متهم 40 ساله كه ساسان نام دارد از يكسال قبل و بعد از آزادي از زندان تحت نظر پليس قرار گرفت. در تحقيقات بعدي كارآگاهان پايگاه سوم پليسآگاهي كه مأمور رسيدگي به پرونده شده بودند، نشان داد كه همزمان با آزادي ساسان، وقوع سرقت در مركز و شمال تهران بيشتر شده است، اما مدركي عليه متهم وجود نداشت تا اينكه مدتي قبل بعد از اعلام يك گزارش سرقت، مأموران پليس با بررسي تصاوير دوربين مداربسته محل حادثه، تصوير او را به دست آوردند.
شاكي پرونده به پليس گفت: من آپارتماني لوكس در محله سعادت آباد دارم. امشب وقتي همراه خانوادهام از ميهماني به خانه برگشتم متوجه شدم كه دزد به خانهام زده است و حدود 100 ميليون تومان پول و طلا سرقت شده است. بررسيهاي كارآگاهان پليس نشان داد كه سارقان از راه بالكن طبقه اول وارد آپارتمان شده و بعد از سرقت از همان راه محل را ترككردهاند. مأموران پليس بعد از بررسي تصاوير دوربين مداربسته ساختمان متوجه شدند يكي از سارقان سوار بر خودروي هيوندا گرنجور از محل دور شده است.
تحقيقات بعدي نشان داد كه صاحب خودرو متهم 40 سالهاي به نام ساسان با 25 فقره سرقت است. وقتي مأموران پليس براي بازداشت ساسان راهي خانه او شدند، متوجه شدند كه او مدتي قبل خانه را ترك كرده است و كسي هم از محل زندگي او خبر ندارد. مأموران پليس سرانجام او را در خانه يكي از دوستانش در شرق تهران بازداشت كردند. در بازرسي از محل علاوه بر خودروي هيوندا گرنجور 200 ميليون توماني، يك دستگاه سمند، يك خودروي سواري پرشيا، يك خودروي پژو 405 و يك دستگاه خودروي سواري زانتيا كه ساسان با استفاده از آنها سرقت ميكرد، كشف شد.
ساسان وقتي مورد بازجويي قرار گرفت به چند سرقت از خانههاي اعياني در شمال تهران اعتراف كرد. او گفت: من هميشه به تنهايي سرقت ميكردم، اما از آنجا كه مأموران متوجه شيوههاي سرقت من شده بودند از چند دزد سابقهدار دعوت به همكاري كردم. شرط من براي همكاري با آنها اين بود كه بايد به حرف من گوش دهند. البته همه آنها معتاد و مجبور بودند به حرفم توجه كنند. متهم گفت: من بعد از ارتكاب هر سرقت تابلوفرشهاي گرانقيمت و عتيقهها را براي خودم بر ميداشتم و پول و طلا را با همدستانم تقسيم ميكردم.
سرهنگ محمد نادربيگي، رئيس پايگاه سوم پليس آگاهي تهران بزرگ گفت: تحقيقات بيشتر از متهم در جريان است.
گفتوگو با متهم:
در سوابقت آمده كه 25 بار تا
الان بازداشت شدهاي. از چه زمان شروع به سرقت
كردي؟
از 25 سالگي.
به جز سرقت چه كار ديگري بلد هستي؟
هيچ كار. من آواره زندانها هستم.
با پولهاي سرقتي چكار ميكني؟
همه را خرج خوشگذراني ميكنم.
خودروي 200 ميليوني را از كجا آوردي؟
با پول دزدي. حالا هم بايد آن را به پول تبديل كنم تا خسارت
مالباختهها را بدهم. من هميشه با پولهاي سرقتي ماشينهاي
گرانقيمت ميخرم. وقتي هم كه دستگير ميشوم، آنها را ميفروشم
و رضايت شاكيان را جلب ميكنم.
خاطرهاي هم از هنگام سرقت داري؟
بدترين خاطرهام اين است كه يكبار با دوستم مشغول دزدي
بوديم كه پليس از راه رسيد و ما فرار كرديم. دوستم از طبقه دوم به پايين سقوط كرد
و كشته شد.
از اين كار درس عبرت نگرفتي؟
من حرفهاي هستم.
گفتهاي كه عاشق فرش هستي؟
بله. من فقط سراغ قاليچههاي قيمتي و عتيقه ميروم و
همدستانم را به سراغ پول و طلا ميفرستم. گاو صندوقهاي كوچك را هم خودم بر ميدارم.
سوژهها را چطور شناسايي ميكردي؟
هوا كه تاريك ميشد دنبال خانه خالي ميگشتيم.
بعد از اينكه خانهاي را شناسايي ميكرديم، بر اساس تجربهاي كه
من داشتم از ديوار بالا ميرفتم و اسباب و اثاثيه را جمع ميكردم و زاغزن را ميگفتم
كه بيايد بالا تا با همكاري هم وسايل را ببريم.