
محمد اسماعیلی
ظهور و سقوط بسياري از رژيمهاي سياسي دنيا نتيجه مستقيم پديدهاي به نام «احساس خود كوچك بيني ملي» است كه به واسطه سياستمداران مشهور ميتواند تئوريزه و عملياتي شده و جامعه را در مسير وابستهگرايي پيش برده و مانع از حركت يك كشور در مسير توسعه شود. اسناد معتبر و مصاديق قابل توجهي وجود دارد كه نشان ميدهد يكي از دلايل اصلي و مبنايي «خودكوچك بيني عمومي» در زمان حكومت قاجاريه و شاهنشاهي رضا شاه و محمدرضا شاه، جدا شدن قسمتهاي مهمي از خاك ايران و از بين رفتن استقلال ملي شد. مهمترين عهدنامههاي بين المللي كه در زمان قاجاريه و شاهنشاهي بر پايه احساس خودكوچك بيني بسته شد و منجر به تخطئه منافع عيني ملي شد ميتوان به عهدنامه پاريس، گلستان، تركمنچاي، آخال و گلداسميت اشاره كرد كه طي آن قسمتهاي مهمي از خاك ايران توسط كشورهاي انگليس امريكا و روسيه رسما جدا شد.
«كوچك سازي خاك ايران» كه يكي از مهمترين آن جداسازي بحرين از ايران در زمان محمدرضا شاه بود، از جمله پيامدهاي عيني احساس حقارتي بود كه نزد سياستمداران ارشد قاجاريه و شاهنشاهي بود.
اين در حالي است كه احساس خودكوچك بيني تصميم گيران اصلي كشور كه به اشكال مختلف به جامعه منتقل شد و جامعه ايراني را تبديل به جامعهاي بيگانه با سبك زندگي ايراني –اسلامي كرد، آثار غيرعيني و دراز مدت مهمي نيز به همراه داشت كه بر اساس آن جامعه در مقابل توطئههاي ضدايراني كشورهاي غربي بی تفاوت شد و حساسيتي نسبت به عدم استقلال كشور در عرصه داخلي و بين المللي نداشتند. كمااينكه در زمان اشغال نظامي كشور توسط انگليس و روسيه به جز مخالفتهاي پراكنده و بعضا محدود، نمي توان ردپايي از اعتراضات منسجم و اثرگذار در بين سياستمداران ارشد و جامعه ايران جستوجو كرد.
بي تفاوت سازي جامعه
بي تفاوت سازي جامعه نسبت به رويدادهاي منطقهاي و بين المللي كه امنيت ملي در گرو آن است و منافع گسترده كشور را تامين ميكند از جمله آسيبهاي اين دو دوره از تاريخ كشور است كه جريان غرب باور داخلي تلاش ميكند در چند سال اخير آن را بارور كند.
«ترويج فرهنگ وابسته گرايي» در حالي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به ويژه در چند سال اخير توسط طيف غرب باور داخلي دنبال ميشود كه بر پايه نظريه آلفرد آدلر(روانشناس) ميان تحديد منافع ملي و فراملي يك كشور با شكل گيري روحيه ما نميتوانيم رابطه مستقيمي وجود دارد و هر چه درجه «احساس حقارت ملي» در يك جامعه بالاتر بوده به همان ميزان پيامدهاي عيني و معنوي آن گسترده تر بوده است. احساس حقارت سياستمداران داخلي در مقابل غرب كه با به چالش كشاندن فرهنگ مقاومت و ايستادگي در برابر نظام سلطه و توليد ادبيات غيرانقلابي و ضدمنافع ملي آغاز شد ميتواند تراز كشور را در يك بازه زماني نه چندان طولاني به رتبه دوره قاجاريه و شاهنشاهي برساند.
«بگذاريد با خود روراست باشيم، ما به جز پخت آبگوشت بزباش و قورمهسبزي در هيچ تكنولوژي صنعتي برتري نداريم»، «تربيت عقلي در خانواده و مدرسه بسيار ضعيف است. در نتيجه ما احساسي، غريزي و پوپوليستي تربيت ميشويم. صدا و سيماي ما هم متأسفانه به اين جريان كمك ميكند. از يك لبوفروش يا راننده تاكسي كه تمام روز را سرگرم حل مشكلات معيشتياش است، درباره جريان هستهاي نظرخواهي ميكند»، «امريكا ميتواند با يك بمب، تمام سيستم دفاعي ايران را از كار بيندازد.» از جمله تلاشهايي براي ايجاد روحيه خودكوچكبيني ملي است.
تخريب يک دستاورد ملي
«ايجاد روحيه خود باوري ملي » در كشور در حالي يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي بوده كه جرياني در داخل كشور تلاش ميكند اين باور عمومي را ترويج و نهادينه كند كه براي تعديل مشكلات كشور در حوزه اقتصادي و به دليل ناتواني(همان احساس خود كوچك بيني) بايد در مقابل خواستههاي غرب مواضع انقلابي را تعديل و تن به مذاكراتي مشابه با برجام در حوزه موشكي، حقوق بشر و مسائل منطقهاي داد.
در حالي 40سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي برخي از سياستمداران داخلي «توسعه وابسته گرايي» را با مولفههاي «تعديل مواضع انقلابي گري» و«چشم پوشي از برخي ابزارهاي اقتدار ملي مانند صنعت بومي موشكي» تعریف ميكنند كه تجربه تاريخي نشان ميدهد اتخاذ چنين رويكردهايي عامل عقب ماندگي كشور بوده و اجازه نداده كه ايران همانند ژاپن، كره جنوبي و حتي چين رنگ توسعه درون زا را ببيند.
استدلالهاي امروز طيف غرب باور داخلي را ميتوان با نتايج برجام رد و اثبات كرد كه تعديل مواضع در برابر غرب و چشمپوشي از مولفههاي اقتدار قطعاً كشور را در مسير پيشرفت قرار نخواهد داد و به عكس تنظيم رفتار ايران در عرصه منطقهاي و بين المللي با قوانين برآمده از اراده نظام سلطه كه در كنوانسيونهاي بين المللي تجلي پيدا كرده ميتواند كشور را با قطعنامههاي لازم الاجراي تحريمي مواجه کند و حتي در معرض حمله نظامي قرار دهد.
خطرات کوچک سازي منافع فراملي
خطرات ناشي از احساس خودكوچك بيني ملي و پيامدهاي گسترده ناشي از آن منجر به آن شده كه يكي از محورهاي ثابت سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي طي پنج سال اخير «توسعه درون زا»بر پايه«ترميم روحيه خودباوري ملي» باشد: «همه ابزارهاي فرهنگي و تبليغي در طول صد سال يا بيشتر بهكار گرفته شد، تا اين ملت را به خودشان بدبين كنند - يكي از شخصيتهاي سرشناس معروف ميگفت: ايراني، يك لولهنگ نميتواند بسازد! - لولهنگ يعني آفتابه گِلي... اينجور اين ملت را تحقير ميكردند».
تكرار ادبياتي جهت دار نظير اين جمله اوباما كه«ترجيح من براي حل مسئله به شكل ديپلماتيك، به اين معنا نيست كه ما به تهران «حمله نظامي» نميكنيم» يا «رآكتور آب سنگين را با بتن پر كرديم» دقيقاً رويكرد پوششي امريكاييها براي اثرگذاري خواستههاي جريان غرب باور در داخل كشور است چرا كه به زعم امريكاييها اتخاذ چنين روشي ميتواند ضمن ايجاد «احساس خود كوچكبيني و حقارت در مقابل غربيهاي متمول» نهايتاً به رشد و توسعه «روحيه ما نميتوانيم» شبيه آنچه در زمان قاجاريه و پهلوي در كشور بود را احيا كند و نهايتاً به «حذف روحيه استكبار ستيزي»، «چشم پوشي از آرمانها و اهداف انقلاب»و « منفعل شدن در برابر نظام سلطه» ختم شود.
فراگيري روحيه« خودكمبيني ملي» و «احساس خود كوچكبيني نسبت به توان نظامي خود و اقتدار نظامي غرب» كوچك سازي منافع ملي و فراملي را به همراه دارد كمااينكه در دوران پسا برجام نه تنها غرب منافع هستهاي را به رسميت نشناخته بلكه عاملي براي تشديد فشارهاي غرب براي تحديد منافع فراملي نيز شده است، به طوري كه تحريم و تهديد به شكل فراخ تري عليه جامعه ايراني به كار گرفته شده كه چنين پيامدهايي نتيجه مستقيم تلاش براي فراگيري روحيه خودكوچك بيني ملي است.