کد خبر: 889106
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۴
فرهنگ واژگان علوم انساني
در بخش فرهنگ واژگان از اين پس، در تلاشيم تا ضمن تعريف برخي واژگان متعارف در علوم انساني (فلسفه، جامعه‌شناسي، علوم سياسي، علوم ديني، اقتصاد، روانشناسي و... ) شناختي كلي و عمومي نسبت به مفاهيم موجود در هريك از اين علوم و اصطلاحات و تعبيرات آن در حد كاربردهاي روزمره براي مخاطبان محترم بخش انديشه، ايجاد شود. 
ساختار (structure): [علوم اجتماعي] ساختار از كليدي‌ترين مفاهيم در جامعه شناسي است. اين مفهوم، اغلب براي اشاره به «الگوهاي رفتاري» تكرار شونده در جامعه استفاده مي‌شود. به عنوان مثال يك شهروند، هنگام مراجعه به بانك، معمولاً در صف انتظار ايستاده و از روابط تعريف شده‌اي بهره مي‌گيرد. با توجه به اينكه اين رفتارها قاعده‌مند، مستمر و فراگير هستند، لذا بر مناسبات با ساير افراد جامعه تأثير گذاشته و طبيعتاً آنان را مقيد و محدود مي‌كنند. اين ساختارها كه انسان‌ها آن را حمل مي‌كنند مي‌تواند «ساختار ژنتيكي بدو تولد»، «ساختار خانواده»، «ساختار آموزشي موجود در محل تحصيل»، «سنت‌ها و فرهنگ‌هاي جامعه و... » باشد. 
عامِليت (agency): [علوم اجتماعي] اين مفهوم ميزان اراده آزاد موجود در افراد را در كنش‌هاي اجتماعي و رفتارهاي روزمره نشان مي‌دهد. ميزان اراده و عامليت هر فرد به ميزان فشارهايي بستگي دارد كه ساختارها به وي وارد مي‌كنند. عامليت برخي افراد به دليل محدوديت‌هاي جدي ساختاري (مثلاً فقر يا ساختاربسته حكومت) بيشتر از عامليت ديگر افراد است. 
ساختار گرايي (structuralism): [علوم اجتماعي]: نظريه‌اي پيچيده در جامعه‌شناسي است. طبق اين نظريه، همه افراد در يك سطح بنيادين ذهني، داراي ويژگي‌هاي مشترك هستند. تفاوت‌هاي انسان‌ها در زمان‌ها و مكان‌هاي متفاوت يا اختلافاتي كه در زبان، اسطوره‌ها، آداب و رسوم، قوميت و... دارند، همگي تفاوت‌هاي سطحي محسوب مي‌شوند. اين نظريه معتقد است در يك سطح عميق ساختاري، همه رفتارهاي افراد جامعه قابل تقليل و همگرايي به مجموعه علل محدود و مشابه است. 
طبق نظريه ساختارگرايي انسان‌ها براي يادگيري و نيز فهم واقعيت‌ها، از زباني استفاده مي‌كنند و از نشانه‌هايي مفهوم اصلي ساختارگرايي «نفي عامليت انسان‌ها، گروه‌ها و طبقات اجتماعي و به عبارتي سوژگي انسان‌هاست» لذا اين مكتب تأكيد خود را متمركز بر ساختارهاي ناخودآگاه و پنهان نموده و انسان را حمل كننده ساختارهايي مي‌داند كه بر او تحميل شده‌اند. 
نظريات مربوط به ساختارگرايي ابتدا از سوي تحليلگران زبان شناسي يا انسان شناسي در اواخر قرن بيستم به كار برده شد و در نظريات جامعه‌شناسي بسط پيدا كرد. گرچه فردينان دو سوسور، زبان‌شناس سوئيسي مطرح كننده اوليه نظريه ساختارگرايي بود، اما اين تفكر بيشتر با متفكران فرانسوي چون ميشل فوكو، لويي التوسر، ژاك لاكان و ژان پياژه در ساخت علوم اجتماعي شناخته مي‌شود. 
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
احمدی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۴۱ - ۱۴۰۳/۰۴/۰۱
0
1
خدا خیرتون بده
چقدر خوب و قابل درک توضیح داده بودید
برخلاف کتابهایی که فکر میکنن هر چه نامفهوم تر توضیح دهند علمی ترند!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار