
«شما اگر ديديد كه سخنراني در ايام فاطميه امسال دقيقاً همان حرفهايي را ميزند كه سال پيش زده بود بدانيد كه اين نقص از اوست كه انگيزهاي براي غور و غوص در سيره اهل بيت(ع) نداشته است و مطالب سال قبل را حالا با اندكي تغيير در ظاهر عرضه ميكند. اين كهنگي به يادداشتهاي اين سخنران برميگردد نه به سيره و شخصيت حضرت فاطمه زهرا(س) و اميدوارم كه ما اين تفكيك را قائل باشيم و بدانيم اين نقصها به كجا برميگردد. اگر سخنران به اين معرفت رسيده باشد و بداند كه با يك دريا مواجه است، دريايي عظيم كه تا چشم كار ميكند معارف الهي در آن وجود دارد، آن وقت هر سال هرچقدر هم از آن معارف بردارد تمام نخواهد شد اما شما اگر رفتيد كنار دريا و اصلاً دريا را نديديد يا اينكه در همان ساحل مشغول شديد و اصلاً غور و غوصي نكرديد و دست خالي برگشتيد، اين دستهاي خالي به خاطر غفلت و كمبود معرفت شماست نه دريا چون دريا گوهرهاي خود را داشته اما آنها را در اختيار غواصان واقعي معارف ميگذارد.»
گفتوگوي ما با حجتالاسلام والمسلمين محسن اديب عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي با طرح پرسش و شبههاي كه گاه در فضاي شبكههاي اجتماعي و افواه درباره آنچه در مناسبتهاي مذهبي از سيره و شخصيت معصومين از جمله حضرت فاطمه زهرا(س) پيش ميآید، تلاش دارد كه پاسخي علمي و اقناعي براي اين پرسش فراهم آورد.
گاهي شبههاي در مناسبتهاي مذهبي از جمله در همين ايام فاطميه در افواه و محافل شنيده ميشود كه گويي همه معارف و آنچه بايد گفته ميشد طي اين قرون و اعصار درباره اهلبيت(ع) از جمله حضرت فاطمه زهرا(س) گفته و شنيده شده و نكته تازهاي وجود ندارد، بنابراين سخنها تكرار مكررات است. ديدگاهتان در اين باره چيست؟ اگر موضوع و محور را در همين ابتدا شبههافكني قرار دهيم، نگاه بنده به صورت غالب يك نگاه مثبت است. اعتقاد من اين است كه شبههها و پرسشهايي كه درباره بحثهاي اعتقادي و تاريخي مطرح ميشود اتفاقاً از يك منظر براي ما خير است. اگر ما اين تفكر و اعتقاد را داشته باشيم كه آنچه به عنوان حقايق در متن دين و اهل بيت(ع) به مخاطبان عرضه ميشود حقايق شكستناپذير و خدشهناپذير هستند، اگر ما اين باور و عقيده را نسبت به مكتبمان داشته باشيم و عميقاً بر اين باور باشيم كه قرآن و اهل بيت(ع) وقتي كنار هم به هم پيوسته و ضميمه باشند منابع غنياي هستند كه قدرت پاسخگويي به هر سؤال و دفع هر شبهه را دارند، در اين صورت ديگر واهمه و بيمي از طرح پرسشها و شبهات نخواهيم داشت.
با اين مقدمه ما در اين باره چند موضوع را از هم تفكيك كنيم، شايد به حول و قوه الهي بتوانيم پاسخي درخور به اين پرسش بدهيم. نكته اول اينكه ما ميدانيم حقيقتي وجود دارد به نام حضرت فاطمه زهرا(س)، انساني كه آمد و دستورات الهي را به صورت تجسم كامل رفتاري در شخصيت خود بروز داد. ما يك وقت در قرآن، تئوريها و آيات را در قالب دستورات الهي جستوجو ميكنيم. اين دستورات هر اندازه هم قوي باشد چون در قالب مثال ديده نميشود، در اجرا و تحقق با اشكال مواجهيم ولي زماني كه همين دستورات مثالي و واقعي در اختيار ما قرار بگيرد، به ما كمك ميكند تا آن حقايق و دستورات را به صورت مجسمشده رؤيت كنيم. شخصيت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) به ويژه حضرت فاطمه زهرا(س) تجسم كامل و تامه رفتاري آن دستورات هستند، منتها در درون آنها عالمي وجود دارد. درون اين مجموعه مركب از پيامبر خاتم(ص)، انبياي عظام و اهل بيت(ع) اين انوار الهي در بين خود و در مقايسه با يكديگر ارزيابي ميشوند و ما بايد در اينجا مراقبت جدي داشته باشيم كه اين اوليا و انبيا و ائمه الهي را با ديگران ارزيابي نكنيم. مثل اين ميماند كه ما قلهاي دست نيافتني را به آدمها نشان بدهيم و بگوييم كه برويد و به اينجا برسيد. اين انوار الهي با همديگر در بروز اين دستورات الهي در كالبد مثالي قرار ميگيرند.
علماي بزرگ ما درباره رجوع و كنكاش شخصيتهاي بزرگ تشيع چه موضعي دارند؟ به هر حال آنها الگوهاي رفتاري ما هستند و از يك سو جايگاهشان رفيع و دور از دسترس است. تعبير مرحوم حضرت امام(ره) و اخيراً آيتالله وحيد خراساني در اين باره بسيار معنادار و زيباست. اين بزرگواران اين تعبير را دارند كه براي ما امكان شناخت واقعيت اين كالبدهاي مثالي وجود ندارد. ما اعتراف كنيم كه هرچه ما تلاش كنيم اين انوار قدسيه را بشناسيم نميتوانيم ادعا كنيم كه آنها را شناختهايم چون ميگويند كه «معرِف بايد اجلاي از معرَف باشد» به عبارت ديگر كسي كه ميخواهد كسي را بشناسد بايد بر آن احاطه داشته باشد چون موضوع بحث شماست و شما نميتوانيد بدون اشراف به ابعاد آن به شناختي دربارهاش برسيد اما اين مهم زماني ميتواند اتفاق بيفتد كه شخصيت شما والاتر و بزرگتر باشد. سخن ما اين است كه علي(ع) ميتواند بگويد كه فاطمه(س) را شناخته يا شخصيت پيامبر را شناخته است اما آنچه ما در كنكاش زندگي معصومين از جمله حضرت فاطمه زهرا(س) به دست ميآوريم به تعبير حضرت امام «سايهاي از صاحب سايه» است. در واقع ما در مقام كنكاش سيره و شخصيت اهل بيت(ع) از جمله حضرت فاطمه زهرا(س) بايد به اين موضوع معترف باشيم كه شخصيت و بينش من در آن رديف و مجموعه نيست يا بالاتر از آن قرار ندارد كه من به تصوير جامعي از آن سيره و شخصيت برسم بنابراين هرچقدر هم من پاسخ فراهم كنم، پاسخهايي خواهد بود كه كافي نيست و ما نميتوانيم ادعا كنيم كه به آخرين پاسخ رسيدهايم و اين اعتراف بايد همراه ما باشد كه بگوييم ما تلاش كرديم و به همين مقدار رسيديم يا تلاش ما براي واكاوي شخصيتي حضرت فاطمه(س) اين قدر بود اما اين تمام قضيه نيست، ميرويم و تلاش بيشتري ميكنيم و به معارف بيشتري دست مييابيم. با اين وجود حتي تلاشمان هم مضاعف باشد به آن شناخت نخواهيم رسيد بلكه سايهاي خواهد بود از صاحب سايه.
شما روي همين مبنا وقتي تعبيرات آيتالله جواديآملي و آيتالله حسنزاهآملي را با هم مقايسه ميكنيد، ميبينيد اين دو انسان هر كدام در جهاتي جلو رفتهاند و به اطلاعاتي از سيره و شخصيت اهل بيت(ع) رسيدهاند كه به شناخت ما كمك ميكند، در عين حال اما آخرين پاسخ نيست. بنده حتي اين را هم بگويم يك وقتي ميخواهيم در درون تاريخ به صورت گزارش رفتاري يا فرض كنيد چگونگي شهادت حضرت فاطمه(س) يا شيوه ارتباط با حضرت علي(ع) يا شيوه ارتباط با همسايهها از سيره و شخصيت حضرت فاطمه به صورت تاريخي موضوع را جستوجو كنيم.
رجوع ما به عنوان محققان تاريخ سيره به منابع و متون چگونه بايد باشد؟در تاريخ بهرغم اينكه ادعا ميكنيم منابع موجود خدشهناپذير است و ميتوانيم به اين شناخت دست پيدا كنيم اما حقيقتاً اينطور نيست. اگر كسي از وضعيت تاريخ اسلام و تاريخ تشيع و به ويژه تاريخ اهل بيت(ع) و تاريخ شهادت حضرت فاطمه(س) خبر داشته باشد، هيچ وقت اين حرف را نميزند. به شما بگويم در اين منابع، تاريخ تلاشش اين بوده كه گزارشها درباره اهل بيت(ع) را يا حذف كند يا تحريف كند يا در تنظيم و تدوين طوري عمل كند كه من مخاطب به تصوير ديگري برسم، تصويري كه مناسبتي با آن حقيقت سيره و شخصيت ندارد. من وقتي به اين سه عامل واقف باشم، به آنچه در جستوجوهايم ميرسم با سوءظن نگاه ميكنم و از آن يافتهها ميگذرم و مجدد به صورت غواصي به اعماق تاريخ ميروم كه آن حقيقت را صيد كنم، دقيقاً مثل غواصي كه هر بار به اعماق دريا ميزند تا آن مرواريد را به دست آورد و اينطور نيست كه در همان غوص اول به گنجينهها دست يابد، در اينجا هم محقق نبايد انتظار داشته باشد كه با همان بررسي اول منابع و متون تاريخي بتواند حقايق درخشان شخصيت و سيره فاطمه زهرا(س) را به دست آورد، بلكه محقق واقعي تاريخ ميرود به جستوجوي عميقتر، اطلاعات درستتر و واقعيتر كه البته جانفرسا و دشوار است و من به شما بگويم ما از اين جهت در آغاز راه هستيم.
اما اين خلطها در جامعه صورت ميگيرد و ما كوتاهي معرفيكننده را به حساب كوتاهي معرفـيشونده ميگذاريم. خب من طلبه و شماي رسانه در اين باره بايد روشنگري كنيم كه آنچه در نوشتهها و گفتهها درباره سيره و شخصيت فاطمه زهرا(س) مطرح ميشود، اگر كوتاهي و قصور و اشكالي وجود دارد، اين اشكال و كوتاهي به سيره و شخصيت حضرت زهرا(س) برنميگردد بلكه اين نادرستي و غلط بودن مطلب به من گوينده و محقق برميگردد كه غوصي نكرده و اندوختهاي نداشتهام. اين مشكل متوجه من است كه دقت نكردهام. تاريخنويسان خودآگاه يا ناخودآگاه مرا ملزم ميكنند به منابعي رجوع كنم كه اتفاقاً اهل بيت(ع) از آن نهي كردهاند. امام موسي كاظم(ع) در يك مكاتبه در قالب پرسش و پاسخ به اين موضوع اشاره ميكنند كه «لا تأخذن معالم دينك عن غير شيعتنا / شما آنچه را كه در دين به عنوان«معالم / راهنماها» هستند از غير شيعيان ما نگيريد» اين همه در حالي است كه بسياري از منابع ما دقيقاً غيرشيعي است و ما به راحتي به اين منابع رجوع ميكنيم و مستندات آنها را به صورت متقن در نظر ميگيريم در حالي كه شما اگر ميخواهيد در قالب شهادت و اهداف شهادت و مقدمات شهادت و پيامدهاي شهادت حضرت زهرا(س) تحقيق و كنكاش كنيد بايد برويد سراغ منابعي كه اهل بيت(ع) آنها را توصيه كردهاند، تازه در همين منابع هم بايد به صورت غواصي ورود كنيد.
در واقع شما از چه جهت اين شبههها را طبيعي ميدانيد؟من به شبههانداز حق ميدهم چون او با سخنهاي تكراري، ثابت و كليشهاي مواجه است. اين نوشتههاي تكراري گوياي اين نيست كه در واقعيت امر هم همين بوده است. اين اتفاق بيشتر اين واقعيت تلخ را ميرساند كه من در نوشتهها و بيان خودم به تعبير امروزيها اهل كپيپيست بودهام. به نظر شما محقق كپيپيست ارزشي دارد؟ اينكه كسي مثلاً برود به الميزان مراجعه كند و بس و همانها را كپي كند و بگويد ميشود محقق قرآن؟ آيا چنين كسي به حقايق و معارف قرآن راهي پيدا ميكند؟ چرا علامه طباطبايي ميفرمايد شما هر سال يك الميزان داشته باشيد. بله ميتوان تفسير الميزان و تفاسير ديگر را به عنوان يك كليد و تجربه مدنظر قرار داد همچنان كه شما ميبينيد مرحوم علامه سبزواري بعد از الميزان، تفسير «مواهب الرحمان» را مينويسند كه يك الميزان كمال يافته است اما اينكه ما برويم و الميزان را برداريم و به همان كفايت كنيم راه به جايي نخواهيم برد.
در واقع ما دچار ركود در بررسي و غور و غوص در منابع تاريخي هستيم و اين ركود خودش را در سخنان تكراري و كليشهاي درباره سيره و شخصيت معصومين(ع) نشان ميدهد؟بله، هر جايي كه سخن كهنهاي درباره معصومين(ع) گفته ميشود اشكال آن كهنگي متوجه ماست، نه معصومين. شما مثل كساني كه خاكها و سنگها را كنار ميزنند و مشتاقانه به اعماق خاك ميروند تا به آن سفرههاي زلال و زيرزميني آب برسند با همان روحيه بايد سراغ تاريخ و سيره و شخصيت معصومين(ع) برويد وگرنه حاصل فقط خاك بازي خواهد بود و به آن آب حيات نخواهيد رسيد. پس ما نيازمند به لايهبرداري از منابع و متون تاريخي هستيم تا به آن معارف صيقلي برسيم.
شما اگر ديديد كه سخنراني در ايام فاطميه امسال دقيقاً همان حرفهايي را ميزند كه سال پيش زده بود بدانيد كه اين نقص از اوست كه انگيزهاي براي غور و غوص در سيره اهل بيت(ع) نداشته است و مطالب سال قبل را حالا با اندكي تغيير در ظاهر عرضه ميكند. اين كهنگي به يادداشتهاي اين سخنران برميگردد نه به سيره و شخصيت حضرت فاطمه زهرا(س) و اميدوارم كه ما اين تفكيك را قائل باشيم و بدانيم اين نقصها به كجا برميگردد. اگر سخنران به اين معرفت رسيده باشد و بداند كه با يك دريا مواجه است، دريايي عظيم كه تا چشم كار ميكند معارف الهي در آن وجود دارد، آن وقت هر سال هرچقدر هم از آن معارف بردارد تمام نخواهد شد اما شما اگر رفتيد كنار دريا و اصلاً دريا را نديديد يا اينكه در همان ساحل مشغول شديد و اصلاً غور و غوصي نكرديد و دست خالي برگشتيد، اين دستهاي خالي به خاطر غفلت و كمبود معرفت شماست نه دريا چون دريا گوهرهاي خود را داشته اما آنها را در اختيار غواصان واقعي معارف ميگذارد.