
فريدون حسن
بدون هيچ ترديدي بخشي قابل توجه از موفقيت و پيشرفت فوتبال در قاره اروپا مرهون حضور پررنگ رسانههاي ورزشي اين قاره و تأثير اين حضور در فضاي ورزش به ويژه فوتبال اروپاست.
ايتاليا، آلمان، فرانسه، انگلستان و اسپانيا اگر امروز در ردههاي باشگاهي و ملي بر فوتبال جهان تأثير خود را دارند به دليل انواع و اقسام بازيهاي رسانهاي و ترفندهايي است كه با توجه به چتر گسترده سلطه رسانهاي آنها بر دنياي ورزش و فوتبال موفقيت و حتي بعضاً شكستها و انزواي آنها را شاخص كرده است. در اين ميان اسپانيا شايد متمايزتر از بقيه باشد؛ كشوري كه حدود 50سال قبل با يك نامه تاريخي از سوي پادشاه به وزير ورزش، فوتبالش را متحول كرد. نامهاي كه گفته ميشود سرچشمه و نقشه راه رسانههاي ورزشي در كشور ماتادورها باشد.
در اين نامه خوان كارلوس پادشاه اسپانيا از وزير ورزش خود ميخواهد به عنوان تنها اميد پادشاه با گسترش شادي و نشاط و با سلاح برنده و بسيار نيروبخش ورزش به خصوص فوتبال به او كمك كنند، به اسپانيا كمك كنند تا بار ديگر هويت از دست رفته خود را بازيابد.
نامه پادشاه اسپانيا در روزهايي نوشته ميشود كه اسپانيا تازه از سلطه فاشيسم رهايي يافته و مردم به زعم پادشاه به سبب كشتههاي فراوان دائماً در گورستانها به سر ميبردند. وزير ورزش اسپانيا بلافاصله در اقدامي جالب پس از دريافت نامه اقدام به پخش پوسترهايي در فضاي طنز و كاريكاتور با پيامهاي ورزشي ميكند، كاري كه بعدها حتي مورد توجه روزنامه ماركا هم قرار ميگيرد و صفحهاي را اختصاص به همين مضمون ميدهد. به اين ترتيب مردم آرام، آرام به سمت فوتبال سوق داده شدند تا جايي كه وقتي يك جمله از سوي يك قهرمان چاپ ميشد بسيار تأثيرگذارتر از يك سخنراني دو ساعته پادشاه يا رئيسجمهور بود. «اسپانياي مرده» با اين اقدام رسانهاي منحصربه فرد در آن سالها جاني تازه گرفت، فوتبال مردم اين كشور را چنان به هم نزديك كرد كه حالا پس از گذشت نيم قرن لاليگا يكي از پرهوادارترين و پربينندهترين رقابتهاي باشگاهي دنياست و تيمملي فوتبال اسپانيا هم علاوه بر قهرماني در اروپا و جامجهاني طرفداران خاص خود در جاي جاي دنيا را دارد. وقتي چاپ و پخش پوستر در سالهايي كه اسپانيا هنوز پيشرفتي در صنعت چاپ و روزنامهنگاري نداشت ميتواند اينقدر تأثيرگذار باشد واضح است كه امروز در دنيايي كه اخبار لحظه به لحظه دست به دست ميشوند رسانهها چه تأثير عميقي ميتوانند در ورزش كشورها و رويدادها و حواشي آن داشته باشند.
البته همانطور كه عنوان شد رسانهها علاوه بر نقش پررنگ در گسترش و پيشرفت ورزش ميتوانند در انزوا و زمينگير شدن آن نيز مؤثر باشند. نمونه بارز اين مسئله را ميتوان طي سالهاي گذشته در فوتبال ايتاليا مشاهده كرد. فساد گسترده موجود در كالچو و نفوذ آن در رسانهها كار را به قدري براي فدراسيون فوتبال ايتاليا سخت كرده كه عملاً هيچ اقدامي نميتوانند انجام دهند.
بايكوت گسترده رسانهاي از سوي مطبوعات مافيايي و خبرنگاران وابسته به آنها چنان بر فوتبال باشگاهي و ملي اين كشور تأثير گذاشته كه سالهاست ديگر خبري از تيمهاي قهرمان باشگاهي اين كشور در قاره اروپا و حتي تيمملي مقتدر ايتاليا در جامجهاني نيست. نمونه ديگر را ميتوان در آلمان جستوجو كرد، جايي كه رسانههاي ورزشي اين كشور، دست در دست فدراسيون و بزرگان فوتبال ژرمنها كاري كردند كه آلمانها از غوغاي افشاي فساد در فيفا و كشورهاي صاحبنام فوتبال جان سالم به در بردند و الا بر كسي پوشيده نيست كه قبل و در حين برگزاري رقابتهاي جامجهاني 2006 چه زد و بندهايي انجام شد و چه رشوههايي كه پرداخت نشد اما قدرت رسانههاي آلمان در منحرف كردن اذهان دنيا كاري كرد كه آنها فعلاً از اتهام رهايي پيدا كردهاند.