
اگرچه مصيبت آتشنشانان گرفتار شده در آوار پلاسكو آنچنان داغ است كه افكار عمومي دنبال مقصر گشتن براي بروز اين حادثه را به وقتي ديگر واگذار كردهاند، با اين وجود، گردش اطلاعاتي رسانهاي متوقف نيست و برخورد مردم و مسئولان با اين حادثه ابعاد تازهاي از فضاي جامعه در برابر بروز حوادثي از اين دست را به نمايش گذاشته است.
يك ساختمان از تبار ساختمانهاي ناايمن در كشور و به ويژه در تهران (كه ارتباط چنداني هم به نوسازي و قديمي بودن آنها ندارد) در مركز پايتخت بعد از آتشسوزي فرونشست و بعد از گذشت بيش از 24 ساعت- تا لحظه تهيه اين گزارش- كسي حاضر به ارائه جزئياتي دقيق از حادثه از جمله تعداد كشتهها، زخميها، زير آوارماندهها و شرايط آنها نيست. كار آواربرداري به كندي پيش ميرود، احتمال ريزش ساختمانهاي مجاور از جمله پاساژ كويتيها قوت ميگيرد، نقشهاي از ساختمان در دسترس نيست و امدادگران از روي حدس و گمان براي دسترسي به نقاطي از ساختمان از كنار آن به درونش نقب ميزنند. مردم به هيچ خبر و تصويري غير از ديدهها و شنيدههاي شخصيشان اعتماد نميكنند و براي پي بردن به حقيقت ماجرا، خود به محل حادثه ميروند او وقتي چيزي از روند بروز حادثه و كنترل آن سر در نميآورند با مراسم جشن خونبار بازنشستگي پلاسكو سلفي ميگيرند و مسئولان نيز براي بهرهبرداريهاي عملكردي، رسانهاي، حزبي و جناحي از يكديگر سبقت ميگيرند. به حدي كه رهبر انقلاب در پيام خود براي اين حادثه ناگوار از مسئولان ميخواهند وظيفه فوري را بر هر حرف و حديثي مقدم بدارند.
از سوي ديگر حادثه ساختمان پلاسكو يك بار ديگر نشان داد، ستاد مديريت بحران در سطوح كشوري، استاني و شهرستاني جزو فانتزيهاي مديريتي ما است. به طوري كه ظرف دو روز گذشته يك سؤال در ميان اقشار جامعه متولد شده است و به سرعت بزرگ ميشود و آن اين است كه «اگر اين فاجعه براي ريزش تنها يك ساختمان از هزاران ساختمان فرسوده در تهران اتفاق افتاده، در صورت بروز حادثه پرابعادتري مانند زلزله چه بر سر تهران و تهرانيها ميآيد و مردم بايد منتظر مشاهده چه منظرههايي باشند؟»
البته مسئولان اجرايي و سياستگذاري هم كه بعضاً با هيئتي از محافظان خود كه حضورشان به ازدحام مردم در اطراف محل حادثه طعنه ميزند با گوشهچشمي به اين سؤال اظهاراتي بيان ميكنند كه بيشتر طعم فرافكني و ديگر مقصرپنداري ميدهد.
اعلام اخطار چند باره به هيئت مديره ساختماني كه بنا به نظر كاسبان مستقر در آن ماهيت ساختاري نداشتهاند مبني بر در معرض تهديد بودن و ناايمن بودن ساختمان از جمله اين اظهارات است.
هر چند گفتههاي محسن پيرهادي، عضو شوراي شهر تهران در يك برنامه تلويزيوني با موضوع فرونشست پلاسكو اگرچه با محور اخطارها اما به منطق نزديكتر به نظر ميرسد. وي با بيان اينكه در حال حاضر 40 درصد ساختمانهاي تجاري و توليدي خيابان جمهوري اخطار آتشنشاني دارند، گفت: ما طي سه سال گذشته هفت اخطار به مالك ساختمان پلاسكو داده بوديم، اما دستگاههاي اجرايي و قانونگذاري امكان مداخله در اين زمينه را ندارند.
پيرهادي ادامه داد: اين ساختمان نسبت به ساير ساختمانهاي تجاري و مسكوني شرايط متفاوتي دارد؛ ساختمانهايي كه قبل از سال 1355 ساخته شدهاند نيازي به پايان كار براي تغيير مالكيت ندارند. اين موضوع يكي از مشكلات ما است. ساختمان پلاسكو دومين سازه بلند مرتبه تهران است.
عضو شوراي شهر تهران با بيان اينكه به نظر ميرسد تا به حال اين نياز احساس نشده است كه اين قانون اصلاح شود، تأكيد كرد: مالك اين ساختمان بايد از اخطارهايي كه داده شده بود، تمكين ميكرد.
پيرهادي در مورد اعمال قوانين سختگيرانه براي مقابله با وقوع حوادث مشابه اظهار كرد: ميتوانيم قوانين سختگيرانهتري در اين مورد اعمال كنيم. قانون صنفي خلأ دارد، اتحاديهها تنها نبايد وظيفه صدور جواز داشته باشند، بلكه بايد به مسائل ايمني نيز نظارت كنند.
پيرهادي گفت: آتشنشانان بايد به عنوان ضابط قضایي فعاليت كنند و شرايط نبايد به شكلي باشد كه تنها به اخطار دادن بسنده كنند.
اظهارات اين عضو پارلمان شهري تهران حاوي نكاتي است كه از ديد كارشناسان و تحليلگران دور نمانده و نميماند. اولاً پلاسكو دومين سازه بلندمرتبه تهران در ايام قديم بوده و برجهاي ناايمن و غير استاندارد بدون توجه به جغرافياي گسلهاي سهگانه تهران هر روز سر به فلك ميكشند. دوم مالك يا هيئت مديرهاي كه در نهايت تمام تقصيرها به گردن آن افتاد تا امروز نه مشخص شده و نه نامي از او يا آنها برده شده است و سؤال اين است، مالكي كه پيرهادي به آن اشاره ميكند، كجاست؟
آيا غير از آتشنشانان فداكار كه جانشان به خطر افتاد و عدهاي كارگر زحمتكش كه تمام سرمايه يك عمر زندگيشان در اين حادثه از دست رفته، شخص ديگري تاوان اين اتفاق را داده است؟
چرا در حالي كه قوانين موجود در فرآيند شهرسازي و معماري رعايت نميشود، به دنبال وضع قوانين جديدتر ميرويم؟ آيا پررنگ كردن خلأ قانوني به يك راهبرد فرار از مسئوليت در كشور ما تبديل نشده است؟
در صورت بروز زلزله در شهري مانند تهران باز هم سر خود را به اين اما و اگرها و مقصرسازيهاي حقيقي و مجازي گرم خواهيم كرد؟