاش، سوژهاي تازه و جنجاليتر دارد. نميتوان علت ديدن فيلم را تنها به سوژه جنجالياش كه البته دليل بزرگي است، ربط داد. لاتاري تنها يك سوژه جذاب ندارد، بلكه خوشساخت است و مهمتر اينكه قهرمان دارد. قهرمان لاتاري نه دستوپاشكسته است و نه به حاشيه ميزند. قهرمان لاتاري، بخوانيد قهرمانانش، يكراست سر اصل مطلب ميروند، بدون رودربايستي، بدون مكث و بدون حاشيه رفتن. فيلم به اين دليل جذابيت داستانياش را ايجاد ميكند. دليل ديگر شايد ديدن بازيهايي قابل قبول باشد. هادي حجازيفر و ساعد سهيلي بازي استاندارد و قابل قبول ارائه دادهاند و كيفيت اجرايي اثر را بالا بردهاند.
فيلم، يك ملودرام ماجراجويانه است كه با روايتي شبهكلاسيك و شاهپيرنگي داستانپردازي شده است اما ميتوان نقش انتقام دراماتيك قهرمان ماجرا را پررنگ ديد و آن را يك درام جنايي نيز خواند. قطعاً فيلم براي ديدن افراد بالاي 16 سال ساخته شده است. صحبت درباره فساد و مسائل بردهداري جنسي در كشورهاي كوچك حوزه خليج فارس مسائلي است كه ميتواند براي افرادي با سن مشخص ارائه گردد.
فضاسازي منسجم و دقيق فيلم در موقعيتها و مكانهاي گوناگون يكي از نمونه ويژگيهاي اثر است. فيلم فضاهاي قابل باوري براي تماشاگر خود ميسازد. عجز و لابه موسي در دادستاني يكي از بهترين و ميتوان گفت جسورانهترين موقعيتهاي اثر است، از همين موقعيت است كه فيلم جنبه انتقادياش را به ناكارآمدي بخشي از سيستم قضايي افشا ميكند و كاراكترهاي مواجههاش را سراغ بحران ميفرستد. بحراني كه بايد فردي حل شود. هادي حجازيفر در نقش موسي. كاراكتر موسي در ادامه شخصيتهايي چون حاج كاظم قرار ميگيرد. لاتاري با انتقادات صريح و بيسابقهاي مواجه شده است. فروش بالاي 5/4 ميليارد فروش بيسابقهاي است براي چنين فيلمي كه نه كمدي است و نه پايان خوشي دارد.