8 سال ریاست جمهوری باراک اوباما پایان یافت و دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا سوگند یاد کرد. وی به عنوان مستاجر جدید کاخ سفید در حالی پا به عرصه سیاست نهاده است که مراسم تحلیف وی و نیز سخنان وی در مراسم تحلیفش بیانگر نکاتی قابل توجه است. یک نکته مهم شکاف سیاسی در داخل آمریکا است چنانکه در مراسم تحلیف دهها سناتور دموکرات حضور نیافتند و سران سابق کاخ سفید از جمله اوباما نیز استقبال گرمی از ترامپ نداشتند. نکته دیگر نوع واکنشهای مردمی است. اعتراضهای مردمی و البته سرکوب آنها به عنوان اعتراض به ساختار آمریکا امری قابل توجه است. نکته مهمی که در باب رفتار مردم آمریکا باید در نظر داشت نارضایتی از 8 سال ریاست جمهوری اوباما و نیز ناامیدی از دوران ترامپ است که موجب شده تا دیگر مردم به شعارهای تغییر اعتنایی نداشته و همچون سال 2009 به خیابانها نیامدند چه برای بدرقه اوباما چه برای خوش آمدگویی به ترامپ. شاید بتوان گفت رفتار مردم آمریکا نوعی هشدار به ترامپ است که در باب سیاستهای جنگطلبانه و پیامدهای آن برای آمریکا با عنوان عملکرد دوران اوباما و بوش درس عبرت بگیرد.
صحنه داخلی آمریکا طی ماههای اخیر یعنی از زمان اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری و معرفی ترامپ به عنوان رئیس جمهور جدید این کشور صحنه تظاهرات مردمی و البته سرکوب این تظاهرات توسط پلیس و نیروهای امنیتی شده است. برخی محافل رسانه ای و سیاسی بر این عقیده اند که این تظاهراتها برگرفته از نارضایتی مردمی از ترامپ و هراس مردم از آینده کشورشان است که نشات گرفته از مواضع ترامپ در دوران تبلیغات انتخاباتی است. هر چند که این مسئله می تواند از دلایل این اعتراضها باشد اما بررسی تحولات آمریکا نشانگر حقایقی ورای این تحلیلهاست. عدم مشارکت مردمی در مراسم خداحافظی اوباما از کاخ سفید و البته عدم حضور مردم در مراسم تحلیف ترامپ نشانگر فاصله شدید میان مردم و ساختار آمریکاست که برگرفته از نارضایتی مردمی از 8 سال ریاست جمهوری اوباما و هراس از آینده کشورشان با ریاست جمهوری ترامپ است. مردمی که از ساختار سیاسی حاکم بر کشورشان در قالب جمهوریخواه و دموکرات به ستوه آمده و به دنبال ساختاری جدید هستند که محور آن نظام سرمایهداری نباشد. وجود چنین مطالبه و تفکری را در نوع اعتراضهای مردمی می توان مشاهده کرد که شباهت بسیاری به تظاهراتهای جنبش 99 درصدیها یا همان حرکت ضد وال استریت است که از سال 2011 کلید خورده است. مردمانی که از سلطه سرمایهداران بر کشور به خشم آمده و خواستار پایان این رویه هستند. البته اعتراض به ساختار نژادپرستانه حاکم بر آمریکا که در آن اقلیتهای نژادی بویژه سیاه پوستان به عنوان شهروند غیر رسمی شناخته میشوند بگونهای که پلیس در طول یک سال گذشته بیش از یک هزار سیاه پوست را صرفا به جرم رنگ پوستشان بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشند هدف گلوله قرار دادهاند. اسناد و گزارشها نشان میدهد که از دو و نیم میلیون زندانی در زندانهای آمریکا طیف گستردهای را سیاه پوستان تشکیل دهند. سیاه پوستانی که بر اساس قوانین آمریکا از حقوق اولیه نیز محروم بوده و حق زندگی معمولی را نیز ندارند. زمانی که اوبامای سیاه پوست به کاخ سفید وارد شد این تصور ایجاد شد که شاید تغییراتی در این وضعیت ایجاد شود حال آنکه نه تنها اقدامی صورت نگرفت بلکه وضعیت به شدت وخیم تر شد بگونهای که حتی اوباما اعتراف کرده نژادپرستی نژادپرستانه بر آمریکا ریشه دوانده و نمی توان اقدامی در برابر آن انجام داد.
در میان نارضایتی مردمی از دولتمردان به دلیل بحران اقتصادی، فضای سیاسی انحصاری و دو حزبی و نیز بحرانهای امنیتی و نژادپرستانه یک بعد دیگر نیز زمینه ساز نارضایتی مردمی از ساختار آمریکا شده و آن زوال جایگاه جهانی آمریکا از کشوری عدالت محور و ناجی آزادی است. شعاری که دولتمردان آمریکا از زمان ایجاد ایالات متحده شعار آن را داده و با این ادعا به جنگ افروزی در جهان پرداختهاند. زمانی آمریکا در جهان به عنوان آزادی خواه و رهایی بخش معرفی می شد اما چند دهه است که دیگر این تصور در قبال آمریکا حکم نمی کند و جهانیان ایالات متحده را ویران گری می دانند که جز نابودی جهان کارکردی ندارد. راهی که در آن حتی حمایت از تروریسم به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف مورد استفاده قرار گرفته که نتیجه آن نیز قتل عام میلیونها انسان بیگناه در سراسر جهان و آواره شدن دهها میلیون نفر بوده است.
با مجموع این تحولات اکنون مردم آمریکا که از یک سو آرمان شهر رویایی خود که برگرفته از اقتصاد و رفاه و امنیت بوده از دست داده اند و از سوی دیگر در صحنه جهانی نیز کشورشان دیگر آن جایگاه ادعایی را ندارد و بر همگان ماهیت سلطه گرایانه آن آشکار شده برای مقابله با این وضعیت یک گزینه بیشتر در پیش روی ندارند و آن رویکرد به اعتراضهای خیابانی است. هر چند که ساختار آمریکا تلاش دارد تا این اعتراضها را برگرفته از نارضایتی مردمی از یک شخص یعنی ترامپ معرفی نماید اما واقعیت آن است که ترامپ بهانهای برای اعتراض مردمی به ساختار حاکم بر این کشور است که اساس آن را پایان سلطه گری سیاستمداران اقتصاد زده بر آمریکا تشکیل می دهد. مسئلهای که موجب شده تا مراسم تحلیف ترامپ بهانهای شود برای مردمان تا ابعاد جدید اعتراضهای خیابانی را آغاز نمایند در حالی که بر استمرار آن در آینده تاکید دارند. آنچه در روند تحولات آمریکا در جریان است بازتر شدن گسلهای جدایی طلبی از ایالات متحده است که بر ابهامات آینده این کشور بیش از پیش افزوده است بگونهای که برخی تکرار سرنوشت شوروی برای آمریکا را دور از ذهن نمیدانند.