
پس از جابهجاييهاي اخير در کاخ سفيد، برخي در داخل، همصدا با رسانههاي بيگانه تلاش کرده و ميکنند که اين تغييرات را به سختتر شدن شرايط ايران در آينده معطوف و اينگونه القا کنند که در صورت عدم تمکين ايران به خواست اروپا و امريکا و خروج ترامپ از برجام، شرايط براي ايران بسيار دشوارتر خواهد شد.
سناريويي که در پس اين تهديدنمايي نهفته است دو هدف اساسي را دنبال ميکند:
الف: سازش و کوتاه آمدن ايران در برابر قدرتهاي سلطه و تن دادن به برجامهاي موشکي و منطقهاي و...
ب: تغيير در درون و کوتاه آمدن از اصول و مباني و ارزشهاي انقلاب.
رسانههاي حقيقي و مجازي مرتبط با اين تفکر در بزرگنمايي تهديد، حتي پا را فراتر از اين گذاشته و مردم ايران را نيز در اين ترس با خود همراه کرده و احتمال تکرار آشوبها و اغتشاشات اخير را براي اثبات حقانيت، به تحليل خود سنجاق ميکنند. فارغ از شکل و نوع تهديدات تيم جديد حاکم بر کاخ سفيد، نگاهي به گذشته انقلاب از آغاز پيروزي تا کنون، بيانگر اين حقيقت است که انقلاب اسلامي هيچگاه از تهديدات مستقيم و غيرمستقيم دشمنان فارغ نبوده و در هر مقطع متناسب با مؤلفههاي اقتدار کشور، با جنگ رواني و يا حتي تهديدات علني دشمنان مواجه بوده است.
در سالهاي آغازين پيروزي انقلاب اسلامي، زمانيکه هنوز ارکان انقلاب شکل نگرفته و ساختارهاي امنيتي و انتظامي کشور درگير توطئههاي تجزيه قومي و تروريسم بودند، آنگاه که صدام به نيابت از دو ابرقدرت جهاني به ايران حمله نظامي کرد و مبتني بر برآوردهاي اوليه که بعضاً به لحاظ معيارهاي مادي درست هم بود، بايد طي يک هفته به تهران ميرسيد، امام راحل عظيمالشأن مبتني بر آن ايمان و باور به عنايات الهي و حمايتهاي مردم، در پاسخ به اين تهديد عملي دشمن در جملهاي تاريخي، عملاً تمام ارکان استراتژي نظامي دشمن در طراحي و اجراي اين حمله نظامي را فرو ريخت. در آن برهه خطير آنگاه که صفحههاي تلويزيون سيماي نوراني، آرام و متبسم امام را نشان ميدهد، آرامش امام از ميان کلمات صميمياش به قلوب تکتک مردم ايران جاري شد آنگاه که گفت: «چيزي نيست... ديوانهاي سنگي انداخته و رفته... در جنگ جوهره آدمها معلوم ميشود...» همين طمأنينه و آرامش امام بود که جنگ هشتساله تحميلي را که ايران هيچ نقشي در آغاز آن نداشت، به حماسهاي با شکوه و الگوساز براي ملتهاي مسلمان و ديگر ملتهاي جهان معاصر و نيز کارگاهي عظيم براي ساخته شدن کادرهاي مديريت اجتماعي و پيشرفتهاي شگرف و تکنولوژيک ايران تبديل کرد. اين ماجرا 20 سال بعد و در زمان بوش پدر تکرار شد، انگاه که رئيس جمهور وقت امريکا بعد از ماجراي مشکوک 11 سپتامبر به افغانستان حمله کرد و مشعوف از پيروزي سهلالوصول در افغانستان، ايران، عراق و کره شمالي را محور شرارت معرفي و عزم خود را در حمله نظامي به ايران به عنوان نقطه کانوني تحولات منطقه اعلام داشت، با پاسخي صريح از سوي مقام معظم رهبري در آن دوران مواجه شد. ايشان صراحتاً فرمودند که «در صورت حمله به ايران شما در کاخهاي شيشهايتان در امان نخواهيد بود.» اين تهديد که برگرفته از ارادهاي الهي و متکي بر توان و قدرت بازدارندگي ايران بود و حمايتهاي مردمي را با خود داشت، براي تغيير مسير دشمن کفايت ميکرد. اکنون نيز به رغم جابهجايي مهرهها در صحنه مقابل، ماهيت تهديد و اهداف دشمنان تغييري نکرده و آنها اراده و توان ايستادگي مردم ايران را هدف گرفتهاند.
مقام معظم رهبري در ديدار هفته گذشته خود با خبرگان ملت به درستي صحنه تقابل استکبار با نظام اسلامي که اين روزها مرحلهاي ديگر از اوج خود را سپري ميکند، ترسيم نموده و با اشاره به مبارزه سخت و جنگ دشوار سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و امنيتي نظام سلطه عليه ايران که با هجوم همهجانبه دشمنان همراه شده، به ريشه اين دشمني اشاره کرده و فرمودند: البته کساني به اين وضع معترضند و فکر ميکنند جمهوري اسلامي اين جنگ را شروع کرده، اما اين تصور نوعي غفلت است. چرا که نفس وجود جمهوري اسلامي و حکومت ديني و آرمانها و اهداف نظام اسلامي، از جمله توحيد، عدالت اجتماعي، مبارزه با ظلم و حمايت از مظلوم، دشمنان دين را به جنگ و هجوم ميکشاند، همچنانکه به استناد آيات مکرر قرآن، جبهه حق در تمام طول تاريخ همواره در معرض تهاجم جبهه باطل بوده است.
رهبر معظم انقلاب نکته مهم در رويارويي مستمر جبهه حق و باطل را وعده حتمي پروردگار مبني بر پيروزي جبهه حق خواندند و افزودند: «تحقق اين وعده البته مشروط به پايبندي اهل ايمان و شروطي نظير نيت صادق، صبر، بصيرت، همت و پايداري است که با رعايت اين شروط تحقق اين وعده، جزو سنتهاي قطعي و تجديدناپذير الهي است.»
البته بديهي است که پيروزي در اين جبهه و بهرهمندي از عنايات الهي همچون عرصههاي ديگر، از يک سو نيازمند ايمان، تقوا، صبر مسئولان و علما، روشنگريهاي آنها، تقويت تربيت ايماني مردم و پرهيز از دنياپرستي، اشرافيگري و کار و تلاش سخت است و اين موجب جلب رحمت الهي و تأثيرگذاري بيشتر در مردم براي مقاومت و ايستادگي خواهد شد و مردم نيز هنگامي که در حرف و عمل مسئولان تناقض نبينند، ايمانشان قويتر، اعتمادشان به نظام اسلامي بيشتر و در صراط مستقيم حرکت خواهند کرد. اما نکته مهم در تهديدنمايي کنوني و استفاده دشمن از سناريوي ارعاب، عجز آنها در برابر اراده و قدرت نظام اسلامي است و اين در حالي است که مرعوبين و بازيگران صحنه داخلي، از توجه به آن غافلند. در همين روزهاي اخير ترامپ بعد از تغيير تيلرسون، با نگاهي به تحولات منطقه اذعان ميکند: هر جا که در منطقه خاورميانه ميرويم، ايران، ايران، ايران است. او آنگاه مدعي ميشود که ما با آنها به شيوهاي جديد برخورد خواهيم کرد و اين در شرايطي بود که تيلرسون در طول همين يک سالي که بر سر کار آمده بود، از اراده امريکا براي براندازي نظام جمهوري اسلامي با بهرهگيري از نيروهاي داخلي سخن به ميان آورده بود.
جبههبندي کنوني باز تکرار همان صفبنديهاي گذشته جبهه حق و باطل است، منتهي با اين تفاوت که دشمن آنچنان عاجز است که از ترس شکستي ديگر از بيان آشکار اهدافش پرهيز ميکند. در اين عرصه نيز پيروزي با جبهه حق است مشروط بر اينکه مسئولان و علما و نيروهاي انقلابي، با ايمان، تقوا و پرهيز از دنياپرستي و اشرافيگري و عمل جهادي بتوانند بار ديگر عنايات الهي را به سوي خود جلب کنند که تحقق آن چندان دشوار نيست!