سياست ايالات متحده در مقابل جمهوري اسلامي همواره ثابت و بر پايه «فشار و تهديد» قرار داشته است. اين فشار گاه با اهرمهايي سخت چون جنگ و كودتا و گاه با سياستهاي نرمتري چون مبارزه فكري و فرهنگي و حتي مذاكره اعمال شده است اما در نهايت يك هدف را دنبال ميكرده و آن دستيابي به منافع بيشتر براي ايالات متحده در داخل كشور و منطقه بوده است اما برخلاف پيشبيني امريكا، اين دست استراتژيها هميشه قادر به تحقق و تضمين منافع اين كشور نبوده است. تاريخ گواه اين حقيقت است كه سياست «فشار و تهديد» نسبت به جمهوري اسلامي، چه قبل يا بعد از انقلاب همواره به زيان ايالات متحده تمام شده و از ضريب باور و اعتماد ايران به اين كشور و حاميانش كاسته است. بررسي سير روابط و وقايع مشترك بين ايران و امريكا به خوبي از اين واقعيت پرده ميدارد كه چگونه رويكردهاي منفي و خصمانه امريكا برخلاف انتظار و برنامهريزي اين كشور، موجب خسارات براي خود و منافع فراوان و فتوحات استراتژيك بسيار به نفع ايران شده است:
۱- قبل از انقلاب اسلامي: از زمان رياست جمهوري هري ترومن و كودتاي ۲۸مرداد تا زمان انقلاب اسلامي، ايران يك سير تحول فكري را پيرامون ايالات متحده تجربه كرد. به رغم اينكه امريكا متصور بود با بركناري مصدق در مسير استقلال نفتي ايران چالش به وجود آورد و منافع نفتي و استراتژيك خود را داخل كشور حفظ كند اما در نهايت نتيجه به گونه ديگري رقم خورد. باوجود اينكه نميتوان از نقش كودتاي ۲۸مرداد در ايجاد دردسرهاي نفتي براي ايران چشم پوشيد اما اين استراتژي بيشترين ضرر را متوجه خود امريكا كرد. ترومن با مثلث فشار- كودتا، طرح بمباران اتمي ايران و نخستين زمزمههاي تحريم در آن سالها- حصاري به دور ايران پيچيد و موجب شد بين سالهاي ۱۳۳۳ تا ۱۳۵۷ ايران يك دگرديسي فكري را در پايههاي نگرشي و سياسي خود تجربه كند.
در حقيقت ريشه تفكرات ضدامريكايي، ضدامپرياليسم و رشد واقعنگري نسبت به ماهيت امريكا به سالها قبل از انقلاب اسلامي باز ميگردد! ايالات متحده در حالي كه با اين دست سياستها به دنبال حفظ و گسترش روابط و منافع خود در ايران بود، برعكس با موجي از تيرگي و سردي روابط و گسترش مكتبهاي فكري متفاوت - اما با اصل مشترك ضد امريكايي- نسبت به خود روبهرو شد كه ايدئولوژي اسلامي امام خميني(ره) مستحكمترين و ماندگارترين آنها بود. رفتارهاي چكشي و خصمانه امريكا چونان زخمي كهنه در پيكره فكري ايران جا خوش كرد كه دامنه آن به دوران رؤساي جمهور بعدي مانند جان اف كندي و جيمي كارتر نيز كشيده شد. طرحهاي ثانويه امريكايي براي جبران اشتباهات خود- مانند انقلاب سفيد- نيز به علت سرريز جامعه از همين افكار ضدامريكايي با شكست روبهرو شد. در حقيقت امريكا در دام سياستهاي نادرست خود نسبت به ايران گرفتار آمد و در حالي كه به انتظار سوددهي و آشتي مجدد با ايران نشسته بود اما به شدت متضرر شد. فضاي مقاومت و تقابل با سياستهاي ظالمانه امريكا يكي از پايههاي بلوغ سياسي و تحقق انقلاب اسلامي را بنا نهاد!
۲- پس از انقلاب اسلامي: سياست «فشار و كنترل» از سوي ايالات متحده همچنان ثابت ماند اما اهرم اِعمال آن به شكل جنگ تحميلي و سپس تحريمهاي همهجانبه درآمد. اهرمهاي جديد نيز نتوانست ايران و انقلاب اسلامي را ذرهاي مجبور به عقبگرد از مواضع خود كند. مقاومت هشت ساله ايران و سپس حركت به سمت سازندگي و آباداني و خودكفايي با نقشه تصرف 10 روزه و تسلط بر ايران بسيار تفاوت داشت. ايران در سالهاي تحريمهاي ظالمانه بود كه به فناوري هستهاي و رشد چشمگير در زمينه دانش موشكي و علمهاي نوين دست يافت. همين موضوع باعث عقبگرد ديپلماتيك اين كشور با هدف كشاندن ايران به پاي ميز مذاكره و سپس فشار و كنترل «غيرمستقيم» شد. اين عقبنشيني موقت نيزكه ماحصل آن توافق هستهاي بود اهداف كامل ايالات متحده را محقق نكرد. برعكس، اشتباهات اين كشور در مورد برجام خود زمينهساز انقلاب فكري دوم و تثبيت رويكردهاي ضدامريكايي شد. پازل وارونه امريكاييها به همين نقطه نيز ختم نشد. اسناد منتشر شده در رويترز از دولت جرج واكر بوش در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال۲۰۰۹ - توسط دموكراتها و با هدف كنار زدن بوش - حاكي از اين امر بود كه طرح حمله نظامي به عراق در حقيقت يك پروژه دومرحلهاي براي تصرف ايران و تسلط بر منطقه غرب آسيا از سوي ايالات متحده بود كه امريكا را متحمل هزينهها و بدهيهاي فراوان و كمترين دستاورد ديپلماتيك كرده بود. اين طرح شكست خورده نيز منافع بسياري براي ايدئولوژي اسلامي و همچنين ايران داشت كه مهمترين آن قدرتگيري ايران در حل مسائل منطقه، افزايش نفوذ و اقتدار به عنوان يك تكيهگاه ديپلماتيك و نزديكي كشورهاي اسلامي غرب آسيا بود.
در حالي كه امريكا از لشكركشي به عراق و تحمل هزينههاي جنگ فتح ژئو پلتيك و شكست انقلاب اسلامي را در سر ميپروراند، با شكست و خروج مفتضحانه زمينه را براي صدور آرمانهاي انقلاب اسلامي به عراق نيز فراهم كرد!
كشوري كه روزي محل سوءاستفاده امريكا براي تضعيف و شكست انقلاب اسلامي بود، به پيروي فكري و سياسي انقلاب اسلامي بدل شد و اين نتيجه معكوس ديگري در كارنامه ايالات متحده ثبت كرد! زنجيره سياستهاي نادرست و خطاهاي ديپلماتيك ايالات متحده كه ناخواسته به پيشبرد اهداف ايران و انقلاب اسلامي خدمت كرده است در اينجا نيز متوقف نماند و در دوران اوباما و ترامپ به سمت تكامل و تثبيت رفت. اوباما تلاش كرد همچنان سياست فشار را حفظ كند اما با اهرمهاي مختص به خود. تلاش براي تغيير فكري و فرهنگي و پايهريزي براي تغييرات كلان سياسي از داخل ايران - يا به نوعي هدايت و كنترل از دور- راهبرد مرد سياه كاخ سفيد بود. حمايت سياسي گسترده از جريانات فتنه در داخل كشور و لزوم تغيير ايران اسلامي به نفع نظم جهاني زير يوق امپرياليسم امريكايي، تفكرات خصمانه و ايرانستيز اوباما را هم آشكار ساخت اما نه حمايت از فتنه و نه اعمال فشار براي كشاندن ايران به پاي ميز مذاكره هيچكدام به منافع ايالات متحده جامه تحقق نپوشاند. شكست نظريه «تنشزدايي روابط ايران و امريكا با ابزار اعتماد متقابل» را بايد ماحصل دولت اوباما دانست كه دولت ترامپ تنها به آن جامعيت بخشيد. نخستين جرقههاي نقض توافق - با امضاي مصوبه تحريمهاي 10 ساله- در دولت اوباما زده شد كه خود امضاكننده برجام بود! سياستهاي رفتاري اوباما پروژه بياعتبارسازي برجام را كليد زد. ناديده گرفتن برجام و در پيش گرفتن ديپلماسي ثابت فشار و كنترل جمهوري اسلامي، پايههاي نظريه اعتماد و ارتباط مجدد با امريكا را متزلزل ساخت و ايران اسلامي را در مسير يك «ارتجاع عقلاني و ضدامريكايي» قرار داد. تفاوت ترامپ و اوباما تنها در اعمال مستقيم يا غيرمستقيم فشار و تهديد عليه ايران بود. ترامپ نيز با اتخاذ ديپلماسي شمشير از رو، نقاب از چهره واقعي امريكا انداخت و آن را به همگان رخ نمود. به رغم اينكه رئيسجمهور تازهكار امريكا درصدد بود با سياستهاي تند خود يك تجميع جهاني عليه ايران ترتيب دهد و بدين واسطه از برجام و سپس ايران اسلامي عبور كند اما در نهايت اقداماتش موجب وحدت دروني و جبههگيري جهاني مقابل خود او شد؛ وحدتي كه پس از سخنان و سياستهاي خصمانه ترامپ در ايران ايجاد شد هيچ عامل ديگري جز جنگ قادر به ايجاد آن نبود!
كوتاه سخن آنكه سياستهاي فشار امريكا با هدف نظارت و كنترل قدرت جمهوري اسلامي، برخلاف انتظار و پيشبيني ايالات متحده همواره كمك و خدمات بسياري به پيشبرد اهداف انقلاب و تثبيت قدرت و موقعيت ايران اسلامي كرده است كه برخاسته از ارادهاي مافوق اراده امريكاست! ترامپ اگر عاقل باشد و به منافع كشور خود و همپيمانانش بينديشد بايد بداند افزايش فشار و تخاصم عليه ايران و انقلاب اسلامي تنها تهديدي است عليه خود او كه در نهايت با زيانكرد بسيار دامان ايالات متحده را خواهد گرفت.