کد خبر: 875313
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
مرد جواني كه متهم است پس از ارتكاب قتل در ايران به افغانستان گريخته بود، پس از بازداشت گفت كه 9 ماه با اعضاي داعش در زندان آن كشور هم سلول بوده است.

مرد جواني كه متهم است پس از ارتكاب قتل در ايران به افغانستان گريخته بود، پس از بازداشت گفت كه 9 ماه با اعضاي داعش در زندان آن كشور هم سلول بوده است. 
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 19 شامگاه سيزدهم آذر ماه سال قبل قاضي ايلخاني با تماس تلفني مأموران كلانتري 119 مهرآباد جنوبي از قتل پسر جوان با خبر و همراه تيمي از كارآگاهان اداره دهم پليس‌آگاهي راهي محل شد. 
بررسي‌ها نشان داد مقتول كه پسر 21 ساله‌اي به نام امير است شامگاه دوازدهم آذر ماه در محل پاركينگ آزادي حوالي خيابان استاد معين در درگيري با پسر جواني به نام بهمن زخمي و به بيمارستان منتقل مي‌شود تا اينكه لحظاتي قبل بر اثر شدت جراحات در بيمارستان فوت مي‌كند.

مأموران در تحقيقات ميداني دريافتند قاتل پس از حادثه به كشور افغانستان گريخته است. بدين ترتيب كارآگاهان به دستور قاضي ايلخاني با همكاري پليس اينترپل براي دستگيري متهم وارد عمل شدند تا اينكه در نهايت سي ام شهريور ماه امسال مأموران پليس افغانستان متهم را در فرودگاه امام خميني (ره) تحويل كارآگاهان جنايي پايتخت دادند. 
صبح ديروز متهم براي تحقيقات به دادسراي امور جنايي تهران منتقل شد. بهمن در بازجويي‌ها با اظهار پشيماني به قتل پسر جوان اعتراف كرد. 

گفتوگوبا متهم

خودت را معرفي كن؟

بهمن هستم 31 سال دارم.

به چه كاري مشغول بودي؟

در نمايشگاه يكي از دوستانم خودروی خارجي خريد و فروش ميكردم.

معتادي؟

نه. من ورزشكارم و چند مدال طلا و نقره استاني دارم.

مقتول و ميشناختي؟

بچه يك محل بوديم، اما او را نميشناختم.

چرا با مقتول و دوستش درگير شدي؟

يك اتفاق بود وگرنه من قبل از اين حادثه اصلاً با او روبهرو نشده بودم.

توضيح بده؟

معمولاً خودروهايي كه ميخريدم در پاركينگ آزادي پارك ميكردم و در فرصت مناسب ميفروختم. چند روز قبل از حادثه خودروي بياموي گرانقيمتي خريدم و پاركينگ پارك كردم. از آنجايي كه قبل از اين يك بار خودروام را در پاركينگ خطي خطي كرده بودند، آن شب با دوستم به پاركينگ رفتم تا به خودروي گرانقيمتم سركشي كنم. وقتي از پاركينگ بيرون آمديم پسر جواني وسط خيابان كنار خودرواش ايستاده بود كه من نور بالا زدم تا كنار برود، اما او توجهي نكرده بود. من مشروب خورده بودم و حال خوشي نداشتم كه با او درگير شدم و مقتول به هواخواهي او وارد درگيري شد كه اين اتفاق رخ داد.

درباره درگيري با مقتول بيشتر توضيح بده؟

من دماغم را عمل كرده بودم و چسب آن هنوز روي دماغم بود به همين دليل پسر جوان فكر كرد من سوسول هستم كه از خودروی دوستم پياده شدم و به او گفتم به خط پيشانيات مينازي كه با هم درگير شديم. در همين لحظه مقتول از پاركينگ بيرون آمد و ديد من و دوستش با هم درگير شدهايم. مقتول وقتي به من نزديك شد ضربهاي به صورتم زد كه صورتم داغ شد. ابتدا فكر كردم ضربه با دست بود، اما وقتي خون همه صورتم را گرفت متوجه شدم او با چاقو صورتم را پاره كرده به طوريكه دندانهايم بيرون زده است. من تنهايي با مقتول و دوستش درگير بودم و دوست من از ترس از داخل خودرو بيرون نيامد و فقط با پليس تماس گرفت. در حال درگيري بوديم كه با دست ضربهاي به مقتول زدم و چاقو از دستش روي زمين افتاد. در همين لحظه يكي ديگر از دوستانم كه متوجه درگيري ما شده بود چاقو را از روي زمين برداشت و به من داد. مقتول چاقوي ديگري از دوستش گرفت و دوباره به من حمله كرد كه پايش به جدول برخورد كرد و به زمين افتاد و در همين لحظه من هم روي او افتادم و چاقو به شكمش رفت.

چرا پس از حادثه خودروي دوست مقتول را سرقت كردي و پسر جوان را كه زخمي شده بود به بيمارستان نرساندي؟

مقتول پس از اينكه زخمي شد بلند شد و چند قدمي رفت و بعد به ديواري تكيه داد و من هم از ترس سوار خودروي دوست مقتول شدم كه پس از طي مسافت كوتاهي متوجه شدم خودروی دوست مقتول است و به همين دليل خودروی او را رها كردم و با دوستم تماس گرفت و با خودرواش به دنبال من آمد.

پس از حادثه به افغانستان فرار كردي؟

نه. ابتدا به خانه خواهرم در شهرستان بوئينزهرا در استان قزوين رفتم. خواهرم پزشك است و به او گفتم تصادف كردهام و روز بعد او مرا به بيمارستان برد و صورتم را بخيه زد و من دوباره به تهران برگشتم كه متوجه شدم امير فوت كرده است. پس از اين تصميم گرفتم به صورت غير قانوني به كشور تركيه فرار كنم، اما به خاطر زخم صورتم پشيمان شدم چون فكر كردم سرماي كوهستانهاي مرز مرا از پاي درميآورد و به همين دليل تصميم گرفتم به افغانستان فرار كنم.

برادرت تو را به افغانستان فراري داد؟

نه. برادرم نقشي در فرار من نداشت. من با كارگر افغاني برادرم دوست بودم. او راه و چاه فرار به افغانستان را به من نشان داد.

چطوري فرار كردي؟

من براي اينكه شناسايي نشوم لباس سربازي پوشيده و خودم را به مرز رساندم. وقتي به مرز رسيدم تازه سختي كار من شروع شده بود. در تاريكي شب از ديوار مرز و سيمهاي خاردار به سختي عبور كردم. در خاك ايران چندين بار هدف گلوله مرزبانان قرار گرفتم، اما تيرها به من اصابت نكرد و موفق شدم از مرز عبور كنم. آن طرف هم نيروهاي افغاني به من تيراندازي كردند كه به سختي از دام آنها هم فرار كردم.

بعد كجا رفتي؟

من طبق نقشه به شهرستان نيمروز رفتم و منتظر كارگر افغاني بودم كه به من به پيوندد و مرا به مكان امني ببرد. سه روز در مهمانخانهاي بودم تا اينكه خودم را به پليس افغانستان معرفي كردم.

پليس گفته بود كه شما را در افغانستان شناسايي كرده و بعد دستگير ميكند؟

نه. من خودم را معرفي كردم اصلاً پليس ايران در دستگيري من دخالتي نداشت.

چرا خودت را معرفي كردي؟

سه روز بعد كارگر افغاني به نيمروز آمد و گفت مأموران پليس برادرم را به جرم فراري دادن من بازداشت كردهاند. به همين دليل خودم به اداره پليس رفتم و اعتراف كردم كه من در ايران، پسر جواني را به قتل رساندهام و به افغانستان فرار كردهام.

چرا همان زمان شما را به ايران تحويل ندادند؟

آنها فكر كردند من تروريست هستم و دروغ ميگويم. به همين دليل سه ماه مرا به زندان انفرادي بردند و آنجا شكنجه دادند. مأموران افغاني به من برق وصل ميكردند و در زمستان آب سرد به سلولم ميپاشيدند، اما در نهايت به زندان عمومي كه داعشيها و طالبان در آن زنداني بودند، منتقل كردند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار