
از سفر يك ماه و نيمهام از كشورهاي جنوب شرقي آسيا باز ميگشتم. از خزانه دولت خودمان نبود. پيش از انقلاب يك بورس آموزشي از سوي يونيسف براي تبليغات در زمينه بهداشت و خانواده بود؛ شيوه آموزش از طريق مطبوعات، نشريات، راديوها و تلويزيون. در فرودگاه كوآلالامپور زمان را از دست دادم، بليت در دست داشتم به مسئول پرواز فرانس مراجعه كردم و مشكلم را گفتم؛ خانمي مؤدب بود. سري تكان داد و از نگراني نجاتم داد. گفت با ژاپن اير ميفرستمت، ما با هم قرار تبادل مسافر داريم. پس از 45 دقيقه خبرم كردند. هواپيمايي ژاپناير به تهران پرواز ميكرد. از پلكان فرودگاه بالا رفتم و وارد هواپيماي جت غولپيكر ژاپني شدم. چند مهماندار خندهرو پيش آمدند و به انگليسي گفتند كفشهايتان را از پا خارج كنيد و اين دمپاييها را بپوشيد. حال را نميدانم ولي در سال 1977 هيچ مسافري نميتوانست با كفش قدم به هواپيماهاي ژاپن اير بگذارد.
دمپاييهاي پارچهاي سفيد نخي به من دادند و حتي كمك كردند آن را بپوشم. كفشم را در قفسهاي گذاشتند و شمارهاي به من دادند. تمام مسافران اعم از امريكايي، اروپايي، آسيايي، آفريقايي، عرب، چيني و ژاپني آن دمپايي راحتي را به پا داشتند و روي فرش يا موكت نرم كف هواپيما راه ميرفتند. به فكر فرو رفتم كه ايشان چه پاكيزه مردمانند، در آن خانههاي چوبي زيبايشان كفش از پا در ميآورند و اين رسم زيبا را به هواپيماهاي خودشان نيز انتقال دادهاند.
در فيلمهاي سينمايي كرهاي و ژاپني و اخيراً در سريالهاي تركيهاي ميبينيم كه هر كس وارد خانه ميشود، كفشها يا چكمههاي خود را در ميآورد. چرا؟ براي اينكه كفش ميكروبزاست. در خيابان كه راه ميرويم، انواع پلشتيها به كف كفش ميچسبد و وقتي وارد خانه خودمان يا ميزبانهايمان ميشويم ميكروب و پلشتي و حتي نجاست را انتقال ميدهيم. زدودن آثار پلشتي كف كفش كار سختي است. جارو و جاروبرقي حتي جاروهايي كه مجهز به دستگاه آبفشان و شوينده و محلول هستند نميتوانند پلشتي كف كفش را از تار و پود فرشهاي ايراني بزدايند.
فرش ايراني يك كفپوش نيست. يك تابلوي نفيس است. يك كاردستي حاصل زحمت قاليبافان هنرمند ايراني است. پس از ديدن اهتمام مهمانداران هواپيمايي ژاپناير همه مسافران بايد كفش از پا در آورند. كفش از پا در آوردن در خانههاي قاليپوش ايراني را نشانه املي نميدانم. جلوه درخشان و بارزي از احترام به بهداشت و تندرستي ميدانم. برخي از مهمانان كه به خانه من ميآيند، شايد ميرنجند كه كفش از پا در آورند. با كفش روي فرش رفتن نشانه تجدد مآبي و پيشرفتگي است! اما اميري بلندپايه كه اكنون در رفيعترين مقام ارتشي است، سه سال پيش كه در اوايل ماه رمضان براي ديدنم و نگاه افكندن به كتابخانهام به خانهام آمد، بدون آنكه چيزي به او گفته شود، كفش از پا در آورد. دمپايي سفيد معروف را به پا كرد و به كتابخانهام آمد تا بنشيند و ساعتي از كتاب صحبت كنيم. با كفش روي فرش يا حتي گليم يا حصير خانه مردم چه در شهر و چه در روستا نرويد. مردم ايران اغلب عادت دارند روي زمين بنشينند و همه مبلنشين نيستند. من خودم اغلب براي تماشاي تلويزيون روي زمين نشستن و لم دادن به يك پشتي را ترجيح ميدهم.
ايرانيان روي فرش نماز ميخوانند و مهر و سجاده پهن ميكنند. در خانههاي روستايي تقريباً از ميز، صندلي و مبل خبري نيست. فيلمهاي كرهاي، ژاپني و تركيهاي را از نظر بگذرانيد. هر آقا يا خانمي كه وارد ميشود، كفش از پا در ميآورد. در فيلمهاي تركيهاي ديدهام آقايان و خانمهاي نسل جديد تركيه كه كفشهاي بسيار شيكي به پا دارند، كفشها را از پا در ميآورند.
در شبكههاي اجتماعي ديدم مردم از كار غلط آقاي دكتر اسحاق جهانگيري رنجيده و ايشان را مورد انتقاد شديد قرار دادهاند كه چرا وقتي براي عيادت به خانه يك فرد زلزلهزده در بستر خوابيده، رفته كفش از پا در نياورده است. مردم كار او را توهين به آن خانواده زلزلهزده دانستهاند. آقاي جهانگيري با نزاكت فوراً به عذرخواهي پرداخت و عذرخواهي ايشان و دليلي كه آوردند، شتابزدگي بود كه تأثير مثبتي در مخاطبان به جا نهاد.
نكتهاي كه توجه مرا جلب كرد، اين بود، چرا در تلويزيون و راديو اين نكات تذكر داده نميشود؛ مثلاً آقاي رئيس دفتر رياستجمهوري كه شنيدهام دو دهه پيش در وزارت امور خارجه بوده است، در جلسه بسيار مهم سران ايران، روسيه و تركيه جلوي دهها دوربين تلويزيون و فيلمبرداران و عكاسان دست به دهان خود ميبرد و با انگشت اعماق دهان را ميكاود تا بقاياي لقمهاي را كه لاي دندانهايش گير كرده، درآورد و قورت دهد. آيا بهتر نبود ايشان قبل از آغاز جلسه اين كار را ميكرد؟
واقعاً ايشان فكر نكرد دوربينها اين آداب نداني ايشان را ضبط ميكنند و در همه جا انتشار ميدهند؛ در جلسهاي كه پوتين و اردوغان و روحاني حضور دارند. رئيس دفتر رياستجمهوري ايران، آداب معاشرت نميداند!