يك: در ميان هياهوي اخبار گاهي چشمتان به خبرهايي ميافتد كه به تعبير افواه و به زبان عامه حرف حساب است. مشاور وزير كشور در امور زنان و خانواده گفته است فقر حركت دختران از حضورشان در ورزشگاهها مهمتر است و در ادامه گفته است: مسئله فقر حركتي دختران دانشآموز در بين بيش از ۹۵ درصد از آنان ديده ميشود، اما ممانعت از حضور زنان در ورزشگاهها مطالبه عده كمتري از زنان است.
دو: آيا ميتوان زندگي بدون حضور اولويتها را تصور كرد؟ اينكه چه مهم است و چه چيز مهمتر و رسانهها روي چه دغدغهاي سرمايهگذاري كنند، ممكن است همه ما به ويژه وقتي يك موضوع اجتماعي به ساحتهاي جناحي و سياسي كشيده ميشود، روي آن توافق نداشته باشيم، اما ترديدي نيست اگر يك موضوع مهمتر زير سايه قرار بگيرد چه خسرانهايي متوجه كشور خواهد بود. ما چه بخواهيم و چه نه، كشور به ورزش قهرماني نياز دارد، گرچه آن قلتهاي بسياري درباره شيوه اجراي ورزش قهرماني در كشور ميتوان طرح كرد؛ نظير پرسشهايي درباره نسبتهاي ورزش قهرماني با آنچه ما به عنوان فرهنگ بومي و ايراني - اسلامي دنبال ميكنيم كه در جاي خود بايد به آن پرداخت. اين درست كه امروز ورزش قهرماني به يك اصل مسلم در دنياي سرگرمي تبديل شده و در كشور ما هم در بر همان پاشنه ميچرخد، اما آيا اين به معناي انفعال همهجانبه در برابر متن و حواشي ورزش قهرماني است؟ آيا اين پديدهها كه امروز به بخشي محسوس از سرگرمي جامعه تبديل شده قابل مهندسي و مديريت است؟ و وزن آنها در زندگي نوجوانها و جوانها چقدر بايد باشد؟ به نظر ميرسد با تيزبيني و احصاي مختصات صورت مسئله ميتوان در اين باره تدبيرهايي انديشيد.
سه: امروز برخي به ويژه در رسانهها وقتي كوچكترين نقدي درباره متن و حواشي ورزش قهرماني صورت ميگيرد، جيغ ميكشند و نقدها را برنميتابند و حتي منتقدان را انسانهايي واپسگرا و ناآشنا به لوازمات زندگي معاصر و مدرن ميدانند، اما اگر از لايههاي مواضع جناحي كمي فاصله بگيريم، ميبينيم كه حرف منتقدان چندان هم بيراه نيست. مثل وقتي كه كسي ميگويد ورزش فعالانه براي يك نوجوان و جوان به ويژه دختران بسيار مهمتر از آن است كه موضوع را صرفاً معطوف به ابعاد ورزش تماشاگرانه كنيم. ممكن است در برخي از رسانههاي داخل و البته رسانههاي خارجي اين تعبير صورت بگيرد كه مثلاً مديران كشور با آزاديهاي شهروندي مخالفند، اما وقتي كمي از برخوردهاي چكشي فاصله بگيريم و آمارها و گزارشهاي مستند را ارائه كنيم كه تقريباً همه دختران ايراني از فقر حركتي رنج ميبرند و اين يعني سرانه ورزش براي دختران كم است و اين يعني هنوز مدارس و دانشگاههاي ما اين موضوع را جدي نگرفتهاند و بوستانهاي شهر براي كاستن از اين فاجعه آماده نيستند، آن وقت احتمالاً صورت مسئله تغيير خواهد كرد.
چهار: حرف حساب است كه كسي بگويد ورزش فعالانه براي دختران در متن باشد و نه ورزش تماشاگرانه كه حتي اگر هيچ حاشيهاي هم نداشته باشد، كمكي به پالايش تن و روان فرد نخواهد كرد، اما وقتي دختري فعالانه با ورزش در سطوح مختلف آن از سطح مبتدي تا حتي قهرماني درگير ميشود - امروز خوشبختانه اين فضا در كشور تا حدودي شكل گرفته است - آن وقت ميشود اميدوار بود كه كاستيهاي بسيار در اين حوزه ترميم شود وگرنه هياهوي صرف براي ورزش تماشاگرانه ما را به جايي نخواهد برد.