از وقتي کار تيم ملي واليبال کشورمان در بازيهاي المپيک ريو به پايان رسيد و انتقادها از عملکرد اين تيم در اين بازيها به اوج خود رسيد، روشن کردن تکليف سرمربي جديد تمام فکر و ذکر مسئولان فدراسيون را به خود مشغول کرد تا جايي که مديران موفق اين فدراسيون ديگر توجهي به رفتار مليپوشان شناخته شده ندارند و فعلاً بازيکنسالاري در اين رشته حرف اول را ميزند. پس از آنکه واليبال کشورمان در ميان قدرتهاي جهان سري در ميان سرها درآورد و به يکي از مدعيان تبديل شد پول هنگفتي به اين رشته سرازير شد و برخي بازيکنان به خاطر قابليتهاي فنيشان سر زبانها افتادند. حالا هم که واليبالمان نسبت به گذشته دچار رکود شده خبري از قابليتهاي کيفي نيست، اما برخي از همان ستارههاي مليپوش با تکيه بر معضل «بازيکنسالاري» همچنان در رأس اخبار قرار دارند؛ با اين تفاوت که در حال حاضر رفتارهاي حاشيهساز است که آنها را در کانون توجهات قرار داده است. بايد اين سؤال را از مديران واليبال پرسيد که تا چه زمان قرار است در قبال اين رفتارهاي غيرورزشي و البته غيرقابل توجيه سکوت کرده و اصل بازيکنسالاري در دستور کار باشد؟!
موضوع انتخاب سرمربي جديد بحثي است که اين روزها حسابي داورزني و سايرين را مشغول کرده است. جلسات بررسي عملکرد تيم ملي در المپيک 2016 نيز برگزار ميشود و آقايان مسئول تمام تلاششان را ميکنند تا بهترين گزينه را به ايران بياورند. اگرچه در راه اين انتخاب بايد به نکات فني توجه ويژهاي داشت، اما نبايد فراموش کنيم که تعدادي از همين مليپوشان ديگر حرف شنوي سابق را ندارند و رفتارهايشان نسبت به گذشته تغييرات محسوسي داشته است. بدون شک رئيس فدراسيون و مشاورانش بهتر از هر کسي ميدانند براي باقي ماندن در جمع مدعيان و براي آنکه در سالهاي آتي نيز در ليگ جهاني، قهرماني جهان و حتي المپيک حرفهايي براي زدن داشته باشيم بايد يکي از بهترين مربيان دنيا روي نيمکت تيم مليمان بنشيند تا با تدارکات حرفهاي و اردوهاي متمرکز همچنان در سطح يک واليبال جهان باقي بمانيم. منتها براي رسيدن به اين هدف اولويتهاي ديگري از جمله داشتن توانايي کنترل بازيکنان و مديريت تيم نيز بايد مدنظر قرار بگيرد. پس از روي کار آمدن اسلوبودان کواچ يکي از انتقادهايي که از او ميشد عدم توانايياش در کنترل حواشي تيم و بازيکنان بود. اين معضل تا جايي پيش رفت که کواچ با آن همه سوابق درخشانش در نهايت و به خاطر برخي مشکلات دروني تيم مجبور به ترک تيم ملي کشورمان شد.
با آمدن لوزانو هم اگرچه طلسم صعود به المپيک شکسته شد، اما ردپاي برخي باندبازيهاي عجيب در همان ريو نيز به چشم خورد؛ معضلي که خيليها تکذيبش کردند. با اين حال رفتارهاي پر از حاشيه تعدادي از مليپوشان در ليگ برتر سروصداي زيادي به پا کرده و اين معضل را ديگر نميتوان به راحتي تکذيب کرد. لوزانو رفتنش قطعي است و مديران واليبال اين فرصت را دارند تا در انتخاب جانشين او به معضل افسارگسيختگي برخيها توجه ويژه کنند. خوليو ولاسکو در سالهايي که هدايت تيم ملي را برعهده داشت بارها و بارها ثابت کرد که در برخورد با شاگردانش هيچگونه مماشاتي به خرج نميدهد و با کسي هم شوخي ندارد. کنار گذاشتن برخي نامهاي شناخته شده نيز در راستاي مديريت بيعيب و نقص او در تيم ملي بود. تا وقتي مرد آرژانتيني همهکاره هيچ بازيکني، حتي آنها که ستاره بودند و لژيونر نيز شدند هم جرئت تکروي، حاشيهسازي يا دخالت در مسائل مختلف را به خود نميداد. چه برسد به اينکه به خاطر عدم حضور سرپرست تيم، در رژه کاروان ايران در بازيهاي المپيک شرکت نکند.
منتها با رفتن ولاسکو خيليها نشان دادند که در حاشيهسازي پتانسيلشان کمتر از فوتباليها نيست. متأسفانه در اين راه فدراسيون واليبال نيز به جاي آنکه با حاشيهسازان برخورد کند سعهصدر نشان داده تا آقايان ستاره هر جور که ميخواهند در تيم ملي و حتي در ليگ برتر جولان دهند. در سالهاي گذشته مديريت داورزني در واليبال همواره زبانزد بوده و در بسياري موارد نحوه مديريت او نمونه درخشاني تلقي شده حتي براي ساير فدراسيونها، اما حالا شرايط به گونهاي پيش ميرود که به نظر ميرسد واليباليها قصد دارند جا پاي فوتباليها بگذارند و با حاشيههاي ريز و درشت نقل محافل شوند. بيحرمتي بازيکنان به يکديگر، رفتارهاي غيرورزشي برخي مليپوشان و عدم برخورد با متخلفان مهر تأييدي است که فدراسيون بر اصل بازيکنسالاري زده است. در حال حاضر روي کار آمدن سرمربي که استاد مديريت حاشيه باشد و در کنترل بازيکنان رفتاري همچون ديکتاتورها داشته باشد بهترين راهحل براي فرار از بازيکنسالاري و مماشات با متخلفان خواهد بود.