
انتخابات فدراسيونهاي ورزشي زماني معنا پيدا ميکند که شايستهسالاري در دستور کار قرار گيرد. اين مسئله مهم در همه کشورها جايگاه اصلي را دارد و در اين صورت است که ميتوانيم انتظار پيشرفت و انتخاب فرد اصلح در انتخابات فدراسيونها را داشته باشيم. متأسفانه در ورزش ايران، اين تفکر حاکم است که اداره کردن يک فدراسيون کاري آسان است! در حالي که واقعيت چيز ديگري است. رياست فدراسيونهاي ورزشي مسئوليتي سنگين و دشوار است و به هيچوجه نبايد آن را کوچک شمرد. در واقع رؤساي فدراسيونها بايد اين توانايي را داشته باشند که هم از عهده مديريت آن رشته ورزشي برآيند و هم در تأمين اعتبارات موفق عمل كنند، چراکه با اين بودجهاي که براي فدراسيونهاي مختلف در نظر گرفته ميشود، عملاً نميتوان کاري کرد و بايد از طرق مختلف کمبودهاي مالي را جبران کرد.
بحث انتخاب رؤساي فدراسيونها از زمان مهندس هاشميطبا به شکل فعلي برگزار ميشد، با اين تفاوت که در آن زمان انتخابات به شکلي واقعي و البته سالم برگزار ميشد، اما به مرور زمان همه چيز دستخوش تغييرات عمدي شد. از آنجا که مديران پس از او از جنس ورزش نبودند و تواناييهاي لازم را نداشتند، براي رسيدن به اهدافشان بارها در آييننامه انتخابات دست بردند تا جايي که مديران کل تربيت بدني در شهرهاي مختلف ميتوانند در انتخابات شرکت کنند، در حالي که اين نوع انتخاب به ورزش لطمه ميزند. متأسفانه سلطانيفر، وزير ورزش هم دست روي دست گذاشته و هيچ برنامهريزي براي حل اين چالش مهم ندارد. بايد اعتراف کنيم که اين نوع دخالت در انتخاب مديران بازگشت به 40 سال قبل است، چراکه در انتخابات فعلي نه خبري از شايستهسالاري است و نه خبري از انتخاب مديران اصلح و تخلف و تقلب در بسياري از موارد مشهود است كه اگر اينگونه نبود از مدتها قبل از برگزاري مجمع انتخاباتي فرد پيروز مشخص نميشد.