
به گزارش خبرنگار ما، تيرماه سال 93 بود كه زني به مأموران پليس خبر داد كه شوهرش كامران گم شده است. او گفت: شوهرم امروز صبح از خانه بيرون رفت، اما ديگر برنگشت. گوشي تلفن همراهش هم خاموش است. شوهرم گفت كه قصد دارد قطعه زميني را معامله كند براي همين مقدار زيادي پول همراهش برد و حالا براي پيدا كردنش از شما كمك ميخواهم. بعد از مطرح شدن شكايت، تحقيقات براي يافتن كامران به جريان افتاد تا اينكه چند روز بعد جسد وي در كانال آبي حوالي رباط كريم پيدا شد. اولين بررسيها حكايت از اين داشت كه كامران در محل ديگري به قتل رسيده و سپس جسدش داخل كانال رها شده است.
كارآگاهان پليس در تحقيقات ميداني از چند نفر تحقيق كردند، اما موفق نشدند تا سرنخي پيدا كنند. آنها در تحقيق از شهناز، همسر مقتول متوجه تناقض در حرفهايش و به وي مظنون شدند و متوجه شدندكه او با مردي به نام شهريار ارتباط دارد. بعد از آن بود كه شهناز و شهريار بازداشت شدند. آنها در بازجوييها منكر رابطه با هم شدند، اما وقتي با شواهد پليس مواجه شدند، راز قتل را فاش كردند. شهريار گفت: من 20 سال قبل خواستگار شهناز بودم. براي اينكه با او ازدواج كنم، بارها به خواستگارياش رفتم، اما موفق نشدم تا اينكه او همسر كامران شد. از اينكه شهناز به كامران جواب مثبت داده بود، ناراحت شدم و براي فراموش كردن او به سربازي رفتم. بعد از پايان سربازي هم با دختري آشنا شدم و با او ازدواج كردم تا اینکه چهار سال قبل شهناز با من تماس گرفت و گفت كه از زندگياش راضي نيست و قصد جدايي دارد. او گفت كه شرايط زندگي دشواري كه تحمل كرده تقصير من است؛ چراكه اگر به خانوادهاش اصرار بيشتري ميكردم با هم ازدواج ميكرديم. بعد از آن تماس بود كه دوباره ياد گذشته افتادم و تماسهايمان با هم بيشتر شد تا اينكه شوهرش به رابطه ما پي برد. او چند بار من را تهديد كرد. پس از آن بود كه شهناز پيشنهاد قتل شوهرش را مطرح كرد و گفت بهتر است كه او را از سرراهمان برداريم وگرنه شوهرش من را خواهد كشت.
وقتي اصرار كرد، پيشنهادش را قبول كردم. او كليد خانهاش را به من داد و يك شب براي قتل وارد شدم، اما نتوانستم كامران را بكشم، به خاطر همين فرداي آن روز كليدها را برگرداندم. چند روز بعد از آن بود كه شهناز به من خبر داد كه شوهرش ميخواهد دخترم را بكشد. او دوباره كليدها را به من داد و خواست به خانهاش بروم و كامران را بكشم كه قبول كردم. متهم ادامه داد: شب حادثه وقتي وارد شدم با جسد كامران مواجه شدم. ترسيدم و جسد را از خانه بيرون بردم و داخل ماشين گذاشتم. بعد به سمت رباط كريم رانندگي كردم، جسد را داخل كانال آب انداختم. با كامل شدن تحقيقات كامران و شهناز مجرم شناخته شدند و كيفرخواست عليه آنها صادر و پرونده به شعبه هشتم دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
بعد از اينكه قاضي اصغرزاده رسميت جلسه را اعلام كرد، اوليايدم در جايگاه حاضر شد و براي متهم درخواست قصاص كردند. پدر مقتول گفت: وقتي مأموران پليس از من سؤال كردند كه آيا به عروسم مظنون هستم يا نه به آنها گفتم كه او هرگز چنين كاري نميكند. اصلاً فكر نميكردم كه او در قتل پسرم نقش داشته باشد، حالا هم ميخواهم هركس او را به قتل رسانده قصاص شود. در ادامه فرهاد ارتكاب قتل را انكار كرد و گفت: وقتي كه وارد خانه شدم، قتل اتفاق افتاده بود. شهناز حتماً با همدستي يك نفر ديگر مرتكب قتل شده است. البته قبول دارم كه جسد را از خانه بيرون بردم، اما نميدانم كه قتل را چه كسي انجام داده است.
شهناز اما حرفهاي شهريار را انكار كرد و گفت: شوهرم روز حادثه از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت. نميدانم كه چه كسي او را كشته است. هيئت قضايي بعد از ختم جلسه، شهريار را به اتهام قتل عمد به قصاص و شهناز را به اتهام معاونت در قتل به 23 سال زندان محكوم كردند.