دكتر سيدنعمتالله عبدالرحيمزاده
اجلاسي كه امروزه به نام گروه 20 شناخته ميشود، نخستين بار 26 سپتامبر 1999 تشكيل شد كه آن زمان وزراي دارايي و رؤساي بانكهاي مركزي برگزاركننده آن بودند. همچنان كه از زمان تأسيس اين گروه پيدا است، بايد آن را پديدهاي دانست كه بيشتر با تلاش مشترك آلمان و امريكا و در دوره پساجنگ سرد شكل گرفته تا در مقابل چالشهاي مشترك در حوزه اقتصادي هماهنگي و اقدامات مشترك انجام بگيرد. تنها بعد از ورشكستگي و سقوط بانك امريكايي برادران ليمن در 15 سپتامبر 2008 بود كه به جاي مديران اقتصادي و پولي كشورها، پاي سياستمداران به اين اجلاس كشيده شد و اجلاس آن زمان با حضور رؤساي كشورها در برلين، مركز آلمان، تشكيل شد. آن اجلاس به شدت متأثر از بحران اقتصادي بود كه غرب را درگير خود كرده بود و نگرانيهاي زيادي بابت سقوط اقتصادي برخي از كشورهاي غربي ايجاد شده بود و به همين جهت هم لازم بود تا رؤساي كشورها در اجلاس 20 و به صورت مستقيم وارد كار بشوند. آمدن سياستمداران باعث شد تا رفته رفته موضوعاتي مثل جنگ با تروريسم يا امنيت سايبري هم در دستور كار نشستها قرار بگيرد تا اينكه با آمدن دونالد ترامپ به كاخ سفيد، ناگهان خود او مبدل به موضوع اصلي براي نشستي شده كه در روزهاي هفتم و هشتم ژوئيه و در شهر هامبورگ آلمان برگزار ميشود.
همكاري يا رقابتروزنامه انگليسي فايننشال تايمز تصوير كلي اجلاس گروه 20 در هامبورگ آلمان را به اين صورت نشان داده است: «رهبري جهان در هيچ برههاي بعد از جنگ جهاني تا اين حد مورد رقابت و نامشخص نبوده است. نكته مشخص اين است كه از نظر مركل به عنوان ميزبان اجلاس، رئيسجمهوري چين يك متحد و ترامپ براي موارد بسياري از مسائل موجود در دستور كار اجلاس رقيبي دردسرساز به شمار ميرود.» اگر اصل اجلاس در 18 سال و با همكاري نزديك آلمانها با امريكا بود، اين تصوير نشان ميدهد كه حالا آلمانها به جاي امريكا به دنبال متحد ديگري در گروه 20 هستند و ديگر نميتوانند همان نگاه اوليه را به امريكا داشته باشند. اين تغيير نگاه آلمانها و به خصوص آنگلا مركل، صدر اعظم آلمان، تا اندازه زيادي بعد از نشست گروه هفت در شهر سيسيل ايتاليا ديده شد كه مركل يك روز بعد از آن نشست و در جريان يك تجمع انتخاباتي گفت: «آن دوران كه ما ميتوانستيم به طور كامل روي ديگران حساب كنيم، رو به زوال است. من اين واقعيت را طي چند روز گذشته دريافتم» و با اين حرف تأكيد كرد كه اروپا ديگر نميتواند به امريكا تكيه كند و «به طور كامل روي واشنگتن و لندن حساب كند.» اين حرف او هم به طرز قابل توجهي مورد حمايت ديگر جناحهاي سياسي آلمان قرار گرفت و هم حكايت از دوره جديدي در مناسبات خارجي آلمان داشت كه حالا نمود آن در شعارهاي حزبي مركل هم ديده ميشود. حزب دموكرات مسيحي مركل اين روزها سرگرم كارزار انتخاباتي براي حفظ جايگاه خود در پارلمان اين كشور است و ديگر آن نگاه چهار سال قبل را به امريكا ندارد. اين حزب امريكا را در انتخابات چهار سال قبل و برنامه تبليغاتي خود، به عنوان «مهمترين دوست غيراروپايي آلمان» معرفي كرده اما حالا اين كشور را دوست خود نميداند و تنها به توصيف امريكا به عنوان «مهمترين شريك غيراروپايي آلمان» بسنده ميكند. اين تنزل امريكا از مقام دوست به شريك در نگاه آلمانها هماهنگ با شعار و سياست جديد اين كشور است كه به اصطلاح، نميخواهد تمام تخم مرغهاي خود را در سبد امريكا بگذارد و به جاي آن دنبال سبدهايي ديگر ميگردد تا با همكارهاي جديد ترتيب تازهاي در عرصه بينالملل به طور كلي و گروه 20 به طور خاص ايجاد كند.
همكاريهاي تازهسه رخداد برگزيت، پيروزي ترامپ در انتخابات رياست جمهوري امريكا و پيروزي امانوئل مكرون در انتخابات رياست جمهوري فرانسه دستكم سه عامل مهم و برجستهاي هستند كه باعث شده مركل نگرش خود را نسبت به امريكا به همراه بريتانيا تغيير بدهد و به دنبال ترتيب تازهاي در مناسبات خارجي باشد كه بيشك بر گروه 20 تأثير ميگذارد. از اين سه عامل، ميتوان دو عامل نخست را نه تنها از منظر مركل بلكه عمده نخبگان سياسي آلمان منفي و عامل سوم را مثبت دانست به اين معنا كه برگزيت يا خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا و رفتن ترامپ به كاخ سفيد باعث شده تا ديگر آن نوع اعتماد و تكيه به امريكا و حس همكاري با بريتانيا در ميان سياستمداران آلماني وجود نداشته باشد و رسيدن مكرون به مقام رياست جمهوري فرانسه هم در آنها نوعي اميد به فصلي جديد از همكاري مشترك و تنگاتنگ بين آلمان و فرانسه به وجود آورده است. اين اميد ميتواند باعث دلگرمي آنها به حفظ اتحاديه اروپا حتي با وجود برگزيت باشد. با وجود اين، هم مركل و هم ديگر سياستمداران در آلمان يا فرانسه ميدانند كه فصل جديد همكاري آنها در اتحاديه اروپا به معناي داشتن دست برتر در عرصه بينالملل نيست و بايد براي داشتن چنين جايگاهي يك قدرت قابل توجه در اين عرصه را با خود همراه كنند. بيشك چين در صدر فهرستي است كه آلمان ميتواند روي همكاري با آن در عرصه بينالملل حساب كند تا ديگر تكيهاي به امريكا نداشته باشد. شايد وجهه نمادين اين همكاري در ديدار مركل با شي جين پينگ، رئيسجمهور چين، آن هم در آستانه برگزاري نشست گروه 20 به نمايش درآمد كه مركل طي اين ديدار اعلام كرد ميخواهد با كمك رئيسجمهور چين از شكست نشست كشورهاي گروه 20 در هامبورگ جلوگيري كند و جين پينگ هم حمايت تام و تمام خود از مركل در جريان اين نشست را تأييد كرد. مركل به طور حتم كنايه به نشست يك ماه قبل گروه هفت ميزد كه آن نشست به دليل سياستهاي يكجانبه ترامپ به نتيجهاي نرسيد و حتي مركل مجبور شد تا در مورد تغيير آب و هوا و مشكلات اقليمي بحثي پرتنش با ترامپ داشته باشد. او با حمايت چين به عنوان دومين اقتصاد بزرگ جهان ميتواند در گروه 20 نمايشي از قدرت به رخ ترامپ بكشد تا جبران نشست يك ماه قبل و آن بحث پرتنش را داشته باشد اما بايد توجه داشت كه كار با دو روز نشست اين گروه تمام نميشود و همكاري با چين شروع دورهاي جديد از همكاري در عرصه بينالمللي براي رقابت با امريكايي است كه حاضر به شنيدن نظرات ديگران نيست.
مباحث داغتغييرات آب و هوايي تنها يكي از مباحث پرتنشي است كه مركل با همراهي شركاي اروپايي و چيني خود با ترامپ دارد و شايد هم مهمترين مبحث باشد. ترامپ در يك ماه قبل و براي اروپاييها به روشني ثابت كرد كه حاضر به عقبگرد در قبال سياستهاي محيطزيستي خود نيست و نه تنها از توافق پاريس خارج ميشود بلكه اجازه فعاليت گستردهتر به شركتهايي ميدهد كه طبق توافق پاريس و براي كنترل انتشار گازهاي گلخانهاي، بايد محدوديتهايي براي آنها ايجاد بشود. مركل گفته كه امريكا دومين كشور توليدكننده آلاينده در جهان است و پشت كردن آن به توافق پاريس نشان ميدهد مذاكرات سادهاي در هامبورگ نخواهيم داشت. او با تجربه نشست يك ماه قبل در حالي آماده يك بحث پرتنش ديگر با ترامپ در خصوص اين موضوع ميشود كه قصد دارد با همراهي چين دست برتر در آن بحث داشته باشد. نكته جالب اينجا است كه چين نه تنها بعد از خروج امريكا از توافق پاريس پايبندي خود را به اين توافق تأييد كرد بلكه پروژهاي را كليد زد كه نشاني بر اين پايبندي باشد. چين بعد از آن كه ترامپ در باغ رز كاخ سفيد خروج از توافق پاريس را اعلام كرد، پروژه نيروگاه بزرگ خورشيدي خود را روي درياچهاي در استان آنهويي كليد زد. نكته جالب توجه وجود معدن زغال سنگ در همين منطقه است كه چين آن را در جهت كاهش وابستگي به سوختهاي فسيلي تعطيل كرده بود و به جاي آن نيروگاه خورشيدي احداث كرده است. تجارت جهاني يكي ديگر از مباحث پرتنش با ترامپ است به خصوص اينكه او بر ديگر كشورها ثابت كرده كه اعتقادي به توافقنامههاي تجاري تحت عنوان تجارت آزاد ندارد، اعتقادي كه در بيان امثال مركل با عناويني مثل حمايتگرايي داخلي و انزواطلبي توصيف ميشود. همچنان كه مركل گفته؛ موضوع تجارت جهاني هم مثل توافق پاريس از مسائل پرتنش او و ديگران با ترامپ خواهد بود و قصد دارد با دادن امتيازاتي به چين، پكن را در اين مسئله هم با خود همراه كند. به اين جهت است كه مركل ميگويد: «چين و اتحاديه اروپا در تلاش هستند تا توافقنامهاي را درباره سرمايهگذاري امضا كنند كه در نهايت ميتواند منجر به امضاي توافق تجارت آزاد بشود و آلمان خواستار روابط برابر تجاري و دسترسي برابر به بازارها با چين است.» علاوه بر چين، اروپا نيمنگاهي به ژاپن در برابر انزواطلبي ترامپ دارد و در آستانه برگزاري نشست هامبورگ، سران ژاپن و اتحاديه اروپا در بروكسل جمع شدهاند تا در خصوص يك توافقنامه مشاركت اقتصادي جامع بحث و گفتوگو داشته باشند و شايد قبل از نشست هامبورگ به نتيجه برسند. در هر صورت، اتحاديه اروپا و آلمان به عنوان بزرگترين قدرت اقتصادي اين اتحاديه با همراهي چين و ژاپن به جنگ انزواطلبي اقتصادي ترامپ ميروند تا او نتواند روند توافقنامههاي جهاني را معكوس كند. اين دو موضوع در كنار موضوعات ديگر مثل مناقشات منطقهاي به خصوص اوكراين و خاورميانه از جمله مسائلي هستند كه امروزه باعث شده اروپا راهش را از امريكاي تحت رهبري ترامپ جدا كند و ديگر گروه 20 مثل گذشته جايي نباشد كه امريكا بتواند سياست خود را به ديگر كشورهاي عضو ديكته كند.