
عليرضا محمدي
خبر شهادت محسن حججي كه آمد، يك نكته در زندگياش درخشش خاصي داشت. شركت اين شهيد در گروههاي جهادي مسئله حائز اهميتي بود كه بيهيچ بحث و جدلي از بسياري از واقعيتهاي موجود در روحيه بسيجي و بسيجيگري سخن ميگفت. حالا هم كه دو بسيجي به نامهاي امين شيرازي و سيد امير فارسحسيني در اردوهاي جهادي عروجي شهادتگونه داشتند، بايد ببينيم افرادي كه بسيج را متهم به خشونت طلبي و جنگ طلبي محض ميكنند، باز ميتوانند بر ادعاي خودشان پافشاري كنند؟
وقتي بحث دفاع از حرم پيش آمد، يك عده گفتند بسيجيهاي جنگ طلب اگر دلشان به حال محرومان ميسوخت پس چرا به جاي جنگ براي اعراب، در كشور خودمان به فقراي آريايي خدمت نميكنند. شايد اين عده يادشان رفته از بدو پيروزي انقلاب همين روحيه بسيجيگري بود كه در قالب جهاد سازندگي قدم در صعبالعبورترين مناطق گذاشت و نداي انقلاب اسلامي را به گرمترين روستاهاي كويري و سختترين مناطق كوهستاني كشور كشاند.
هنوز زندگي عجيب مرحوم حاجعبدالله والي را يادمان نرفته است. مرد ميانسالي كه ابتداي پيروزي انقلاب در خطه كردستان شروع به راهسازي و خدمات عمراني كرد. بعد كه منطقه فراموش شده بشاگرد را شناخت و براي اولين بار به آنجا رفت، تا زمان فوتش در ارديبهشت سال 84 در همين منطقه ماند و آنقدر مالاريا گرفت كه حتي مرگش به خاطر سكته قلبي را ناشي از عوارض همان 11 يا 12 بار ابتلا به بيماري مالاريا ميدانند. حاجي يكبار در دوران جنگ به امام نوشته بود: «به جاي خدمت در بشاگرد به جبهه بروم؟» كه امام در پاسخش فرموده بود: «شايد جهاد شما در همين منطقه (بشاگرد) باشد و تربيت كردن بچههايي كه فردا روزي سرباز امام زمان(عج) بشوند.»
داستان حاج عبدالله والي نمونه واضحي از روحيه ايثارگري موجود در بسيج است كه از بدو تشكيلش عرصههاي مختلفي را براي خدمترساني انتخاب كرده است. يك عده از آنها از جان گذشتند و به جبهه رفتند. يك عده هم مثل مرحوم والي از عمرشان گذشتند و بيست و چند سال تمام در يكي از دورافتادهترين و صعبالعبورترين مناطق كشورمان ماندند و مو سفيد كردند.
بسيج از امثال حاج عبداللهها زياد دارد. جهادگراني كه اگر جنگي پيش بيايد جور بيعرضگي بعضي از ما را ميكشند و آتش دشمن را در مرزها يا فراتر از مرزها، دور نگه ميدارند. جنگ هم كه نباشد چون معني «جهاد» را خوب درك كردهاند، پوتينهايشان را در نميآورند و باز قدم در راهي ديگر ميگذارند. مسير سازندگي و محروميتزدايي كه چيزي كمتر از جهاد در ميدان جنگ ندارد.
اگر خوب نگاه كنيم ميبينيم كه دفاع مقدس يا مقوله دفاع از حرم نيز فينفسه نمونههايي از خدمت به خلقالله توسط همين بسيجيها و جهادگرهاست. كشوري كه دشمن قصد تصرف يا ضربه زدن به امنيت و آرامشش را دارد، اصلاً خاكي برايش باقي نميماند كه روي آن محروم يا ثروتمندي زندگي كند. امنيت هم كه تأمين شد، باز همين بسيجيها هستند كه زودتر از باقي اقشار آستين بالا ميزنند و سراغ محرومان را نه در فضاي مجازي كه در واقعيات عيني ميگيرند.
شهيد محسن حججي نمونهاي از روحيه بسيجي را به نمايش گذاشته بود كه هم به فكر محرومان كشورمان بود و هم به فكر مستضعفان بيپناه جهان اسلام. روزي در مناطق محروم نقش آفريني ميكرد و روز ديگر در جبهه دفاع از حرم. يعني از معني جهاد جز اين نميتوان دريافت كرد. مثل باران است كه هر جا كاسهاي خالي ميبيند پرش ميكند. چه در ميدان جنگ باشد و چه در مناطق محروم. امثال او و نامهايي چون سيدامير فارسحسيني و امين شيرازي هميشه در صحنه هستند و به فراخور زمان نقشهايشان تغيير ميكند. وگرنه كه هميشه نام جهادگر بر خود دارند و عصارهاي از پاكترين و زلالترين جوانان اين مرز و بوم به شمار ميروند كه بيادعا و بيهيچ لفاظي «جهاد» را براي همه ما معني كردند. «اخلاص» اين جوانها را عملگرا كرد و همين جان دادن مخلصانه در ميدان عمل است كه تأثير خونشان را در جامعه امروزمان چند برابر ميكند.