کد خبر: 844035
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۴
«خاطره‌ها و نكته‌هايي از دوران آغازين نهضت اسلامي» در گفت‌و‌شنود با حجت‌الاسلام و المسلمين سيد‌محمد آل‌طه
در روزهايي كه بر ما گذشت، يكي از خطباي نامدار و پرسابقه كشور و استان قم، مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين سيد‌محمد آل‌طه دار فاني را وداع گفت و رهسپار ابديت گشت.
نويسنده:  احمدرضا صدري
 
در روزهايي كه بر ما گذشت، يكي از خطباي نامدار و پرسابقه كشور و استان قم، مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين سيد‌محمد آل‌طه دار فاني را وداع گفت و رهسپار ابديت گشت. اينك درتكريم پيشينه تبليغي و مبارزاتي آن مرحوم، گفت‌و‌شنودي را كه طي آن به بيان خاطرات خويش از دوران آغازين نهضت اسلامي پرداخته بودند، به شما تقديم و براي آن سفركرده علو درجات مسئلت مي‌كنيم.
   
جنابعالي از چه مقطعي و چگونه با حضرت امام آشنا شديد؟ در دوره آشنايي، حالات و مقامات ايشان را چگونه ديديد؟
بسم الله الرحمن الرحيم. از 10، 15 سالگي به فيضيه مي‌رفتم و از دور حضرت امام را تماشا مي‌كردم كه درس اخلاق مي‌گفتند، اما آشنايي نزديكم با ايشان، در جريان ايستادگي در برابر بهائيت پيش آمد. قضيه از اين قرار بود كه مرحوم آيت‌الله بروجردي به‌شدت با بهايي‌ها مخالف بودند و لذا به مرحوم آقاي فلسفي فرموده بودند در منبرهاي خود بهايي‌ها را بكوبد! يادم است در يكي از روزهاي ماه رمضان، براي تبليغ به ساوه رفته بودم كه سخنراني مرحوم آقاي فلسفي را از راديو شنيدم كه بهايي‌ها را به‌شدت كوبيد. انتظار همه اين بود كه بعد از ماه رمضان، اوضاع فرق كند و دست بهايي‌ها از مناصب مهم كوتاه شود، اما در كمال تعجب اوضاع بالعكس شد! شنيدم دكتر اقبال پيش شاه رفته و گفته بود: اگر در اين زمينه كوتاه بياييد، آخوندها به اين اكتفا نمي‌كنند و سنگر به سنگر جلو مي‌آيند و... خلاصه نظر شاه را برگرداند. بعد هم در مجلس شوراي ملي بين مرحوم صفايي نماينده قزوين - كه طرحي را به امضاي 10، 15 نفر از نمايندگان مجلس رسانده بود كه بر اساس آن بهائيت غير قانوني اعلام مي‌شد-  با سردار فاخر-  كه چند دوره نماينده شيراز و وكيل مجلس بود-  نزاع شديدي در گرفت.
در اين دوره بود كه خدمت حضرت امام رفتم و به ايشان عرض كردم:‌«اين جريان فقط يك راه دارد و آن هم اين است كه با استفاده از دستجات و تكيه‌هاي قم، در مملكت سر و صدا ايجاد كنيم. بايد سران تكيه‌ها را ببينيم و از آنها بخواهيم به مردم شيراز تلگراف بزنند و بگويند چشمتان روشن كه نماينده‌تان در مجلس از بهايي‌ها طرفداري كرده است.» ايشان نظرم را پسنديدند. البته اين برنامه انجام نشد و كارهاي ديگري به‌جاي آن صورت گرفت، ولي به هر حال اين نخستين ملاقاتم با حضرت امام بود.
 
نهضت امام در واقع از اعتراض به لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي شروع شد. از اين برهه چه خاطراتي داريد؟
تصويب اين لايحه در دولت علم، در واقع يك زنگ خطر جدي براي اسلام بود، زيرا در آن قيد سوگند به قرآن تبديل به سوگند به كتب آسماني و به زنان حق انتخاب شدن و انتخاب كردن داده شده بود كه در آن دوران، اقدام خطرناكي بود. شاه تصور كرده بود پس از رحلت آيت‌الله بروجردي، براي انجام مقاصد خود و اربابانش، بسط يد پيدا كرده است. عصر روزي كه اين لايحه تصويب شد، همه مراجع بزرگ در منزل آيت‌الله حائري جمع شدند و تلگرافي در اعتراض به اين لايحه تهيه كردند و براي شاه فرستادند. شاه چند روزي پاسخ تلگراف را نداد تا به اين شكل به آقايان اهانت كند. بعد هم در حالي كه آقايان را با لقب حجت‌الاسلام مورد خطاب قرار داده بود، در پاسخ اينگونه وانمود كرد كه دل ما براي دين و اسلام بيشتر از شما مي‌سوزد و موضوع اين لايحه هم يك امر دولتي است و به ما ربطي ندارد!
وقتي شاه به اين شكل از خود رفع مسئوليت كرد، حضرات آيات تلگراف‌هاي اعتراضي خود را براي علم، نخست‌وزير وقت فرستادند كه تندترين آنها تلگراف امام بود. علم پاسخي به اين تلگراف‌ها نداد و در نتيجه بازارها تعطيل شدند.
 
شماكه از نزديك شاهد اين مسائل بوديد، از وقايع آن روزها چه خاطراتي داريد؟
روز پنج‌شنبه بود كه به منزل مرحوم آيت‌الله گلپايگاني رفتم. در آنجا مجلس روضه‌خواني برپا بود و عده‌اي از بازاري‌ها هم آمده بودند و اعتراض داشتند كه: چرا دولت جواب تلگراف آقايان را نداد؟ مرحوم آيت‌الله گلپايگاني همان جا به علي نظري فرماندار وقت، رئيس شهرباني و رئيس ساواك تلفن زدند كه به اينجا بياييد و جواب مردم را بدهيد! فرماندار رفت و در درگاهي اتاقي كه آيت‌الله گلپايگاني بود، ايستاد و سعي كرد مسير افكار مردم را تغيير دهد و گفت:‌«‌دولت كارهاي زيادي مثل لوله‌كشي و عمران دارد، براي شهر قم هم نقشه‌هاي زيادي دارد و درست نيست با اعتراض به او، اخلالي در كارهايش ايجاد شود.» قرار شد من بروم و به حرف‌هاي او جواب بدهم. رفتم و به فرماندار گفتم: «شما درباره كارهاي عمراني و لوله‌كشي آب و اين چيزها حرف زديد! حالا از شما سؤالي مي‌كنم: اگر جايي در شهر آتش بگيرد، آيا شهرداري بايد به كارگرهايش بگويد شما همچنان مشغول كارهايتان باشيد تا به وقتش نوبت خاموش كردن آتش برسد؟ آيا اين كار منطقي است؟ كدام عقل سليمي قبول مي‌كند اطفاي حريق در نوبت كارهاي اداري قرار بگيرد؟ موضوعي كه حضرات مراجع و علما بدان اعتراض كرده‌اند حكم حريق را دارد و دولت مكلف است بلافاصله پاسخ دهد. منتظر بمانيد تا به نوبت جواب داده شود يعني چه؟ شما نمي‌دانيد روحانيت هميشه در اين كشور نقش تعيين‌كننده داشته است؟ به غائله پيشه‌وري و غلام يحيي چه كسي پايان و مملكت را نجات داد؟ اگر روحانيت نبود كه الان آذربايجان را از ايران جدا كرده بودند. آن روزها در تبريز نه سرباز جرئت نفس كشيدن داشت و نه افسر، ولي باز يك آخوند بود كه به مسجد رفت و مردم را به قيام فراخواند. امروز چه شده است كه به روحانيت اهانت مي‌كنيد؟...»
 
آيا حضرت امام در جريان صحبت‌هاي شما قرار گرفتند؟
بله، حرف‌هايم به گوش امام رسيده بود و بسيار خوشحال شده بودند، به همين دليل دستور فرمودند در مجالس فاطميه، براي منبر رفتن از من دعوت شود، در حالي كه وقت منبرها پر بود، اما ايشان به دامادشان مرحوم آقاي اشراقي فرموده بودند فلاني حتماً بايد منبر برود. در مسجد امام قم، مجلس بسيار مجلل و پرجمعيتي برگزار شد كه واقعاً نظيرش را نه قبل و نه بعد از انقلاب نديدم! مردم حتي روي پشت‌بام‌ها و خيابان‌هاي اطراف هم جمع شده بودند و عبور و مرور در خيابان‌هاي اطراف مسجد، مختل شده بود! منبر رفتم و درباره تلگرافي كه علم براي وعاظ تهران فرستاده بود، حرف زدم. علم گفته بود:‌«‌بعضي كارها از الزامات بين‌المللي است و بايد آنها را اجرا كنيم. وعاظ هم بهتر است مردم و علما را توجيه و زمينه را براي انجام اين كارها آماده كنند.» گفتم: «‌حكايت معاويه است كه به ابن‌عباس گفت: ديگر حق نداريد از فضايل علي(ع) بگوييد! ابن‌عباس گفت: پس بگوييد حق نداريم از قرآن بگوييم، چون قرآن در فضايل علي(ع) سخن گفته است. معاويه گفت: تفسير قرآن را از ما بگيريد! ابن‌عباس گفت: قرآن بر آل‌هاشم نازل شد، براي تفسيرش سراغ يهودي‌ها برويم؟ معاويه پرسيد: چرا ما را به يهودي‌ها تشبيه كردي؟ ابن‌عباس پاسخ داد: تو از يهودي‌ها بدتري، چون داري عقيده خودت را تحميل مي‌كني! حالا علم، معاويه عصر شده است و مي‌خواهد عقيده‌اش را تحميل كند! شما به‌جاي حل مشكلات اوليه مردم و اين همه درد و گرفتاري آنها، دم از الزامات بين‌المللي مي‌زنيد؟ مردم دارند در روستاها از فقر و بيماري، كرور كرور مي‌ميرند و مشكلتان شده است بردن زنان به مجلس؟ مگر مردهاي ايران آزادند كه شما دم از آزادي زنان مي‌زنيد؟»
بعد از اين سخنراني، قرار بود مرا دستگير كنند، اما امام دستور دادند به مرحوم آيت‌الله بهبهاني در تهران تلفن بزنند و هشدار بدهند:‌«‌اگر حكومت بخواهد زبان‌هاي ما را ببرد، من به وظيفه خود عمل مي‌كنم.»
در هر حال مبارزه ادامه يافت و دولت علم ناچار شد لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي را لغو كند و اين شكست بزرگي براي رژيم بود. علم سخنراني توهين‌آميزي كرده و گفته بود آخوندها مي‌خواهند ما را به عقب برگردانند كه دو باره با قاطر اين طرف و آن طرف برويم! بعد از آن، منبر رفتم و گفتم:‌«خان بيرجند تصور مي‌كند با يك مشت رعيت بي‌سواد طرف است! اتفاقاً ما مي‌گوييم چرا ايران در ساخت ابتدايي‌ترين چيزها عاجز است و هواپيما و كشتي نمي‌سازد؟ چرا شاه مملكت حتي وقتي مي‌خواهد لوزه‌اش را عمل كند، دكتر از خارج مي‌آوريد؟»
به خانه كه برگشتم، سرهنگ بديعي رئيس ساواك تلفن زد و گفت:‌«فكر مي‌كنيد تا كي بايد فحش بدهيد و ما بشنويم؟ جواب اين حرف‌هاي شما جز گلوله نمي‌تواند باشد! اگر لازم باشد 100 هزار نفر را هم مي‌كشيم، ولي اين برنامه‌ها را اجرا مي‌كنيم!» گفتم:‌«اگر قرار باشد 100 هزار نفر كشته شوند، مرگ دسته‌جمعي عروسي است! شما با آيت‌الله كاشاني هم همين كار را كرديد، سرتيپ دفتري شبانه از ديوار خانه ايشان بالا رفت و چنان به پهلوي ايشان لگد زد كه خون بالا آورد!» گفت: «اين چيزها را مي‌داني و اين‌طور حرف مي‌زني؟» گفتم: «بله، مي‌دانم!» خلاصه هر جور تهديدي كه از دستش برمي‌آمد كرد و آخر سر چون حريفم نشد، به التماس افتاد كه بگذار حرفم را بزنم و بعد جواب بده!
 
امام را در جريان اين تهديدات قرار داديد؟
بله، فردا صبح خدمت امام رسيدم و عرض كردم: «شب پيش چنين تلفني به من شد، بنده به كسي از اين بابت حرفي نزدم كه جبهه ما تضعيف نشود.» امام بلافاصله دستور فرمودند به آيت‌الله بهبهاني در تهران تلفن شود و بپرسند:‌«‌اين چه بساطي است كه خطيب ما را تهديد مي‌كنند؟» بعد هم فرمودند: «من به سهم خود از شما تشكر مي‌كنم كه با منبرهاي خود، در لغو لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي اهتمام كرديد.‌» عرض كردم:‌«تلاشم مثل يك پيچ كوچك در يك اتومبيل بود! اين اتومبيل موتور محركه مي‌خواست، اين شما بوديد كه همه را به تحرك واداشتيد و پيروزي حاصل شد.»
 
اقدام بعدي شاه پس از لغو لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي، رفراندوم اصول شش‌گانه بود. در آن جريان چه نقشي را ايفا كرديد؟
پس از اعلام رفراندوم، روحانيت به‌شدت مخالفت كرد و تظاهراتي اعتراضي به راه افتاد. من شعار معروف «ما تابع قرآنيم/ رفراندوم نمي‌خواهيم» را به بعضي از بازاري‌ها القا كردم. مأموران با شدت عمل هر چه تمام‌تر تظاهرات را به هم زدند و بعد هم به مدرسه فيضيه رفتند و فحاشي و اهانت كردند. يادم است در روز رفراندوم كسي نرفت رأي بدهد. رژيم مي‌گفت، 6 ميليون نفر رأي دادند، ولي آنچه ما ديديم 60 هزار نفر هم نبود!
 
اشاره‌اي هم به فاجعه مدرسه فيضيه كنيد. ظاهراً درآن روز شما هم منبر رفته بوديد؟
يادم است روز قبل از سالگرد شهادت امام صادق(ع)-  كه از بلندگوي منزل همه آقايان علما و مراجع قرآن پخش مي‌شد-  فرمانداري قم ساز و آواز پخش مي‌كرد! بسيار از اين قضيه ناراحت شدم و عصر آن روز به منزل امام رفتم كه ببينم چه خبر است. جمعيت به‌قدري زياد بود كه نمي‌شد جلو رفت. مرا كه ديدند، راه را باز كردند و خدمت امام رفتم و سلام كردم. ايشان فرمودند:‌«برو بالا و براي مردم صحبت كن!» بالاي پله‌ها ايستادم و فرياد زدم: «مگر امشب شب شهادت امام صادق(ع) نيست؟ چرا فرمانداري حيا نمي‌كند و ساز و آواز پخش مي‌كند؟ اين فرماندار هرزه، رقاص و اهل ساز و آواز است!» اين حرف‌ها باعث شد فرماندار از من شكايت كند.
فرداي آن روز مرحوم آيت‌الله گلپايگاني در مدرسه فيضيه مجلس روضه‌خواني برگزار كرده بود. رفتم و ديدم كاميون‌هاي پر از سرباز مسلح آماده ايستاده‌اند. نوبت كه به من رسيد، منبر رفتم و شروع به صحبت كردم كه يكمرتبه عده‌اي بي‌دليل صلوات فرستادند! بعد از اينكه چند بار صلوات فرستادند، فهميدم قصد اغتشاش دارند. گفتم:‌«هر وقت صلوات لازم بود، خودم مي‌گويم.» هر طور بود منبر را تمام كردم و پايين آمدم، چون در جاي ديگري هم منبر داشتم. در منبر بعدي بودم كه صداي صفير گلوله‌ها را شنيدم و بعد هم اخباري درباره كتك خوردن و مجروح شدن عده‌اي را مي‌آوردند. شب در خانه يكي از اقوام بودم كه خبر آوردند مأموران به خانه ما ريخته‌اند! بعد هم تصميم گرفتم به عراق بروم. بعد كه از مرز خارج شدم، خبر دادند نيم ساعت پس از خروجم حكومت مرا ممنوع‌الخروج كرده بود. به هرحال روزهاي پرالتهاب اما پربركتي بودند.
 
با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد. 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها