
سوژههاي زنانه يا مردانه توي سينماي خودمان کم نيستند؛ قصههايي که عمدتاً دنبال تشر زدن به طرف مقابلند و اين يعني اينکه جنس من زن يا مرد، مهمتر از توست، ولي هستند يکسري فيلمها که شخصيتپردازي ميکنند از باب تشخص به جايگاه اين دو تا و قصههايي که نهايتاً ميشوند تماماً مردانه يا زنانه. «آذر» محمد حمزهاي دوست دارد از جنس دوم ماجرا باشد، اينکه کاراکتر را توي مشکلات يکهويي بيندازي و سعي کني قهرمان يا هيولايي ازش بسازي. حالا اين وسط اگر داستان يکنواخت و معمولي باشد که متأسفانه بايد قيدش را زد و داستانپردازي را بيات دانست. چرا اين را ميگويم؟
متني هرچند درست نوشته شود، اما قصهاش چيز تازهاي رو نکند را بايد ديگر تمام شده فرض کرد. بالاخره قصههاي تکراري با تکراري ساختن و نوشتن، جذابيتي نخواهند داشت. «آذر» قصهاش نقطه اوجي ندارد، حتي اگر معيار فيلمنامه کلاسيک را رعايت کرده و ساختش بيادا و اصول باشد، ولي داستانش خشک است. دوره اين فيلمها ديگر نيست لااقل اينجوري!
زني که وجنات و تريپ بالاشهري دارد و زندگي نسبتاً ميانشهري؛ لوکيشنهاي شهري فيلم که اين را داد ميزنند. خب همين توي کت مخاطب نميرود. حالا نويسنده اين وسط، اگر شوهرش را هم به زندان بيندازد و يکي، دو تا مثلاً تعليق ديگر تا قصه را ماجراوار تعريف کند، ولي داستان همچنان براي آبروداري واقعاً چيزي در بساط ندارد.
خصوصاً اينکه تا نصفههاي فيلم، داستان هنوز روي غلتک نميافتد و ما فقط يکسري روابط و معرفي کاراکترها را ميبينيم. از جمله رابطه آذر و پدر صابر که گره فيلم هم هست، ادا نميشود که خب درد اينها بالاخره چيست.
نيکي کريمي، همان بازيگر هميشگي است، بازي معقولي دارد. زن موتورسوار فيلم را لوس نميکند آن هم شخصيتي که ممکن است مخاطب را به خنده وادارد اما از پسش برميآيد. بازي بقيه کاراکترها بد نيستند ولي تازه نيز نه. اين نقشها را بارها داشتهاند. بالاخره «آذر» بايد هويت مستقلي داشته باشد!
منکر تلاش محمد حمزهاي به عنوان فيلم اولي نبايد شد، ولي اين تصوير خاص از زن ساختن با متني معمولي، چاره کار نيست. «آذر» از جنس خيلي از فيلمهاي اجتماعي ماست که فرم تا حدودي محکم برش سوار شده ولي روايتش جذبه ندارد و بيننده را معلق نگه نميدارد.
کار محمد حمزهاي، فيلم وارفتهاي نيست، ولي تا بخواهي از اينجور آثار و قصهها را ساختهايم، ولي هيچکدام ديگر نام و نشاني ازشان نيست. به همين راحتي!