
بررسي تحولاتي كه بعد از آزادسازي حلب روي داده است تاحدودي ميتواند به اين سؤال پاسخ دهد كه اين تحول چه اثراتي بر روند جنگ سوريه برجاي گذاشته يا در آينده ميتواند به همراه داشته باشد؟ اين تحولات را ميتوان در دو عرصه نظامي و ميداني، عرصه سياسي و تبليغاتي دستهبندي كرد. در عرصه ميداني، ارتش سوريه ضمن تثبيت موقعيت خود در حلب به پيشرويهاي خود در ديگر مناطق نيز در برابر گروههاي تكفيري ادامه داد و به موفقيتهاي جديدي دست يافت. با توجه به اينكه در قطعنامههاي سازمان ملل و همچنين در توافقات سياسي بر ادامه مبارزه با تروريسم تكفيري تأكيد و تصريح شده است، لذا ارتش سوريه از اين امكان برخوردار است كه از يكسو كماكان به تلاشهاي خود براي آزادسازي بقيه اراضي اشغالي خود از زير اشغال گروههاي تكفيري شامل داعش و فتح الشام (همان جبهه النصره سابق) و از ديگر سو با توافق آتشبس كه با پادرمياني روسيه و تركيه حاصل شده است، پايبند باشد مشروط بر اينكه اين گروهها نيز به تعهدات خود باقي بمانند. همچنين آزادسازي حلب و توافق سياسي بعد از آن اختلافات و شكافهاي داخلي ميان گروههاي مسلح و تكفيري را بيش از پيش افزايش داده است زيرا اين گروهها در وضعيت قرار گرفتهاند كه يا بايد راه خود را از گروههاي تكفيري جداكنند يا اينكه همانند اين گروهها در فهرست گروههاي تكفيري قرار ميگيرند. جداسازيها و صفبنديهاي جديد اين نتيجه را نيز به همراه دارد كه گروههاي تكفيري در نبردهاي احتمالي آينده همچون گذشته نتوانند از اهرمهاي چون سپرانساني استفاده كنند و خود را در پوشش آنها پنهان كنند.
در عرصه سياسي نيز تركيه حداقل در ظاهر مجبور شده است راه خود را از ائتلاف برانداز كه زماني خود را در پوشش «دوستان سوريه» جا زده بود جداكند كه اين امر خشم و واكنش گروههاي تكفيري و حاميان آنها را برانگيخته و از يكسو موجب شده تركيه در سيبل حملات داعش و هستههاي خفته آن قرار گيرد و از ديگر سو عربستان و قطر را به تكاپوهاي جديد واداشته است. در اين راستا عربستان به تازگي معاون وزير دفاع خود را براي گفتوگو با مقامات تركيه درباره وضعيت جديد به آنكارا اعزام كرد و در عين حال برخي ديگر از كشورهاي عربي حوزه خليج فارس از جمله كويت و امارات متحده عربي را واسطه كرد تا به هر طريق ممكن مصر را به سمت عربستان بياورند. در واقع عربستان از تركيه و مصر براي پر كردن برخي از خلأهاي استراتژيك خود استفاده ميكند و به اقتضاي شرايط به سمت يكي براي كنترل و مهار ديگري نزديك ميشود. با وجود اينكه عربستان از رويكرد جديد تركيه در سوريه ناخرسند است اما به نظر ميرسد علاقهمند است تركيه را دوباره به عراق بازگرداند تا در خلأ حضور سياسي خود از تركيه به عنوان ابزاري براي پيشبرد اهداف خود استفاده كند.
در عرصه تبليغاتي نيز رسانههاي سعودي و قطري به تلاشهاي گستردهاي دست زدهاند تا از يكسو چنين القا كنند كه بين ايران و روسيه بعد از حلب اختلاف و شكاف افتاده است و از ديگر سو سوريه و ايران را ناقض آتشبس جديد معرفي كنند و از اين طريق زمينه رواني لازم را براي از شكست مذاكرات سياسي آستانه فراهم كنند. در كنار اين تبليغات، گروههاي مسلح تحت حمايت اين دو كشور در يك اقدام غيرانساني و اسلامي ديگر آب را به روي بيش از 4 ميليون سكنه دمشق بستهاند كه بيشتر ساكنان آن را سنيها تشكيل ميدهند. در واقع هدف از اين اقدامات اين است كه ارتش سوريه را به واكنش وادار كنند و مسئوليت نقض آتشبس و شكست مذاكرات آستانه را بر گردن آن بيندازند. در مجموع از برايند تحولات بعد از آزادسازي حلب چنين برميآيد كه ارتش و دولت سوريه اين پيروزي را به فرصتي براي بازسازي اين شهر و تثبيت حضور خود در آن تبديل كرده و در عين حال ضمن استقبال از مذاكرات سياسي روابط و همكاريهاي خود را با كشورهاي خارجي افزايش ميدهد و از اين ديد سفر هيئت پارلماني فرانسه به دمشق نويدبخش تحولات جديد در اين عرصه است اما در مقابل فتنهانگيزيها و سنگاندازيها كماكان از سوي مثلث عربستان، قطر و رژيم صهيونيستي ادامه دارد و اين تلاشها درست در نقطه مقابل تلاشها و تحركات مثلث ايران، روسيه و تركيه قرار دارد.