دونالد ترامپ در آخرين سفر آسيايي به چين مهمترين هدف خود و دولتش را افزايش اعتماد بينالمللي و برقراري صلح و ثبات جهاني معرفي كرد. وي همچنين هدف از ملاقات روز جمعه با ولاديمير پوتين رئيسجمهور روسيه را در ويتنام، كاهش تنش ميان كشورها دانست. آنچه هويداست اتخاذ سياستهاي دوپهلو از سوي ترامپ براي حفظ هژموني ايالات متحده در معادلات بينالملل يا همان چيزي است كه ترامپ آن را «احياي قدرت و جايگاه امريكايي» مينامد و معتقد است دول پيشين آن را به ورطه ضعف و نابودي كشاندهاند. اين دست استراتژيهاي ترامپ كه چندان تازه نیست و ريشهاي عميق در تفكر امريكايي دارد، علاوه بر آنكه ماهيت غيرقابل اعتماد امريكا را به نمايش ميگذارد، حاوي نكات مهمي است. تناقضات موجود ميان سخنان ترامپ و وقايع سياسي جهان نشان ميدهد رئيسجمهور امريكا چرا و چگونه پشت اين نمايش صلحخواهي به بزرگترين عامل ناامني و تنش در جهان بدل شده است:
۱- دخالت در امور داخلي و تحريك ملتها عليه دولتهاي متبوعشان، يكي از رفتارهاي بيثباتكننده و گستاخانه هميشگي از سوي ترامپ بوده است. وي چندي پيش در سخنراني خود در سازمان ملل، نظام ايران را مستبد خواند و تلاش كرد ملت و حكومت ايران اسلامي را روياروي يكديگر نشان دهد و خود را حامي بلامنازع ملت ايران! اين رويكرد بار ديگر در مقابل كرهشمالي نيز اتخاذ شد. رئيسجمهور امريكا خطاب به پيونگ يانگ، رهبر كرهشمالي، حكومت را در اين كشور يك ديكتاتوري ظالمانه توصيف كرد كه هيچكس مستحق زندگي در آن نيست. ترامپ، آينده بهتر در هر دو كشور را حركت در مسير صلح و ثبات جهاني و منوط به توقف برنامه تسليحاتي دانست.
۲- ترامپ در حالي ساير كشورها را از افزايش توان دفاعي و دانش موشكي منع ميكند و اين اقدامات را موجب بياعتمادي و بيثباتي در سطح جهان ميخواند كه امسال به خواست وي بودجه نظامي امريكا به يك و 1/5برابر افزايش يافته و به سقف۷۰۰ميليارد دلار رسيده است. برنامههاي مطروحه براي بودجه اضافه شده ذيل رشد توان تسليحاتي و افزايش جتها و ناوهاي جنگي و امثال آن بيان شده است.
۳- كاهش روابط ديپلماتيك و دوستانه ايالاتمتحده با ديگر ملل در سال گذشته، واقعيت ديگري است كه پرده از نقاب دروغين و ماهيت فريبكار اين كشور برميدارد. روزنامه اينترنتي«آر. ب. كا» نوشت: «امريكا شكاف سياسي جديدي را تجربه ميكند. بدترين روابط بين امريكا و برخي كشورها مانند روسيه در دوران ترامپ به وجود آمده است... روابط بينالملل امريكا در نامطمئنترين وضعيت پس از جنگ سرد قرار دارد كه جاي نگراني است.» ايالات متحده طبق ايدئولوژي لايتغير خود به سمت صلح و ثبات جهاني و نزديكي كشورها حركت نكرده و نميكند چراكه خلاف منافع و اهداف آن است بلكه خود هر روز شكاف و فاصله بيشتري را در اين روابط تجربه ميكند.
۴- كاهش روابط سياسي ايالاتمتحده با ديگر كشورها در حالي است كه در آن سوي سكه با حمايتها و افزايش روابط ميان محور شرارت با محورهاي تنش در جهان - مانند آلسعود- روبهرو هستيم. حمايت امريكا از بزرگترين ديكتاتوري عربي در عربستان و افزايش روابط حضوري و تلفني و نشستهاي ديپلماتيك با رهبران سعودي برگ ديگري است در افشاي حقيقت امريكا و ابطال سخنان ترامپ. انديشكده كاتو نوشت: «ترامپ با حمايت از محمد بن سلمان در حال بازي با آتش است.
واضح است آلسعود مهره جايگزين قدرت در منطقه از سوي امريكاست كه افزايش تخاصم عليه ايران و طرح حذف دو مرحلهاي برجام و در مقابل افزايش روابط و حمايت و موقعيتتراشي براي وليعهد سعودي در راستاي همين تنشزايي و جابهجايي قدرت در منطقه است. ترس تئوريزه شده از ايران و قدرت نرم انقلاب اسلامي و تبعيت تام آلسعود از امريكا نيز موجب تشديد اين تنشآفريني از سوي امريكا شده كه انتقادات فراواني را در داخل خاك امريكا برانگيخته است.
۵- مواضع ترامپ حس ناامني و كاهش اعتماد و رتبه جمهوريخواهان در داخل امريكا را نيز موجب شده است. در آخرين نظرسنجي انجام شده از سوي دانشگاه وينتروپ در ايالاتجنوبي امريكا دونالد ترامپ به عنوان پنج مشكل اول امريكا از سوي مردم شناخته شده كه آرامش سياسي اين كشور را با چالش جدي روبهرو كرده است و این بدون شك حقايق و مستندات خلاف ادعاي رئيسجمهور امريكا را اثبات میکند و هيچگونه حركتي در مسير صلح و ثبات منطقهاي و جهاني از سوي امريكا متصور نيست. اين رويكرد كه از طريق تنش و بيثباتي اهداف امريكايي را محقق میسازد، در رابطه با ايران و برجام نيز به نمايش گذاشته شد:
۱- در گام نخست با ايجاد چالش و نقدهاي فراوان به متن توافق از آن تصويري ناجامع و بدون كارايي لازم تصوير شد و نخستين جرقه ايجاد تنش دوباره از سوي ايالاتمتحده زده شد. با ايجاد حس ناامني و بر هم خوردن توازن موجود، اذهان براي طرح ساير خواستههاي امريكايي _مسائل موشكي و منطقهاي- آماده شد.
۲- سپس در گام دوم با تقابل مستقيم با ماهيت و سياستهاي نظام جمهوري اسلامي و معرفي آن به عنصر بيثباتكننده و جنگطلب در منطقه، كار كنگره را براي ابطال برجام تسهيل کرد. لغو دومرحلهاي برجام و ايجاد اصطكاك جديد ميان دو كشور يكي ديگر از اقدامات مشكلآفرين و ناامنكننده امريكا در سطح جهان است. اگر چه برجام از اساس مورد انتقادات بسياري در داخل ايران بود اما با شروطي پذيرفته و به رويكرد كلي نظام تبديل شد، نتيجتاً پشت پا زدن به توافق، راهبرد عاقلانهاي براي فشار ديپلماتيك به جريان و تفكري خاص در داخل ايران و تضعيف و به حاشيه راندن آن نخواهد بود. ترامپ در صورت ارجاع برجام به كنگره و نقض آن، نه با دولت يا سپاه يا هر ارگاني در ايران كه با قدرت اول منطقه حلقه جديدي از تنش و جنگ ديپلماتيك را آغاز كرده است كه به نفع اين كشور نخواهد بود.
ايالاتمتحده در هيچ برههاي از تاريخ سياسي خود به ثبات سياسي جهان و منطقه كمك نكرده و برخلاف اين مسير حركت كرده است چراكه اساساً منافع اين كشور اينگونه اقتضا ميكند. سياستهاي ترامپ تنها موجب تشديد اين رويكردها شده است. روال تنشزا، بيثبات كننده و نامطمئن ايالاتمتحده بدون شك اين كشور را در مسيري نو و تجربهنشده از انزواي سياسي، نابودي ديپلماتيك و سقوط هژموني امپرياليسم قرار خواهد داد.