کد خبر: 887900
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۶ - ۲۱:۴۹
روايت خانه‌هاي سوت و كور در فصل خزان زندگي
ساعت5 صبح بود كه از در پاركينگ بيرون آمديم. قرار بود من و همسرم با هم براي ورزش و صبحانه به پاركي نزديك خانه برويم كه به محض خروج از پاركينگ، پيرزني را ديدم كه مستأصل و نگران ميان كوچه ايستاده است. با ديدن ما جلو آمد و تقاضاي كمك كرد.
   ندا داودي

ساعت5 صبح بود كه از در پاركينگ بيرون آمديم. قرار بود من و همسرم با هم براي ورزش و صبحانه به پاركي نزديك خانه برويم كه به محض خروج از پاركينگ، پيرزني را ديدم كه مستأصل و نگران ميان كوچه ايستاده است. با ديدن ما جلو آمد و تقاضاي كمك كرد. متوجه شدم كه چند خانه آن طرف‌تر با همسر پيرش زندگي مي‌كند. گويا مستأجرشان به سفر رفته بود و براي همين امروز صبح كه همسرش از روي تخت به زمين افتاده است، كسي را نداشتند تا به آنها كمك كند. من و همسرم به خانه آنها رفتيم. مثل خانه همه پدر‌بزرگ‌ها و مادر‌بزرگ‌ها پر بود از لوازم قديمي و يك ميز گرد كه روي آن عكس فرزند و نوه‌هايشان قرار داشت. وقتي پيرمرد را روي تختش خوابانديم، احساس كردم اين خانه بيش از حد سوت و كور است. انگار مدت‌هاست كسي در اين اتاق‌ها با صداي بلند نخنديده، انگار مدت‌هاست روي اين فرش‌ها بچه‌اي راه نرفته و ليوان آب ميوه‌اش را خالي نكرده است. وقتي همسايه پير ما تا دم در بدرقه‌مان كرد، گفت كه فرزندش سال‌هاست از ايران رفته است و حالا هر جمعه او و شوهرش آرزو مي‌كنند كاش بودند و صداي حرف زدن و هياهوي خودش و خانواده‌اش در خانه مي‌پيچيد. چشم‌هايش غمي داشت بيشتر از پيري و بيماري؛ غمي به عمق تنهايي...
از خانه كه بيرون آمديم، دلم گرفته بود. نگاهي به همسرم انداختم، او هم حال و روز خوشي نداشت. شايد به اين خاطر كه ديشب در خانه‌مان حرف‌هايي زديم و تصميمي گرفتيم كه امروز نتيجه تصميم‌مان را در زندگي ديگري مي‌ديديم و اين نتيجه اصلاً خوشايندمان نبود. همسرم هنوز مي‌خواهد ادامه تحصيل بدهد و من براي خريد خانه يك برنامه درازمدت دارم كه چند سال آينده طول مي‌كشد. ما تصميم گرفتيم به رغم علاقه‌مان به داشتن فرزند ، فعلاً به اين موضوع فكر نكنيم و بگذاريم وقتي كارها و برنامه‌هايمان انجام شد، چند سال بعد يك فرزند بياوريم و شايد هم به نحو ديگري زندگي‌مان را پر كنيم. ما تصميم گرفتيم جواني‌مان را هدر ندهيم تا در پيري بخواهد كسي تنهايي‌مان را پر كند. ما شعارهاي زيبا داديم و از تورهاي جهانگردي مخصوص پيرها گفتيم و اينكه تا آخرين لحظه از زندگي‌مان لذت مي‌بريم. من و همسرم ديشب رؤياهايي را بافتيم كه امروز هر دو حس كرديم از واقعيت دور هستند.
 
    بچه‌داري، شايد وقتي ديگر
زندگي و آرامش در روزهاي پيري استانداردها و بايد و نبايد‌هايي دارد كه شايد در روزگار جواني قابل درك نباشد اما دورانديش‌ها طوري براي زندگي برنامه‌ريزي مي‌كنند كه تمام احتمال‌ها را در نظر بگيرند. اين خانه‌هاي خلوت و اين روزگار تك فرزندي و مجردهايي كه به هزار و يك دليل تن به ازدواج و تشكيل خانواده و مسئوليت‌هاي آن نمي‌دهند، روزهايي را در پيش دارند كه شايد با سرگرمي‌هاي مختلف پر شود اما حسرت‌هايش با هيچ قرص خوابي قابل جبران نخواهد بود.
اگر شما هم مثل من و همسرم تصميم داريد به دنبال رؤياهايتان برويد و فرزند‌دار شدن را شايد به وقتي ديگر موكول كنيد و در نهايت طرفدار خانواده‌هاي تك‌فرزند هستيد، بهتر است تا پايان اين مطلب با ما همراه باشيد. اينها نتايج صحبت‌هاي من و همسرم در پياده‌روي آن روز صبح است وقتي از خانه همسايه پيرمان بيرون آمديم.
 
   مشكلات خانه‌هاي خلوت چيست؟
اولين مشكل خانواده‌هاي خلوت، دريافت حمايت‌هاي كم در مواقع بحران است. زندگي هميشه بر وفق مراد نيست، گاهي خوشي‌هايش مي‌چربد و گاهي مشكلات و سختي‌هايش بالاتر مي‌رود. حتي همان روزهاي خوشي‌اش نيز اگر به تنهايي بگذرد سوت و كور خواهد بود. در برابر مشكلات نيز هر قدر كه قوي باشي تنهايي زودتر مي‌شكني. وقتي تصميم مي‌گيريد بچه‌دار نشويد يعني يك زندگي دونفره تا آخر عمر، يعني نمي‌خواهيد دو دهه آينده كساني باشند كه كنارتان بمانند تا تنها نباشيد و از طرفي دليلي باشند تا به خاطر آنها زندگي و بازي‌هايشان را بيشتر و راحت‌تر تاب بياوريد. حتي آنهايي كه بچه‌دار نمي‌شوند نيز بهتر است به جاي آنكه قبول كنند اين سرنوشت محتوم آنهاست، فرزندي را به فرزندخواندگي بپذيرند كه باز هم جمع دونفره‌شان را تغيير دهد.   اين روزها آمار افرادي كه بچه‌دار مي‌شوند اما در نهايت يك فرزند زیاد شده است،  اسم آن را هم گذاشته‌اند خانواده‌هاي تك‌فرزند و به نوعي بار مدرن به آن داده‌اند، هم خودشان در آينده آنطور كه بايد و شايد از موهبت‌ داشتن فرزند استفاده نمي‌كنند و هم فرزندانشان مشكلات زيادي را متحمل مي‌شوند.
 
   اين استدلال والدين تك‌فرزند پذيرفتني است؟
زن و شوهر‌هاي جوان براي آنكه تنها يك فرزند بياورند، دلايل محكمه‌پسند زيادي دارند. آنها براي آنكه بي‌همبازي بودن فرزندشان ناراحتشان نكند، مي‌گويند در عوض امكانات بيشتري خواهند داشت‌! در حالي كه اين فرزندان نه تنها در كودكي همبازي ندارند بلكه روزي در بزرگسالي در جشن عروسي‌شان خواهر و برادري نيست تا بدرقه‌شان كند و در زمان مشكلاتشان هم خواهري نيست كه براي درددل كنارش بنشينند و برادري نيست كه به او تكيه كنند. درست است كه خانواده‌اي كنار هم خواهند بود و به يكديگر كمك خواهند كرد كه از تربيت مناسب برخوردار باشند و آموخته باشند يكديگر را بدون حسادت دوست بدارند، نمي‌خواهيم منكر خواهر و برادرهايي شويم كه سال‌ها از هم بي‌خبرند و هيچ فايده‌اي براي زندگي هم ندارند، اما وقتي كسي نيست ديگر نمي‌توان حتي اميد داشت كه با تربيت صحيح پدر و مادر، سال‌هاي بعد كه والدين ديگر در اين دنيا نيستند، كسي باشد كه نگذارد حس كنند در دنيا تنهاي تنها هستند.  از طرف ديگر تك‌فرزند‌ها در زمان پيري والدين آسيب‌هاي زيادي مي‌بينند. فرض كنيد شما يك فرزند داريد. او هم حق فرزندي را به خوبي ادا مي‌كند، اما وقتي به سن پيري برسيد هر قدر هم كه سالم زندگي كرده باشيد باز هم نياز به كمك خواهيد داشت. ديگر نمي‌توانيد رانندگي كنيد و اين شعارهاي روزهاي جواني كه با آژانس همه جا مي‌روم و به كسي كاري نخواهم داشت، آن زمان جواب نمي‌دهد، چون دوست داريد دكتر قلبتان را با فرزندتان برويد. حال، شما و همسرتان نياز به كمك داريد و او فقط يك نفر است. اگر بخواهد تنهايتان نگذارد، وقت زيادي را بايد صرف رسيدگي به شما كند و خانواده‌اش از اين موضوع آسيب خواهند ديد. حال تصور كنيد كه همسر او هم تك‌فرزند باشد، ديگر عملاً زندگي‌شان تعطيل مي‌شود و هر كدام گرفتار والدينشان خواهند بود.
 
  تصميم گرفتيم به موازات دلمشغولي‌ها، بچه‌دار شويم
 سال‌هاست خانواده‌هاي تك‌فرزند، بدون فرزند يا در نهايت دو فرزند در جامعه ما فرهنگسازي شده است؛ در نسل دوم و سوم اين رابطه‌ها از هم گسسته مي‌شود و ديگر چيزي به نام فاميل، خانواده‌اي عميق، روابط اجتماعي در قالب صله رحم و ارتباطاتي كه نيازهاي قطعي انسان است مثل رفت و آمدها، گفت‌وگوها، انجام نخواهد شد و بازديدهاي سالم كه نيازهاي قطعي بشر است نخواهيم داشت. انتقال فرهنگي از طريق گفت‌وگوها و روابط موجود در ساختار ارتباطات صله رحم بين نسل‌ها انجام نخواهد شد و اين آسيب‌ها، سنگين‌ترين ضربه را به انسجام فرهنگي وارد مي‌كند و دچار يك شكاف بين‌نسلي مي‌شويم. اگر اينطور پيش برود نسل بعد از ما خاله، دايي، عمو و عمه نخواهد داشت. آنها احتمالاً معني جمع شدن‌هاي عصر جمعه، ديد و بازديد‌هاي طولاني ايام عيد، سفرهاي دسته‌جمعي با خانواده و خيلي از نوستالژي‌هاي زيباي ما را نخواهند داشت.  من و همسرم در مورد مشكلات تصميمي كه گرفته‌ايم خوب حرف زديم. اينكه دلمان نمي‌خواهد در روزهايي كه ديگر كار دوشيفته و كوهنوردي و دويدن براي ساختن فردا وجود ندارد، تنها بمانيم. درست است كه همسايه پير ما فرزندي داشت كه خارج از ايران تحصيل مي‌كرد اما اگر دو فرزند ديگر هم داشت داستان كمي متفاوت بود. من و همسرم تصميم گرفتيم موازي با برنامه‌هاي زندگي‌مان، صاحب فرزند شويم و حتي نگذاريم كه تك‌فرزند باقي بماند. قرار شد به يكديگر كمك كنيم تا در تمام پله‌هاي زندگي‌مان شاد باشيم و احساس زندگي كنيم. قرار گذاشتيم تا چند قدم آن‌طرف‌تر را هم ببينيم...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها