یگانه شریعت
در برابر آينه كه قرار ميگيرد حس خوبي ندارد؛ احساس ميكند زيبا نيست. احساس ميكند كسي به او توجهي ندارد و احساس ميكند نميتواند درجامعه پذيرفته شود. خودش را ورانداز ميكند. به نظرش اضافه وزن زيادي دارد و چاق است. كمي از آينه دور ميشود تا بهتر خودش را ببيند.
همچنان از خودش راضي نيست. با خود فكر ميكند اگر كمي لاغرتر شود، پوستش روشنتر باشد و چشمانش رنگي كمي بهتر ميشود. البته نه؛ بهتر است فكري براي دماغش بكند كه به قول برادرش حسابي در آفسايد است. تازه مادرش هم معتقد است موهاي وزوزياش اصلاً جذاب نيست.
قدش هم كه آنقدر كوتاه است كه بدون كفش پاشنه بلند رويش نميشود از خانه بيرون بيايد. خلاصه كلام همه چيز دست به دست هم داده تا او خودش را، خود واقعياش را، درست همان چيزي را كه در آينه در برابرش قرار گرفته و به چشمان سياهش زل زده، قبول نداشته باشد و بخواهد چهره ديگري داشته باشد؛ به همين خاطر هم دست به كار ميشود و هر چه لوازم آرايشی دم دستش است را با مهارت يك نقاش زبردست به چهرهاش ميمالد تا بتواند خودش را دوست داشته باشد. كارش تمام شده، كمي عقب ميرود تا از دور خودش را ورانداز كند. انگار دختري كه در آينه ميبيند را نميشناسد. جلوتر ميآيد و به آينه زل ميزند. حس خوبي ندارد اما وقتي به ياد حرفهاي ديگران ميافتد حس ميكند حالا ديگران او را بهتر دوست دارند و ميپسندند.
***
كم نيستند آدمهايي كه معيار و ملاكشان براي پذيرفتن يا نپذيرفتن خود برداشتي است كه تصور ميكنند ديگران درباره آنها دارند. اين مسئله درباره خانمها و بهخصوص درباره دختران به شكلي جديتر مطرح ميشود. دختراني كه قرار است مادران آينده باشند و در صورتي كه تصوير واضحي از خود و از هويت خود نداشته باشند بيترديد نميتوانند مادران خوبي باشند و به فرزندان خود هويتي مستقل و شخصيتي باثبات هديه كنند. همچنانكه مادراني كه امروز توانايي برقراري ارتباط درست و مناسب با فرزندان خود بهخصوص دختران خود كه از روحيه حساستري برخوردارند را ندارند، دستپرورده خانوادههايي هستند كه نتوانستهاند به خوبي اعتماد به نفس را در آنها تقويت كنند.
شايد برايتان جالب باشد بدانيد نخستين خشتهاي اعتماد به نفس يا فقدان اعتماد به نفس در افراد در همان دوران كودكي شكل ميگيرد.
وقتي اسباببازي دختر بچههايمان پرنسسها و عروسكهاي باربي و ديگر اسباببازيهاي مشابه هستند يعني الگوي خاصي از زيبايي را به آنها معرفي ميكنيم كه اين ميتواند تأثير منفي در اعتماد به نفس و حس احترام به خود داشته باشد.
همچنانكه وقتي قرار است دخترانمان را مورد توجه قرار دهيم يا به دليلي آنها را ستايش كنيم ميگوييم: «چه دختر نازي»، «چه دختر قشنگي» و به گونهاي كودك يا لباس و كفش و زيورآلاتي نظير گلسر وي را ستايش ميكنيم و به گونهاي از همان دوران كودكي به بچهها تلقين ميكنيم آنچه قابل ستايش است و حسن محسوب ميشود زيبايي است در حالي كه ميتوان با جايگزين كردن واژههايي همچون مهربان، دوستداشتني، خوب و تأييد ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري بچهها بهويژه دختران به جاي ويژگي ظاهري با تأكيد بر صفات خوب، كودك را به سمت اين صفات سوق داد و همچنين اعتماد به نفس وي را بالا برد چراكه بچه ياد ميگيرد فراتر از ظاهرش قضاوت ميشود و او هم بايد فراتر از ظواهر رفتار و قضاوت كند.
اگر امروز آمار جراحيهاي زيبايي و مصرف لوازم آرايشی در كشور در حد ركوردداري بالاست، بديهي است به دليل تربيت نادرستي است كه بسياري از پدر و مادرها اجرايي ميكنند در حالي كه از همان كودكي بايد به افراد فرصت داد خودشان را دوست داشته باشند.