
جواد محرمی
ماني حقيقي براي گرفتن خرس برلين تقريباً همه كار كرد؛ حرفهاي خودش را در دهان بازيگر سرشناس فيلمش گذاشت و خودش هم نقش پليس خوب را بازي كرد، البته حق ماني را خوردند، مستحق بود جايزه بهترين بازيگر مرد و طراح صحنه نشست خبري را ميگرفت. تلاش ماني در آلت دست كردن يك بازيگر در سطح ليلا حاتمي هم كار كمي نبود. بايد به آنها خسته نباشيد گفت. بالاخره همه تلاششان را كردند.
شايد در تاريخ جشنوارههاي خارجي كسي به اندازه ماني حقيقي براي گرفتن يك خرس ناقابل اين همه خودش را به در و ديوار نزده باشد و به زحمت نينداخته باشد. سينماي سمبليك دقيقاً همان چيزي است كه غربيها از آن حالشان به هم ميخورد. اگر به هم نميخورد 30 سال پيش دستساختههاي محسن مخملباف مثل «شبهاي زاينده رود» را حلوا حلوا ميكردند و باعث نميشدند تا آقا محسن براي رضايت خاطر جشنوارهها سبك فيلمسازياش را «كن فيكون» كند. اروپاييها خودشان به اصطلاح اند سمبليكبازي و نمادگرايي هستند و آنچه از سينماي ايران ميخواهند اين مسخرهبازيها نيست. ماني حقيقي ثابت كرد حتي سياه نماي خوبي هم نيست، بايد برود سالها پيش «جعفر پناهي» شاگردي كند تا راه و چاه خرس گرفتن بدون دردسر را ياد بگيرد. يك خرس ناقابل ارزش اين اندازه به خود زحمت دادن را نداشت ولي به قول ورزشيها اين چيزي از ارزشهاي ماني كم نميكند، هرچند خيلي از ارزشهاي ليلا حاتمي كم شد. كاش براي خرس گرفتن فقط از اعتبار خودش خرج ميكرد و ليلا حاتمي را وارد بازي نميكرد. او به قول خودش براي اولين بار بود كه حرف سياسي ميزد و تازه اين همه هم به خودش زحمت داد تا انگليسي حرف بزند و بگويد «پروپوستر»، خوب نبود خرس نگيرد. ارزش ليلا حاتمي قطعاً از خرس بيشتر است، البته ارزش وطن هم قطعاً از ليلا حاتمي بيشتر است و با ارزش چيزي قابل قياس نيست.
خرس را ميشود باز هم زحمت كشيد و در دورههاي بعدي گرفت. چيزي كه زياد است خرس است ولي ليلا حاتمي يك دونه بيشتر نيست. وطن هم يكي بيشتر نيست هرچند ماني دوتا وطن دارد و دكترايش را هم در وطن ديگرش گرفته ولي ليلا حاتمي كه احتمالاً يك وطن بيشتر ندارد، كسي كه تنها يك وطن دارد نبايد براي يك خرس ناقابل حرف سياسي بزند. به هر حال منصفانه است كه نيمه پر ليوان هم ديده شود. تيم خوك توانست در نشست فيلم، يك شو مهيج جلوي خبرنگارها نمايش بدهد و تا حدي نگاهها را به خود جلب كند. بالاخره كسي تا حالا سياسي صحبت كردن ليلا حاتمي را نديده بود آن هم به زبان انگليسي، اين خودش ميارزد به همه خرسهاي دنيا، تازه ماني هم گفت كه خبرنگارها نبايد سؤال سياسي بپرسند و بايد درباره فيلمش حرف بزنند ولي احتمالاً خبرنگارهاي بيچاره چون از فيلم چيزي سردرنياورده بودند، ترجيح دادند فقط سؤال سياسي بپرسند به خصوص اينكه ليلا حاتمي اولين بار بود سياسي صحبت ميكرد و همين ميتوانست خودش كلي سوژه دست آنها بدهد.
ماني اين را هم گفته بود كه برليناله براي او از همه جشنوارههاي ديگر دنيا مهمتر است، البته اين حرف را نبايد به اين ربط داد كه برليناله سياسيترين جشنواره فيلم دنياست، چون ماني از سؤالات سياسي خوشش نميآيد، با اين حال بد نيست ماني يك مقدار به عباس كيارستمي اقتدا ميكرد و راه او را در پيش ميگرفت، كيارستمي در زمان حياتش سينماي نسبتاً شريفي را نمايندگي ميكرد. براي خرس گرفتن راضي نميشد به هر كاري دست بزند.
توي فيلمهايش هم معمولاً از مردم ايران تصوير بدي نشان نميداد. صداقتي در آثارش بود كه غربيها آن را دوست داشتند. ميگفتند سينمايش شاعرانه است هر چند فيلمهايش در هيچ جاي جهان مخاطب نداشت و فقط جشنوارهها مشتري آثارش بودند ولي هرچي بود فيلمساز شرافتمندي بود. ماني هم بهتر است پا جاي پاي كيارستمي بگذارد و اگر خرس دوست دارد راههاي بهتري را امتحان كند. غربيها خودشان در سينماي «آبزورد»، «كمدي پارودي» و «گروتسك» به اصطلاح اوستا هستند و جلوي قاضيهاي(داوران) آنها نميتوان معلقبازي كرد. كار ماني در ساخت خوك و عرضهاش به برليناله مثل زيره بردن به كرمان بود.