
شكوفه شيباني*
ازدواج يك پيمان است؛ پيماني كه ريشههاي جمعيت جامعه بشري از آن آب ميخورد. اما مثل هر پيمان ديگري تهديدهايي در اين باره وجود دارد كه شناخت آنها ميتواند تضمين حيات يك خانواده و در گام بعدي حيات يك جامعه باشد. آدمهايي كه در متن يك ازدواج، سالم فكر ميكنند در واقع غنيترين تفكر براي بقاي خانواده را با خود به يدك ميكشند اما به همان ميزان كه ما از تفكر سالم دور ميشويم، تحريفهاي شناختي سراغ خانواده و زوجها ميآيد.
دكتر سيدجلال يونسي، فارغالتحصيل روانشناسي باليني كه سالهاست در زمينه شناخت درماني در ايران فعاليت ميكند، در كتاب «مديريت روابط زناشويي؛ آسيبها و راهكارها در روابط زناشويي» مينويسد: بسياري از آسيبها در روابط زناشويي به نوع و روش انتخاب همسر بازميگردد و تبعات آن تا سالها گريبانگير افراد ميشود. ازدواج خريد يك كالا نيست كه فقط براي يك روز، يك ماه يا يك سال به آن نياز باشد. پيماني است كه تبعات مستقيم آن حداقل نيم قرن و نتايج غير مستقيم آن سالها در زندگي انسان و نسلهاي بعدي اثر ميگذارد.
وي برخي از كجباوريهاي مربوط به انتخاب شريك زندگي و تحريفهاي شناختي را برميشمارد كه بسيار مهم و ضروري است. مثلاً وي در لابهلاي بحث به پديدهاي به نام ليوانهاي سرپر اشاره ميكند، اينكه برخي اعتقاد دارند كه شريك زندگي آنها از هر زاويه بايد سرپر باشد از هوش و زيبايي تا علم و شمّ اقتصادي، از محبت و عاطفهورزي و درك همسر تا دهها و صدها مؤلفه ديگر. اما اين تحريفهاي شناختي اجازه نميدهد كه خانواده مسير طبيعي خود را دنبال كند. چكيدهاي از مباحث اين كتاب را در ادامه ميخوانيد.
نكاتي كه قبل از تصميم به ازدواج توجه به آنها مهم است
وضعيت اقتصادي - اجتماعي فرد منتخب: خانم يا آقايي از خانوادهاي فقير با آقا يا خانمي از خانوادهاي متمول با اين شعار كه ما به يكديگر علاقه داريم ازدواج ميكند. اگر اين امر در تعامل با آسيبهاي ديگر قرار گيرد، ميتواند شكست در ازدواج يا روابط زناشويي را در پي داشته باشد.
تناسب سن: تجارب نشان ميدهد حدوداً دو تا سه سال اختلاف سن زوجين قابل قبول است و فاصله سني بسيار زياد ميان زن و مرد ميتواند تفاوت ميان دو نسل را ايجاد كند.
وضعيت والدين: بيماريهاي رواني به ويژه روان گسيختگي و مشكلات جدي در روابط زناشويي والدين همسر از مواردي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
توجه صرف به خصوصيات فيزيكي: فقط خصوصيات فيزيكي يا بدني را ديدن و به خصوصيات شخصيتي يا برعكس توجه نكردن خطرناك است.
فرضهاي مختل: برخي از افراد به رغم داشتن اعتماد به نفس كافي داراي اين فرض مختلند كه اگر با اين فرد ازدواج نكنم، ممكن است هرگز فرد مناسب ديگري پيدا نكنم.
نقش تعاملات والدين در ازدواج فرزندان: تحقيقات نشان ميدهد كه موفقيت در روابط زناشويي فرزندان تا حد زيادي به كيفيت روابط والدين بستگي دارد. روانشناسان دريافتهاند دختراني كه در سنين نوجواني و جواني، ارتباطات دوستانه و صميمي با پدران خود داشتهاند و پدر نقش اساسي در تربيت آنان داشته است و وقت مناسبي را به اين امر اختصاص داده است، نسبت به گروه دختراني كه چنين ارتباطي نداشتهاند در روابط زناشويي با همسران خود رضايت بيشتري داشتهاند و آمار طلاق و اختلاف زناشويي در اين گروه از دختران به مراتب كمتر بوده است.
عجله كردن در ازدواج: ازدواج سريع يعني توجه نكردن به موضوع زمان جهت شكلگيري روابط سالم و مبتني بر شناخت. اين سخن نابجايي است كه برخي به زبان ميآورند «عشق همه چيز را درست ميكند» به مرور زمان بسياري از انتظارات نابجا و ايدهآلهاي غيرواقعي، خود را به زن و مرد نشان ميدهد. بنابراين قبل از قطعيت ازدواج، لزوم داشتن مدت زماني مناسب براي شناخت و آگاهي زوجين از يكديگر ضرورت جدي مييابد.
رابطه تمايل با عشق و دوست داشتن: برخي به غلط تصور ميكنند كه چون نسبت به مرد يا زني تمايل بالايي دارند، عاشق او هستند. توجه داشته باشيم عشق را با هوس اشتباه نگيريم. بسياري از ازدواجها با تمركز اوليه بر هوس بنا ميشود كه نتيجهاش رابطه زناشويي با عشقي ناقص است.
اعتماد به نفس: بعضي از دختران يا پسران چنين ميپندارند كه هرگز شخصي پيدا نخواهد شد كه واقعاً آنان را دوست بدارد يا قبول داشته باشد. اينگونه افراد معتقدند آنان مستحق عشق، حمايت و توجه نيستند. در حقيقت يك نوع ازدواج واكنشي را انتخاب ميكنند و در واكنش به شكست در خواستگاري بدون شناخت كافي و توجه به معيارهاي خويش به ازدواج ديگري تن ميدهند.
تفاوت رفتار در ساعات زيستي: هر يك از ما در زندگي، ساعات زيستي خاص خود را داريم. هركس در ساعاتي خاص بيشتر تمايل به خواب، غذا خوردن، مطالعه، تفريح و... دارد كه ممكن است با ساعت زيستي اشخاص ديگر كمي يا بسيار زياد متفاوت باشد. بايد اين اختلاف در ساعات زيستي در مشاورههاي قبل از ازدواج بررسي شود.
خودتان براي ازدواج تصميم ميگيريد يا ديگران؟: گاهي افراد تن به ازدواج با كساني ميدهند كه دليل آن تنها فشارهاي والدين و اطرافيان است. گاهي اوقات دوستان و اطرافيان براي دختر يا پسر، جوي را ايجاد ميكنند كه در سايه آن تصميم به ازدواج ميگيرند. اين جوهاي ناپايدار پس از مدتي ناپديد ميشود و افراد با تبعات انتخاب خود تنها ميمانند.
ازدواج به دنبال حمايتهاي يكجانبه: بعضي نياز شديدي به درك نيازهاي خود از طرف همسر دارند. هدف اين افراد از ازدواج فقط حمايت شدن است و به اصطلاح عاميانه، آويزان شدن به شخصي به عنوان شوهر يا زن. چنين ارتباطي ميتواند براي طرف مقابل خستهكننده و حتي آزاردهنده باشد.
ارزيابي پيشرفت و موفقيت همسر: برخي از افراد به طور ناهشيار با انسانهايي كه موفق هستند، راحت نيستند. همواره كساني را به عنوان همسر ميخواهند كه در تمام جنبههاي زندگي بسيار پايينتر از آنان باشد تا بتوانند مدام نسبت به همسر احساس برتري داشته باشند. اينان فكر ميكنند چنانچه اين نياز مرضي به خوبي ارضا شود، ميتوانند اعتماد به نفس خود را افزايش دهند. چه بسيار اختلافات زناشويي و حتي طلاقهايي را شاهد هستيم كه به علت اين نياز مرضي پس از ارتقاي يكي از زوجين در جنبهاي از زندگي اتفاق افتاده است. بر عكس افراد مذكور دستهاي از افراد در پي ازدواج با كساني هستند كه موفقتر از آنان باشند، تا بدين وسيله اعتماد به نفس خود را توسط همسر ارتقا دهند. مشكل زماني است كه همسر نتواند در انظار ديگران انتظارات طرف مقابل را برآورده كند.
علائم خطرساز و مخرب در روابط زناشويي
مشكلات شديد شخصيتي و رواني: بيماري رواني كه توسط متخصصان تشخيص داده شده است، در مواردي در مشاورههاي قبل يا بعد از ازدواج آشكار ميشود كه خانم يا آقا دچار اختلالات شديد رواني است. براي مثال پارانوياي بسيار قوي در يكي از زوجها تشخيص داده ميشود كه عامل بسيار مهمي در اختلافات زناشويي است. اين اختلال كه هسته مركزي آن را اعتماد نداشتن به ديگران و بدبيني و بددلي تشكيل ميدهد از عوامل مشكلساز جدي در روابط با ديگران و زناشويي است. بددلي به همسر از ويژگيهاي بارز آن است. يكي از عوامل بسيار مهم طلاق و جدايي در روابط زناشويي به اين مسئله بازميگردد.
انتقادگري شديد از همسر: داشتن خصوصيات وسواسي ميتواند انسان را به سمت داشتن خصيصه عيبجويي و انتقادگري شديد سوق دهد. افراد وسواسي داراي خصوصيت جزئينگري هستند. افراد جزئينگر همواره در روابط زناشويي مشكل دارند. بهتر است بگوييم كه افراد جزئينگر نه تنها با همسران خود بلكه با خودشان نيز مشكل دارند. افراد جزئينگر هرگز زيبايي در ظاهر اعمال و رفتار همسرشان را نميبينند.
حسادت بسيار شديد: افرادي كه داراي اين خصيصهاند همواره از نكات مثبت خود و زندگي زناشويي خويش چشمپوشي ميكنند. دائماً در حال مقايسه زندگي خود با ديگران هستند و نميتوانند كسي را در موقعيت بهتر از خود ببينند. اين خصيصه همواره به داخل روابط زناشويي كشيده ميشود، به طوري كه فرد، توان ديدن پيشرفتها و موفقيتهاي همسر خود را ندارد.
شخصيت سرد و غير حساس: اين دسته جزو افرادي هستند كه به قول عامه مردم اگر دنيا را آب ببرد، آنها را خواب ميبرد. در زندگي با اينگونه افراد، تنها كساني ميتوانند رضايت داشته باشند كه مانند آنان خونسرد و بيخيال باشند.
افراد غيرمنعطف: يكي از مهارتهاي حل مسئله، داشتن انعطاف در شناخت و رفتار است. افراد داراي جمود شناختي نميتوانند در زندگي زناشويي، جنبههاي گوناگون را در نظر بگيرند. به همين جهت همواره يك راهحل را در پيش ميگيرند كه اغلب به بنبست ميرسد.
خُلق و هيجان ناپايدار: خُلق و رفتار چنين افرادي براي همسرانشان قابل پيشبيني نيست. مثلاً خانمي كه بر اساس تمايلات شوهرش به آرايش وضع ظاهر خود ميپردازد و سعي دارد براي اوقات حضور همسرش، لحظه زيبايي را بيافريند، ناگهان با عكسالعملي غيرقابل پيشبيني از جانب شوهرش مواجه ميشود. براي مثال بياعتنايي همسر. تكرار چنين عكسالعملهايي ميتواند كاهش تحرك و شادكامي در زندگي زناشويي و كاهش ميزان تفاهم و اميد به زندگي مشترك را به دنبال داشته باشد.
داشتن ديد منفي به زندگي: افرادي كه در كل نسبت به زندگي نگرش منفي دارند از حداقل سرزندگي دور هستند. اين افراد در ارتباطات زناشويي همواره موضع افراد شاكي را دارند. براي نمونه مردي به رغم داشتن تمكن مالي بسيار بالا در مقابل انتظارات همسر و فرزندان براي تغيير مسكن كه بسيار نامناسب بود مخالفت ميكرد و اعتقاد داشت كه براي دو سه روز دنيا نبايد خود را به مشكل انداخت و مسكن را عوض كرد.
عوامل مهم تهديدكننده روابط زناشويي
مشكلات جدي در رابطه با خانوادههاي اصلي: در ايران بسياري از اختلافات زناشويي نتيجه دخالتهاي نابجا و غيرمنطقي خانوادههاي اصلي در روابط زناشويي زوجين است. تمايز خود از ديگري موضوعي است كه بايد در رابطه با والدين و فرزندان جدي گرفته شود. در مواردي هم مشاهده ميشود كه فرزندان به تمايز خود از ديگري نرسيدهاند. اين تمايز به معناي قطع رابطه نيست، بلكه بدين معناست كه والدين و فرزندان ضمن حفظ حس استقلال خويش و احترام به حريمهاي خصوصي يكديگر همچنان به هم محبت كنند و در عين دوست داشتن يكديگر اجازه دخالت به حريمهاي خصوصي و زناشويي را ندهند.
احترام به پدر و مادر يا پرستش آنها؟: در پرستش نوعي اطاعت محض و بدون چون و چرا وجود دارد. ما حق پرستش كسي به غير از خدا را نداريم، حتي اگر فرد مورد نظر پدر و مادرمان باشد. دختران يا پسران با تمايز ضعيف خود از والدين نميتوانند شوهران و زنان مناسبي براي يكديگر باشند. اينها در روابط زناشويي حرف خود را نميزنند. هرچه به زبان ميآورند عيناً نظرات والدينشان است.
ازدواج فرزندان طلاق و خانوادههاي دچار مشكل: يكي از عوامل مشكلساز در زمينه ازدواج به وضعيت خانواده زوجين بازميگردد. دختر يا پسري كه حاصل خانواده طلاق هستند زمينههاي خطر را بالقوه با خود به داخل روابط زناشويي حمل ميكنند. يا خانوادههايي كه مدام دركشمكش به سر ميبرند، نميتوانند فرزنداني پرورش دهند كه روابط زناشويي آيندهشان بدون مشكل باشد.
مشكلات در روابط با ديگران: افرادي كه فاقد مهارتهاي لازم اجتماعي هستند و از انزواي اجتماعي و كمبود دوستان رنج ميبرند، همواره پس از ازدواج در روابط زناشويي مشكلاتي ايجاد ميكنند. مثلاً سعي ميكنند از رفتوآمدها اجتناب كنند كه اين خصيصه ميتواند باعث اختلاف جدي ميان زن و شوهر شود.
عدم ثبات شغلي: درجامعه ايران اين مشكل بيشتر در رابطه با مردان صادق است. زيرا مسئوليت تأمين مالي خانواده به عهده مردان است. مرداني كه داراي سوابقي از عدم ثبات در اشتغال هستند، اغلب ديده شده است كه نوعي مسئوليتگريزي در قبال مسائل و مشكلات زندگي نشان ميدهند. يكي از شكايات اصلي خانوادههاي آنان همين نداشتن احساس مسئوليت است.
عوامل زمينهساز براي ازدواج ناموفق
سن ازدواج: ازدواج در سنين پايين يا بسيار بالا ميتواند آسيبزا و خطرآفرين باشد.
سطح بلوغ و پختگي زوجين: در بسياري موارد، شاهد ازدواج كودكي با فردي پخته يا كودكان با يكديگريم. چه بسيار زوجهايي كه بالاي 25 سال هستند، ولي هنوز به رشد فكري و هيجاني لازم نرسيدهاند.
زمان ازدواج: ممكن است افراد در حال سپري كردن مأموريت و تحصيل باشند و زمان مناسبي را براي ازدواج انتخاب نكرده باشند. خانم يا آقايي كه اضطراب گذراندن واحدها و فعاليتهاي آموزشي مربوط به تحصيلات دانشگاهي خود را دارد، شايد در انجام وظايف مربوط به زناشويي خود بازماند.
ميزان آزادي و رهايي هيجاني از والدين: عدم وابستگيهاي هيجاني و عاطفي نسبت به خانوادههاي اصلي از موارد بسيار مهم در روابط زناشويي است.
فاصله سطح تحصيلات زوجين: در اكثر موارد ديده شده است زن و شوهري كه از لحاظ سطح تحصيلات تفاوت بسيار زيادي دارند، همواره از رابطه زناشويي خود رنج ميبرند.
الگوهاي شناختي غلط: يكي از عوامل مشكلزا ميان زوجين به نحوه شناخت حاكم در ذهن زن و شوهر برميگردد. با اصلاح تحريفات شناختي ميتوان بسياري از اختلافات ميان زوجين را با روشي سالم مديريت كرد و كاهش داد. به طوري كه زن و شوهر همواره توسط الگوهاي خاصي درباره رفتارهاي خود و يكديگر قضاوت و ارزيابي ميكنند. براي مثال خانمي در قبال دير آمدن شوهرش به خانه چنين اظهار نظر ميكند: «او هميشه دير ميآيد، در هر موقعيتي همين طور است. فقط براي آمدن به خانه اينطور رفتار نميكند و در قرارهاي ديگر نيز چنين است. اصلاً مرد بيملاحظه و وظيفهنشناسي است.»
سندرم ليوانهاي سرپر
زماني كه به مراجعان گفته ميشود كه آقا يا خانم! شما كمالطلب هستيد، همواره از آنها ميشنويم كه آيا كمالطلبي بد است؟ كمالطلبي بد نيست، بلكه تماميتخواهي مضر است. ما نميتوانيم در تمام موارد و موضوعات مختلف زندگي، ليوانها يا پيمانههايمان را سَرپُر و تام و تمام بگيريم، در غير اين صورت زندگي را براي خود و ديگران رنجآور ميكنيم.
زن تماميتخواه به شدت مُصر است كه شوهرش در تمام موارد زندگي براي وي سنگتمام بگذارد و تمام ليوانهاي زندگي برايش سَرپُر باشد. محبت، عاطفه، حمايت مالي، وقت گذاشتن در خانه، احترام در مقابل ديگران، رعايت موازين اخلاقي، جذابيت، فعال بودن در خانه و بيرون و اگر يك بار اين ليوانها درصدي كم شد اين شوهر از چشم اين خانم افتاده است. چه بسيار طلاقهايي كه به واسطه خصيصه تماميتخواهي اتفاق افتاده است. افراد تماميتخواه با افراد وسواسي در يك محور قرار دارند. زوجين داراي اين خصيصه مرضي همواره از كلمات بايد و نبايد و داراي الزام و اجبار استفاده ميكنند.
* كارشناس ارشد روانشناسي