معصومه طاهري
چند روز پيش در خبري آمده بود يكي از گروههاي تئاتر شهرستاني در اصفهان مجبور شدند در اقدامي عجيب به دليل نبود سالن براي تمرين و اجراي نمايش خود به قبرستان متوسل شوند و از محوطه مردهشويخانه آن قبرستان به عنوان سن استفاده كنند.
كارگردان اين نمايش با گلايه نسبت به اين وضعيت گفته بود: « تمام مشكلات تنها مربوط به هنرمندان بومي شهرستان مباركه ميشود اما وقتي برنامهاي برگزار ميشود و هنرمندي را از بيرون از شهرستان براي اجرا دعوت ميكنند، چندين ميليون تومان براي او هزينه ميشود.»
در واقع برگزاري نمايشي در غسالخانه قبرستان اتفاق تلخ و ناراحتكنندهاي است كه بايد بيشتر از همه انگشت اتهام را بايد به سمت متوليان و عوامل فرهنگ و ارشاد نشانه گرفت كه چرا با وجود بودجه و امكاناتي كه دارند در زمينه حمايت از هنرمندان جوان بومي شهرستانها كار جدي و عملي انجام نميدهند؟! آيا با آن همه ادعاي حمايت از هنر و اهالي هنري كه وجود دارد فضاي غسالخانه براي تمرين و اجراي تئاتر مناسب است؟! همين بيمهري مسئولان به هنرمندان بومي يكي از دلايل اصلي كوچ آنها است؛ چنان که اغلب هنرمندان شهرستاني بعد از مدتي كه در كار آشنايي پيدا كردند كولهبار خود را ميبندند و به اميد فضاي بهتر و مساعدتر به شهرهاي بزرگ و بهخصوص تهران مهاجرت ميكنند.
در همين رابطه چندي قبل با استاد رضا بدرالسماء، نگارگر معروف كشورمان گفتوگو داشتيم. وي ميگفت: « يكي از هنرمندان معروف اصفهاني كه در تهران ساكن است معترض شد كه چرا من به پايتخت مهاجرت نميكنم. او علت پيشرفت و معروفيت خودش را مهاجرت به تهران ميدانست و اينكه در اصفهان هنرمند فسيل ميشود، كسي هم قدر هنرمند را نميداند حتي با عتاب و تندي به من گفت چرا تو به تهران نميروي؟! ولي من قبول نكردم هر چند ميدانم گاهي پيشرفت در گرو مهاجرت و ديده شدن در فضاي رسانههاست.»
متأسفانه اين مسئله در تمام شهرها كم و بيش وجود دارد و نبود امكانات و عدم توجه متوليان به عرصه هنر باعث مهاجرت هنرمندان شهرستاني به پايتخت شده به طوريكه آنها را از ديار دوستداشتني و زادگاه خود تا تهران دودآلود بدرقه ميكند چراكه مسئولان و متوليان فرهنگ و ارشاد در استانها تمركززدايي را در حد حرف و همايش و سخنراني دنبال ميكنند و در عمل تمركزگرايي قوت و جديت بيشتري دارد؛ وقتي همه امكانات در پايتخت جمع شده و تبليغات زيادي براي اين امر صورت ميگيرد به صورتي كه حتي سالن و فضاي مناسب براي برخي اجراهاي ضعيف و هنجارشكن و نامتعارف هم وجود دارد ولي در مقابل ميبينيم كه تيم نمايشي در شهرستاني بايد در بخش مردهشويخانه قبرستاني تمرين و اجرا داشته باشند، نتيجه آن است كه كم كم به فكر كوچ ميافتند؛ وگرنه به طور قطع در شهرهاي غير از تهران هنرمندان قابل و توانايي هستند كه اگر در شهر خود بمانند، ميتوانند باعث ارتقاي هنري زادگاه خود گردند، اما وقتي به شهرستانها بيتوجه باشيم و آنها را محدود كنيم، اين طور برداشت ميشود كه در حال جلوگيري از استعدادهاي يك شهر هستيم، براي همين در هر شاخه هنري كه فعال هستند نقطه پيشرفت و ترقي خود را در تهران ميبينند، درحالي كه هر شهري ظرفيتهاي هنري بسيار زيادي دارد كه با بوميسازي و تقويت آنها ميتوان باعث شكوفايي و به بالفعل شدنشان شد.
البته اين همه ماجرا نيست موضوع فوق براي موضوعات ديگر هنري از جمله سينما و تلويزيون هم مصاديق بسياري دارد كه قابل تأمل است.
چند وقت پيش ارشاد استان اصفهان همه هنرمندان شناخته شده تهران نشين و پيشكسوتان اصفهاني را دور هم جمع كرده بود تا با همفكري و همانديشي همديگر براي اين شهر و قطب بودنش در زمينه فرهنگ هنر كشور كاري بكنند اما گلايهها بسيار زياد بود، بازيگران پيشكسوتي كه به جاي كوچنشيني به تهران در اصفهان مانده بودند ميگفتند تنها به جرم همين كه در شهرستان ماندهايم حتي در كارهايي كه استودهاي فيلم و سريالسازي در لوكيشن اصفهان توليد ميكنند حق حضور نداريم كه جاي بسي تأسف است؛ البته اين حق نداشتن براي حضور ناشي از قوانين نانوشتهاي است كه خود توليدكنندگان هنري براي خودشان متصور شدهاند و باعث خطكشي بين هنرمندان تهراني و شهرستاني گرديدهاند، بنابراين به نظر ميرسد قبل از هر چيز متوليان و مديران فرهنگي بايد اين فضاي بسته و محصور شده هنري را بشكنند و براي هنرمندان محلي در هر شهرستان و استاني توجه بيشتري قائل باشند تا از اين به بعد اخبار تلخي چون برگزاري نمايش در غسالخانه قبرستان شنيده نشود.