
شهید عبدالمهدي شاخصههاي اخلاقي خاصي داشت. به بچههاي يتيم خيلي محبت ميكرد. وام مسكني تهيه كرده بود براي خريد خانه اما آن را به كسي بخشيد. ميگفت بايد ما عملاً شيعه باشيم نه در حرف. هميشه وضو داشت و ميگفت وضو روي وضو نور ميآورد. از من خواست كه بچهها را با محبت و اخلاص بزرگ كنم.
عبدالمهدي عاشق شهدا بود. خيلي از شهدا حرف ميزد. هميشه هم برنامههاي بسيج و پايگاه را طوري هماهنگ ميكرد كه جذبكننده جوانان باشد. برنامهها همه حول محور شهدا و زنده نگهداشتن ياد و خاطره آنها برگزار ميشد.
در يادوارهها و برنامهها لوحها و تقديرنامه از خانواده شهدا را آماده ميكرد و با كمك هيئت امناي مساجد راهي خانه شهدا ميشد يا در همان برنامه مراسم تقدير را اجرايي ميكرد. معتقد بود با اين يادكردها و تقديرها يادمان نميرود كه شهدا هم مانند ما ميخواستند زندگي كنند و خانه و زندگي داشتند اما رفتند و دل از دنيا كندند براي دفاع از اسلام و امنيت كشور.
ميگفت بايد ادامهدهنده خون شهدا باشيم.بسيار هم به حجاب اهميت ميداد. مارا زياد به پارك نميبرد و وقتي هم به خاطر بچهها ميرفتيم، ميگفت دوست ندارم در پارك باشم. ميترسم اين بيحجابيها روي من يا بچهها تأثير بگذارد .
هر زمان كه از مأموريتهايش برميگشت با هم به گلزار شهدا ميرفتيم .من را سر مزار شهيد جلال افشار ميبرد و علاقه عجيبي به اين شهيد داشت. ميگفت ايشان سرباز امام زمان(عج) است.هميشه ميگفت دعا كن من هم شهيد شوم .گفتم انشاءالله امام زمان(عج) ظهور مي كند و شما سرباز امام زمان(عج) ميشويد.
عبدالمهدي ميگفت: دوستانم ميروند سوريه و انشاءالله قسمت بشود من هم بروم. يك روز داشت حديث كسا و روضه حضرت زهرا(س) ميخواند، ريحانه و فاطمه را بغل گرفت و روضه حضرت رقيه(س) را خواند و اشك ريخت. فاطمه اشكش را پاك كرد و بعد به فاطمه گفت: فاطمه جان ميخواهم مانند حضرت رقيه(س) محكم باشي. بايد بگويي بابام شهيد شده و رفته پيش امام حسين(ع)، رفته بهشت، بابا ناراحت نيست، من شهيد شدم ناراحتي ندارد. شهيد زنده است.
شهدا از زندهها هم زندهتر هستند. عبدالمهدي براي فاطمه توضيح ميداد. گفتم نگو بچه ميترسد اما عبدالمهدي گفت من دارم بچهها را آماده ميكنم. ميخواهم خودم علت شهادت را بگويم و بروم.
آيتالله بهجت پيشبيني شهادتش را در روز تاجگذاري امام زمان(عج) كرده بود و طبق همين پيشبيني، عبدالمهدي آسماني شد.ايشان در تاريخ 29 دي ماه 94در سوريه به شهادت رسيد.