کد خبر: 842779
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۰
پرداخت زیبا با جزئیات عمیق یک شخصیت بی‌ادعا و آرام
همه ما در مورد عشق در يك نگاه شنيده‌ايم و فكر مي‌كنيم عشق در يك نگاه فقط مختص روابط عاطفي است، اما ما هر روز در يك نگاه عاشق مي‌شويم!
همه ما در مورد عشق در يك نگاه شنيده‌ايم و فكر مي‌كنيم عشق در يك نگاه فقط مختص روابط عاطفي است، اما ما هر روز در يك نگاه عاشق مي‌شويم!
در واقع هر اتفاق، هر رويداد يا هر حس و تجربه كه بكر مانده و براي نخستين بار فرصت ظهور پيدا مي‌كند، ذهن آدمي را هوشيار و سرزنده مي‌‌سازد و آن لحظه، لحظه تبلور عشق است.  لحظه پخش سكانس شهادت «مجتبي فامنين» در سريال «آرام مي‌گيريم» به كارگرداني روح‌الله سهرابي لحظه‌اي بود كه مرا به عنوان يك مخاطب، عاشق كرد. من در يك نظر عاشق شدم و آگاه به تأثير هنر و هنرمند در جلب نظر مخاطب. چه آنكه هنر به عنوان ابزاري در دست هنرمند متعهد، بسيار كارآمد و بي‌رقيب عمل مي‌كند. هنرمند متعهد، هنرمندي است كه به آزادي مخاطب حرمت مي‌گذارد و او را به مشاركت و جست‌‌و‌جوي هر روزه براي دريافت حقايق دعوت مي‌كند. به زعم بنده هنرمندي متعهد شمرده مي‌شود كه به مسائل انساني و اجتماعي بپردازد و آنها را هربار از منظري جديد دريابد و بيان كند.
ما دوران فيلم و فيلمسازي با محوريت دفاع مقدس را به عنوان دوراني درخشان در كارنامه هنري هنرمندان دهه 60 و 70 سپري كرده‌ايم. بي‌شك آثار بسياري در راستاي بيان خاطرات شهدا، ايثارگران و آزادگان دوران جنگ تحميلي در قاب تصوير گنجيده‌اند. سخن از آن زمان بسيار گفته‌ايم اما پس از پخش قسمت‌هاي مرتبط با زندگي بزرگمردان عرصه امنيت در سريال «آرام مي‌گيريم» بيش از هميشه دانستم كه هر گل بويي دارد. سكانسي كه به شكلي متفاوت لحظه ايثار را به تصوير كشيد.
 شخصيت «مجتبي فامنين» در سريال «آرام مي‌‌گيريم» شخصيتي بود كه با پرداختي زيبا با جزئياتي عميق، كاملاً بي‌ادعا و آرام آرام در تار و پود اثر بافته شد، شايد رنگ اين شخصيت در كنار ساير شخصيت‌هاي اين سريال كه به راستي مي‌توان لقب پر رنگ‌ترين اثر سال 95 صداوسيما را به آن اختصاص داد در ابتداي امر چندان به چشم نمي‌آمد اما سرخي شهادت به بار نشست و با صبر و درايت سهرابي در مقام كارگردان، مخاطب ايراني با شخصيت مجتبي هم‌راستا و همذات شد، تا آنجا كه با وجود اشارات مستقيم و غيرمستقيم كارگردان به جهت نزديك شدن به لحظه شهادت، مخاطب همچنان اميدوار به بازگشت مجتبي به كانون گرم خانواده ماند، اما دريغ كه بازگشتي آرماني در انتظار مجتبي و امثال ايشان است.
تلاش نويسندگان و كارگردان در جلوه دادن به ساير نقش‌ها و احياي خطوط داستاني ديگر جاي تقدير دارد. خطوط داستاني سريال «آرام مي‌‌گيريم» با وجود درهم پيچيدگي و تعدد كاراكتر، بسيار خوش‌ريتم به راه خود ادامه مي‌دهد ليكن به لحاظ دغدغه‌هاي شخصي خط داستاني شهيد اقتدار براي مخاطب رنگ و جذابيتي ديگر دارد. بي‌ترديد تيزهوشي كارگردان در به‌كارگيري چهره‌هاي جديد در نقش «مجتبي فامنين» و همسرش موجب شده است تا اين نقش‌ها با پذيرش قطعي مخاطب همراه باشد و لحظات شادي و غم آنها بيش از پيش ذهن‌ها را با خود همراه كند.
از دوران جنگ تحميلي، دير زماني است مي‌گذرد، از پرتاب آخرين تركش‌ها  غريب به 28 سال مي‌گذرد و ما اكنون وارد ميانسالي احساساتمان نسبت به هسته آن دوران يعني ايثار و مودت گشته‌ايم. كارگردان اين مجموعه به دور از هرگونه سودجويي، چه سودجويي مادي و چه معنوي كه در پس بسياري از سكانس‌هاي سفارشي كه بوي بي‌‌اعتقادي‌‌شان احوال انسان‌هاي دغدغه‌‌مند را نيز به هم مي‌‌ريزد، هنر خود را ارائه مي‌دهد و اين مهم سبب مي‌شود تا در همان لحظه‌هاي اول، از عام‌ترين سطح مخاطبين تا فرهيختگان اين عرصه به تماشاي لحظات بكري از ايثار و گذشت بنشينند.
پس از پخش سكانس شهادت مجتبي به اين انديشيدم كه اين اثر تمام فنون سينما و جلوه‌گري را به كار مي‌‌برد تا آنها را در خدمت انتقال يك پيام انساني و اجتماعي يا سياسي و فلسفي قرار دهد. ساختار سريال «آرام مي‌گيريم» در وهله‌ اول به مباني زيبايي‌‌شناختي تعهد دارد. از حركات مؤثر دوربين تا قاب‌بندي ظريف آن، از رنگ و لعاب صحنه تا بازي بازيگران كه غير از معدود مواردي از نقاط قوت اثر هستند مي‌توان به عنوان نمونه ياد كرد.
اما در وهله دوم، تعهد كارگردان و نويسندگان براي تأمين اصالت اثر نقطه قوت تفكر حاكم بر اين سريال است. مطرح كردن دستورهاي اجتماعي و بشري به ‌صورت صريح و شعاري شكل نمي‌گيرد. ارجاعتان مي‌دهم به سكانس زيبا و تأثيرگذار حضور عباس در آسايشگاه نگهداري از جانبازان با بازي بسيار تأثيرگذار آتيلا پسياني.
سهرابي پيش از آن كه خود را ملزم به انتقال و تحميل ايدئولوژي به مخاطب بداند، حفاظت از آزادي مخاطب در برابر هجمه شعار ايدئولوژيك را بر خود لازم مي‌بيند. در اين راستا، به مخاطبش اين آگاهي را مي‌دهد كه به‌ عنوان يك انسان، فلسفه‌ وجودي او نه تنها پيروي از ايدئولوژي‌‌هاي پيش‌ساخته نيست بلكه خلق ايدئولوژي شخصي و داشتن آزادي براي تغيير همان ايدئولوژي شخصي در هر زمان است. او مخاطبش را دعوت مي‌كند تا به تعريف خاص خودش از زندگي، عشق، ايثار، وطن، دين و شهادت برسد. شايد او در لباس مُبلِغ فضاي ذهني مورد علاقه‌اش در آثار خود ظاهر مي‌شود. ارجاعتان مي‌دهم به فيلم تحسين شده «خاكستر و برف» كه شاهد قسمتي از زندگي خانواده دردمند شهدا و لحظات سخت زندگي ايثارگران بوديم اما هرگز آن فضاي ذهني را به مخاطب تحميل نمي‌كند. تو مي‌تواني لحظه خداحافظي مجتبي از ليلا را در بيمارستان ببيني و به ياد تمام سفرهايي باشي كه ناخواسته عشقي را در گوشه‌اي رها كرده و رفته‌اي اما اين كجا و آن كجا! و اينجاست كه نمي‌تواني به لحظه از خودگذشتگي اين قبيل خانواده‌ها فكر نكني و دلت درگير زندگي آشفته و تنهاي زنان خودسرپرست شهدا، مفقودين و مأمورين كشوري و لشكري ايرانت نشود.
سريال «آرام مي‌گيريم» از عشق حرف مي‌زند. از عشق كه خشت اول ساختن خانه و كاشانه است. از دردها، خوشي و ناخوشي خانواده‌هاي مختلف داستانك‌هاي رنگارنگي روايت مي‌كند اما پس از شهادت مظلومانه مجتبي كه به زيبايي و سادگي هرچه تمام‌تر به تصوير كشيده شده است، به يكباره موضوعاتي با بستر درد دنيا و دنياداري در برابر مرگ و زندگي رنگ مي‌بازد. مي‌انديشي چقدر از دنيا مال تو باشد مي‌تواني لحظه‌ عشق مجتبي به همسر و فرزندانش را جايگزين آن كني؟ قطعاً همه دنيا هم براي برابري با يك لحظه زندگي عاشقانه در كنار عزيزانت هيچ است.
در جهان امروز نمي‌‌شود به تعريف‌‌هاي ازلي و ابدي از زندگي بسنده كرد، هر لحظه بايد به جست‌‌و‌جوي تعريف تازه‌اي از زندگي اقدام كرد تا شايد شهدي كه پيش از اين به كام شيرين آمده، بار ديگر حلاوتي بخشد بر اين تلخي ايام. اما شايد تنها فلسفه ايثار در زندگي است كه با شيريني جاودان، آدميزاد را تا آخر اين دنيا و آن دنيا وامدار خود مي‌كند. اتفاقي كه در لحظاتي از زندگي پر درد اما تأثير‌گذار خانواده‌هاي معظم شهدا، جانبازان و مفقودان افتاده است.
پخش اين سريال، شايد تلنگري باشد براي كشوري كه 28 سال از آخرين تپش‌هاي دوران عظيم ايثار و ازخودگذشتگي را مي‌گذراند. دهان گشاد زندگي به سبك سرمايه‌داري، اندوختن مال براي گذران زندگي كوتاه و بي‌ارزش دنيوي باز است و به نظر مي‌رسد تلاش هنرمنداني متعهد چون روح الله سهرابي تلاشي است در راستاي باز كردن چشمان غفلت‌زده ما كه در صلح و آرامش ايام مي‌گذرانيم و خوب است هرازچندگاهي به يادآوريم كه سردرِ چه خانه‌‌هايي پرچم سياه عزا نصب شد تا پرچم سه رنگ ايران افراشته و پرصلابت بماند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار