
عليرضا محمدي
در حالي كه چند سالي از مقوله دفاع از حرم ميگذرد، به نظر ميرسد بايد اكنون بسياري از مردم كشورمان از غايت و هدفي كه مدافعان حرم جانشان را بر سر آن نثار ميكنند، آگاه باشند. اما كافي است گذري در فضاي مجازي داشته باشيم و به مباحثي كه بين قشرهاي مختلف مردم در اين خصوص درميگيرد، دقت كنيم. آن موقع است كه متوجه ميشويم موضوع كاملاً برعكس است. به اين معني كه عموم مردم و خصوصاً جوانترها از كمترين اطلاعات در اين خصوص بيبهرهاند.
يك نمونه از اتفاقاتي كه به تازگي بحث دفاع از حرم را برسرزبانها انداخته، مسئله انتخابات و حواشي پيرامون آن است. به شخصه وقتي در فضاي مجازي جستوجو ميكردم، در صفحه يكي از كاربران با اين سؤال مواجه شدم كه «اگر مدافعان حرم نبودند، آيا طرفدارهاي نامزد پيروز ميتوانستند به اين راحتي جشن پيروزي را برگزار كنند يا نه؟» همين سؤال پايه مباحث گستردهاي را در ميان كاربران گذاشته بود.
البته اينجا قرار نيست وارد مسائل سياسي شويم كه اين روزها خيلي شنيدهايم و ملالآور شده است. اما نكتهاي كه از خواندن كامنت (نظرات) متوجه شدم، اين است كه عموم شهروندان از داشتن كمترين اطلاعات در اين خصوص بيبهره هستند. به عنوان نمونه وقتي به يكي از كاربران جوان كه عنوان ميكرد «مردم سوريه با دولتشان ميجنگند پس ما چرا بايد در آنجا دخالت كنيم؟» گفتم: «اتفاقاً گروههاي تروريستي مثل داعش و النصره در سوريه بسيار فعال هستند.» در پاسخم گفت: «مگر داعش تنها در عراق نيست؟ يا ديگري اعتقاد داشت مخالفان اسد چه كاري با حرم اهل بيت دارند؟»
طرح اين صحبتها آن هم در حالي كه حداقل سه سال از جدي شدن بحث «دفاع از حرم» در كشورمان ميگذرد، باعث تعجب است. شايد برخي بگويند مردم خيلي از كشورهاي ديگر هم در اين خصوص اطلاعات زيادي ندارند كه حرف درستي است. اما ايران هرجا نيست. كشورمان همان سرزميني است كه مدتهاست گلزار شهدايش ميزبان پيكر پاك مدافعان حرم ميشود. اينجا كشوري است كه منابع رسمياش اذعان به شهادت حداقل يك هزار ايراني در مقوله دفاع از حرم كردهاند. صدها شهيد، يعني هزاران نفري كه به عنوان خانواده اين شهدا مستقيماً در جريان امر قرار دارند. هزاران نفر يعني صدها هزار ايراني كه به صورت چهره به چهره با خانواده شهداي مدافع حرم در ارتباط هستند. صدها هزار نفر يعني. . . بنابراين سطح آگاهي عمومي در مقوله جنگ در عراق و سوريه حداقل بايد در ايران اسلامي بالا باشد.
باز اين سؤال را مطرح ميكنيم كه چرا بايد تا به اين اندازه يك جوان مسلمان ايراني از معركه سختي كه تعداد قابل توجهي از جوانان هموطنش به آن ورود كردهاند، بيگانه و دور باشد؟ پاسخ اين سؤال بيشتر از آنكه به بيمهري جريانهاي مخالف ارتباط داشته باشد، به خوديها مربوط ميشود. به افرادي كه معتقدند مقوله «دفاع از حرم» را مديريت ميكنند و قاعدتاً در توجيه كارشان نيز رعايت مسائل امنيتي را مطرح ميسازند. اما به نظر ميرسد حالا كه تمامي شهرهاي كشورمان رنگ و بوي تشييع پيكر مدافعان حرم را به خود ديدهاند، ديگر بايد از امنيتي كردن موضوع پرهيز كرد و با فراغ بال بيشتري در اين رابطه به گفت و گو و بحث پرداخت.
در اين خصوص دست من خبرنگار خالي است. من نهايتاً بتوانم به معرفي شهداي مدافع حرم در صفحه ايثار و مقاومت روزنامه جوان بپردازم، اما آن كارشناس يا دست اندركار ميداني كه ريز و درشت اين راه و مسير را ميشناسد، امروز بايد در ميدان قلم و بحث نيز ورود يابد. بيرودربايستي بايد حواسمان باشد. مبادا كمكاري خوديها، از اثر خون اين جوانان در جامعه بكاهد. البته كه شهداي مدافع حرم جانشان را بر سر راه و هدفي ارزشمند تقديم كردهاند، اما مگر نه اين است كه هر شهيدي چون ستارهاي در آسمان حقيقت ميدرخشد و ديگران را هدايت ميكند؟ پس اگر دير بجنبيم، خلأ كمكاريمان را دشمن پر خواهد كرد. به حتم اگر جوانان پاسخ سؤالاتشان را از خوديها نگيرند، به غيرخوديها رجوع ميكنند و پر واضح است كه آنها نيز حقايق را نخواهند گفت. كار من رسانهاي انعكاس قهرمانيهاي شهداي مدافع حرم است كه شكر خدا در روزنامه جوان تا كنون صدها شهيد مدافع حرم معرفي شدهاند. اما پاسخگويي به سؤالات تخصصي در اين خصوص كار كساني است كه گويي در اغلب مواقع سكوت را بيشتر ميپسندند!