
مهمترين سخن يك روزنامه در صفحه اول آن تجلي پيدا ميكند و همان باعث ميزان گرايش مخاطب براي مطالعه آن ميشود. اگر روزانه در كنار دكههاي روزنامهفروشي به ديدن صفحه اول روزنامههاي جريان اصلاحات وقت سپري شود، تنها با تيترها و تصاوير و مطالبي مواجه ميشويم كه صرفاً چند سوژه گاه تكراري مربوط به مسائل سياسي و البته منحصر در مطالبات اصلاحطلبان است. صدر تمام نيازها و دغدغههاي ملت، در حوزه اقتصادي و معيشتي و البته اندكي هم در حوزه اجتماعي خلاصه ميشود اما چرا بيان اين نيازها، رنگي در صفحات روزنامههاي زنجيرهاي اصلاحات ندارد؟ چرا اين رسانهها همه مسائل را با عينك جناحي و سياسي مينگرند و هر كجا منافع حزب متبوعشان رعايت شده باشد آن را در بوق و كرنا میکنند و اگر چنين نباشد، آن موضوع و سوژه در بايكوت كامل خبري، رنگ ميبازد؟
دغدغه امروز اكثر جامعه ما مسائل اقتصادي است كه ناشي از بيتدبيري در قوه اجرايي محسوب ميشود. بيكاري و اشتغالزايي اندك و درآمدهاي ناچيز و ناامنيهاي شغلي در بسياري از جوانان و حتي سايرين وضعيت خوبي را در كنار گرانيهاي سرسامآوري كه از كالا گرفته تا خدمات رفاهي و اجتماعي و پزشكي و ... رقم نزده است.
برجامي كه مورد تشويق و تمهيد روزنامههاي اصلاحطلب قرار گرفت و هر كسي را كه از باب دلسوزي به نقادي ميپرداخت با ضرب دستي در اين رسانهها بايكوت يا تخريب ميشد، امروز كه چراغي از آن براي رفع حاجات مردم گرم نشده است، سكوتي مرگبار، بسياري از اين رسانههاي جناحنگر را فرا گرفته و با پرداختن و پررنگ كردن سوژههاي فرعي مانند «رفع حصر»، « عدم تأييد كانديداي زرتشتي در يزد» و. . . درصددند نگاهها را از اين مسائل به سمت و سوي بيربط سوق بدهند، حتي روسياهي جناحينگر بودن اين روزنامههاي اصلاحطلبي به مسئله برجام و انحراف افكار عمومي نسبت به آن، آنقدر وسيع و آشكار بود كه امروز به آرامي از كنار تمام تحريمها و قوانين تحريمي پس از برجام عبور ميكنند تا كسي تناقضهاي خبري آنها را استخراج نكند. جالب اينجاست كه اگر صحبتي هم از مطالبات مردم از دولت در اين روزنامهها ميشود، شوربختانه تنها آن مطالبه را سياسي معرفي ميكنند و شايد اينگونه بگوييم كه مطالبه جناح خود را مطالبه مردمي خطاب میکنند و ميخواهند با همين عناوين خوشرنگ دولت را براي جناح خود تحت فشار قرار دهند. مسئله اينجا نيست كه چرا اين روزنامهها يكسويه به ميدان خبر ميروند بلكه حرف اصلي اين است كه چرا دغدغه اصلي مردم هيچگاه در اين روزنامهها جايي ندارد و هميشه با سوژههاي دست چندم و فرعي و زنده كردن مسائل حزبي و جناحي خفته، درصدد محو آنها هستند.
نويسنده به عنوان يك مخاطب دائمي روزنامه، آرزو دارد يكبار و حداقل يكبار در يكي از روزنامههاي زنجيرهاي با معرفي چند كارآفرين گمنام، ملت را تشويق به آن كنند و از اين طريق، ميزان بيكاري را بكاهند يا در ميان مردم تردد كنند و آن مشكلي را كه در جامعه پربسامد است، به ميان صفحات روزنامه بكشانند و به بحث بپردازند. آرزوي ديرينه منِ مخاطب اين است كه اين روزنامهها وقتي از زندان و زنداني حرفي به ميان ميآورند، تنها چند زنداني سياسي و نفوذي را به جريانسازي نكشانند و براي آزاديشان مخاطبان خود را تشويق به راهاندازي كمپين كنند بلكه آن عده كثير زنداني را كه به خاطر فقر و نداري و عدماستطاعت مالي و عدمپرداخت مهريه و. . . سالها كنج زندان نشستهاند هم مطرح و از شخصيتهاي كشوري و حتي مردم، مطالبه جدي براي ياري به آنها داشته باشند ولي افسوس كه اين مسائل حلقه مفقوده اين روزنامههاي زنجيرهاي تحزبنگر است. ادعاي مردمي بودن جريان اصلاحات تنها يك شعار خوش آب و رنگ است كه تجلي كذب بودن آن را بايد در رسانههاي آنها به عينه ديد. آنجا كه واقعيتهاي جامعه و نيازهاي مردم در روزنامه منعكس نميشود يا كمرنگ مطرح ميشود، ديگر آن روزنامه را نميشود رسانه نام نهاد بلكه شبحي از رسانه است كه براي منفعت حزب سياسي جانفشاني ميكند، همان چيزي كه در غرب به عنوان هدف اصلي كاركرد رسانه معرفي ميشود.
به هر حال امروز كنكاش خبري مردم، پيرامون دستاوردهاي اقتصادي دولت است و اينكه پس از پنج سال آيا بايد اميدي به آينده اقتصاد و معيشت در خانوادهها ايجاد شود يا خير به عنوان يك نياز مبرم مردمي، تعريف ميشود. حال اگر همين سوژهها را در غير اين روزنامههاي زنجيرهاي دنبال كنيد، نتايج بهتري از توجه به آن نصيب ميشود كه جاي شكر دارد و مخاطب را اميدوارتر به روزنامه نگه ميدارد.