قريب۴۰سال پيش مصادف با چنين روزي مرحله نخست قيام مردم براي برپايي يك حكومت اسلامي به بار نشست. مردم رانده شده از بيعدالتي و استبداد براي برپايي جمهوري اسلامي به پاخاستند يا حكومت اسلامي؟ اين يكي از شائبههايي است كه همواره آلت دست مخالفان نظام براي ايجاد جو ترديد عمومي در جامعه بوده است. وصيتنامه امام(ره)، تاريخ معاصر و سير حركتي مردم استنادات خوبي براي پاسخ به اين سؤال و چرايي و چيستي جمهوري اسلامي است. تأكيد امام(ره) در متن وصيتنامه خود بر«نظام جمهوري اسلامي» است كه متشكل از سه عنصر جمهوريت، اسلاميت و حكومت ميباشد. اين تأكيد نشان دهنده آن است كه جمهوري اسلامي جز با ساختارسازي محقق نميشود و«نظام» مسئول مستقيم تحقق ايدئولوژي جمهوري اسلامي است و اينگونه نيست كه بتوان اسلاميت و جمهوريت نظام را در جامعهاي كه «تفكر تبييني» آن درست عمل كرده باشد به جدال يكديگر فرستاد. اگر امروزه مانور ضدانقلاب و انقلابينما روي اين موضوع است بايد نقص را در«عدم جريانسازي تبيیني مطلوب» براي مردم يافت كه رهبري بارها تحت عنوان جهاد كبير بر آن تأكيد داشتهاند و نه خود ايدئولوژي. به نظر ميرسد بررسي اين مهم كه نظام اسلامي در چهار دهه گذشته_كه فرصت كمي نبوده است_چه ميزان در تحقق ايدئولوژي جمهوري اسلامي موفق بوده و قياس آن با مدلهاي مشابه ادعايي بتواند اين شائبه را به چالشي جدي بكشاند:
۱- مهمترين ملاك تحقق جمهوري در منابع بينالمللي مانند«جمهوری افلاطون» شاخص قدرت مردم يا همان چيزي است كه در فرهنگ سياسي غرب به دموكراسي تعبير ميشود.
Euronews در گزارش خود از شاخص مردم سالاري كشورها در سال۲۰۱۷ تنها علت عدم ارتقاي ايران در اين جدول را عدم آزاديهاي مدني(براساس مدل تعريفي غرب)ميداند و ارزيابي آن از رفتار جمهوري اسلامي در ساير شاخصهاي مردم سالاري(يعني تكثرگرايي، انتخابات و اجرايي) بينابيني است كه گوياي آن است كه حتي اكونوميست نيز براي به چالش كشيدن جمهوري اسلامي قادر نيست روي پارامترهاي مردمسالارانه مانور دهد و تنها دستاويز آن «آزاديهاي مدني و اجتماعي» است كه متأثر از مؤلفه اسلاميت جمهوري اسلامي تعريف مقتضي خود را دارد و از همين روست كه جمهوريت و اسلاميت نظام همپوشاني مييابند.
۲- مؤلفه ديگر«قدرت چرخشي و عدم انحصار قدرت» است. نظام جمهوري اسلامي در اين ميدان حرفهاي فراوان براي گفتن دارد و آن را بر دو محور بنا كرد:
الف)خروج حاكميت از سلطه قدرتهاي استكباري و استبدادي كه نظام جمهوري اسلامي در قياس با رژيم پهلوي بسيار موفق عمل كرد. در ساختار پيشين قدرت ايستا و در يد امريكا و يك كشور اروپايي يا كمونيست قرار داشت. حسين فردوست مينويسد:« در وابستگي بيحد و حصر رضا شاه همين بس كه چرچيل و روزولت اعتراف كردند او را خود آورديم و خود برداشتيم» در حالي كه جمهوري اسلامي يك آورده جمعي بر پايه مشروعيت الهي و مقبوليت مردمي بود.
ب) فضاي باز براي تكثر گفتمانها در قالب انقلاب اسلامي نيز منجر به پيدايش جامعه چند حزبي اما واحده در ايران گرديد - فارغ از تأييد يا انتقاد- نشانه مهمي بر قدرت چرخشي و توزيع قدرت در طبقات مختلف فكري است. گسترش رسانه ها، مطبوعات و فضاي مجازي ماحصل همين«عدم ارعاب از قدرت رقابتي» در چارچوب نظام است كه در قياس با مدلهاي جمهوري يا پارلماني ديگر مانند تركيه با پذيرش اجتماعي بيشتر روبهرو بوده است. احزاب در تركيه (در بازه زماني مشابه) تنها توانست در شمايل لائيك و كمي دينگراتر نمود يابد. آيا ميتوان گفت نظام پارلماني در تركيه (كه از حيث تكثر فرهنگي شبيه ايران است) در توزيع قدرت موفق عمل كرده است يا آل سعود كه تلاش بسيار كرد يك حكومت اسلامي به نظر آيد و با شائبه فراوان نظام ايران را غيرمشروع و غير اسلامي خواند، طبق آمار همان اكونوميست در رده كشورهاي مطلق گرا و بسيار ضعيف در حيطه توزيع قدرت قرار گرفت و يك حكومت اريستوكراتيك (نژادپرستانه ديننما) تشكيل داد و نه دموكراتيك!
۳- توجه به توزيع برابر امكانات و منابع ويژگي ديگر جمهوريخواهي است كه امروزه با شاخص توسعه انساني سنجيده ميشود. نظام جمهوري اسلامي در اين ميدان در آمار و ارقام سياسي جهان، ديگر با كلمات بينابيني و مانند آن شناخته نميشود. طبق گزارش سازمان ملل با افزايش۰/۳۳ درجهاي بالاترين رشدHDIرا در چهار دهه اخير به خود اختصاص ميدهد. كاهش ۹۶درصدي مرگ و مير، افزايش ۸۸درصدي سواد اجتماعي(در طبقات مختلف تحصيلي)، افزايش ظرفيت چهار برابري بخش خصوصي، افزايش ۲۵سال اميد به زندگي و ... از عوامل ابراز رضايت سازمان بهداشت جهاني از روند رو به رشد سلامت و كيفيت زندگي در ايرانِ پساانقلاب است و اين مهم تنها با يك حركت تجربه شده سازماني يعني جمهوري اسلامي و ساختاري يعني نظام اسلامي محقق گرديده و مؤكد جدايي ناپذيري اين دو بال براي اوج گرفتن انقلاب اسلامي است.
تعالي معنوي و رشد «عقلانيت فراابزاري» پس از انقلاب در ايران كه نمونه آن حتي در نظامهاي مشابه هم ديده نميشود و بيان آن فراتر از يادداشت پيش روست، بر جامعيت گفتمان انقلاب اسلامي ميافزايد. ميتوان روي اين حقيقت تأمل كرد كه نظام جمهوري اسلامي طي چهار دهه از عمر خود حركتي رو به جلو، بدون توقف و قابل قبول داشته كه شايد نمره تمام نه، اما نمره قبولي را از آن خود ميكند اما نياز به بازبينيهاي مكرر جهت يافتن نقاط ضعف را نيز يادآور ميشود تا عملكرد رضايتبخشتري در حيطه تحقق منافع جمعي(نه صرفاً فردي) ارائه سازد اما راه ديگري كاراتر و مقبولتر از ايدئولوژي«نظام جمهوري اسلامي» متصور نمينمايد.