معادلات و مناسبات منطقه غرب آسيا به قدري با سرعت پيش ميروند كه تحليلها از خبرها هميشه عقب ترند، حالا اين را در كنار اين بگذاريد كه يكي از بازيگران موثر در اين منطقه ايران است و مناسبات آن گونه كه طرفهاي بينالمللي و فرامنطقهاي تمنا ميكنند پيش نميرود. تقريباً براي يك ناظر بي طرف بينالمللي مبرهن است كه توجه به سطح تحليل منطقهاي و ملي در منطقهاي كه هر لحظه در كشاكش با الگوي نظم آشوب مد نظر امريكا است، بدون در نظر گرفتن بازدارندگي مستقيم و مثلثي ايران ممكن نيست. آخرين تحولي كه مويد اين گزاره بود، جمع و جور شدن آنچه روزنامه الحيات چاپ لندن آن را «روياي جدايي» خطهاي از عراق با نام كردستان نامگذاري كرد. از سوم مهر كه همهپرسي كردستان برگزار شد تا 23 مهر كه غائله كاملاً خوابيد، 20 روز زمان برد. يكي از تحليلگران از اين موضوع اينگونه سخن گفته بود «بستن پرونده همهپرسي كردستان اتفاق بزرگي بود. جاي تحليل بسيار دارد. سوم مهر آمد بيست و سوم مهر رفت ! به آبان هم نكشيد.»
حالا بياييد از منظر و با برداشت امريكايي به اين منطقه نگاه كنيم. همه چيز فراهم است تا قراردادهاي كلان تسليحاتي منعقد شود، منطقه به همان سهولتي كه امريكا ميخواهد درگير آشوب ميشود. از سايكس پيكو به بعد منطقه با همان الگو ترسيم شده است. نگاهي به انعقاد قراردادهاي تسليحاتي با امريكا بيندازيد، در همه آنها امريكا خود نقش بازيگر آشوب را داشته و در عين حال تلاش ميكرده با ايجاد ولع در نخبگان و رهبران منطقه براي ارتفاع معماي امنيت سيري ناپذيري كه در آنها به وجود آورده تسليحات را روانه بازار غرب آسيا كند. اما دائم با يك مانع مواجه ميشود؛ ايران. در نشست روز گذشته شوراي امنيت با محوريت خاورميانه نماينده امريكا بيان داشت نميتوان در مورد خاورميانه صحبت كرد و نقش ايران را ناديده گرفت. هر تهديدي در اين منطقه، به نحوي به ايران مرتبط است. نيكي هيلي همچنين ادعا كرد «ايالات متحده مسيري را آغاز كرده كه هدف آن رويارويي با تمام جنبههاي عملكرد مخرب ايران است... جامعه بينالملل هم بايد چنين رويكردي داشته باشد.
محدود كردن قضاوت در مورد ايران به تنها بعد هستهاي، كوتهبينانه است. بايد تمام ابعاد رفتار تهاجمي ايران را در نظر گرفت. رويكردي جز اين، احمقانه است. » امريكا با اين برداشت با رفتار ايران در منطقه مواجه شده است و از اين رفتار نيز عصبي است. طبيعي است كه تلاش ميكند اين كشور را درگير پروندههاي بينالمللي كند. پرونده هسته اي، موشكي، حقوق بشر و ... در تمام اين پروندهها هم موضوع مشخص است، مشغول سازي. امريكا شديداً به دنبال مشغول كردن ايران به خود و مشكلاتش است. سر و صداي بي نتيجه دونالد ترامپ براي خروج از برجام و تلاش براي انتقال اين مضمون كه او از توافق با ايران ناراضي است، صرفاً يك رويه از آن چيزي است كه امريكا در استراتژي خود عليه ايران آن را طلب ميكند، به راحتي نميتوان گفت اين مواضع دونالد ترامپ بوي رهايي برجام را ميدهد. امريكا به خوبي از مزاياي برجام براي خودش و متحدانش با خبر است. ترامپ مجري سياستهايي است كه به جز او كسي توان عملي كردن آن را نداشت. او يك تنه آمده است تا ايران را به يك شخصيت بهنجار در سطح بينالملل تبديل كند؛ شخصيتي كه هيچ مانعي براي سياستهاي امريكا در منطقه نباشد.
در اين فضا تلقي از اروپا نيز به عنوان دوستدار ايران، يك اشتباه محاسباتي است، تنها كافي است به سخنان ايمانوئل مكرون در خصوص توافق مكمل با ايران توجه داشته باشيم. بازي جاي ديگري ميخواهد انجام شود، امريكا و اروپا ميدانند در خصوص ايران چه شطرنجي بايد بازي شود. در اين شطرنج اروپا سرباز امريكا نيست، اگر بازيگردان نباشد، دستكم مهره بسيار تأثيرگذار و در عين حال آگاهي است. اينكه رهبر انقلاب از عدم مداخله اروپا در مسئله توان دفاعي ايران سخن گفتند با استمساك و بهرهگيري از همين تقسيم كاري است كه بين دو طرف ترتيب داده شده است.
رهبر انقلاب ديروز بلافاصله بعد از سخن از مكر امريكاييها و در عين حال كم كاري و عدم كفايت اقدامات اروپا در قبال امريكا سراغ مسئله اقتصاد مقاومتي رفتند، اين موضوع نشان ميدهد صحنه منازعه امريكا با ايران جايي غيراز اين مسائل است، امريكا به خوبي ميداند براي تأثير بر رفتار ايران بايد به سراغ معيشت مردم برود و صحنه نبرد را نه در ميدان نظامي، كه در ميدان اقتصادي با ايران تعريف و تنسيق كند.
اروپا نه ميتواند و ميخواهد براي ايران نقش برادر بزرگتر را بازي كند. همچنين امريكاييها نيز استراتژي خود را به گونهاي تعريف نكردهاند كه اروپا در آن از امريكا جدا شود، يا قابل جدا شدن باشد (اين را بايد در كنار مواضع متزلزل اروپاييها قرار داد. آنها به راحتي ادعا ميكنند ايران نقش ثبات زدا در منطقه را بازي ميكند و در عين حال از ماندگاري برجام دفاع ميكنند). تلقي اينكه اروپا با همين نقش متزلزلش بتواند حافظ منافع ما باشد همان نقشه و صحنه از پيش تعريف شدهاي است كه جز آچمز ايران و دادن امتيازات مضاعف عايدي براي تهران نخواهد داشت. امريكاييها محيط منازعه را اقتصادي تعريف كردهاند و به هر ابزاري براي تحريم ايران تمسك ميجويند، چون ميدانند كه براي ممانعت از الگو بودن ايران در منطقه غرب آسيا بايد جلوي توسعه اقتصادي اين كشور را گرفت، تلاش براي نرماليزه كردن رفتار ايران هم در همين بستر قابل تحليل است، بازيگري كه امريكا از ايران انتظار آن را دارد، بازيگري بدون داشتن چنين نقشهايي است، تا زماني كه ايران بتواند الگوي آشوب امريكا را در اين منطقه دچار تزلزل كند، اين منازعه به قوت خود باقي خواهد ماند. راه حل هم مشخص است، همانطور كه رهبر انقلاب بيان داشتند، راه حل نيز به تقويت اقتصاد و عدم توجه و تكيه به بازيگران بينالمللي بر ميگردد.