کد خبر: 819198
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۹:۱۳
روايتي خواندني از لشكركشي رضاخان به شهر قم در پي تذكر ديني به همسر و فرزندانش
آنچه پيش روي داريد، روايتي است كه محمد حسين دانايي فرزندحاج شيخ حسن دانايي است كه ...
محمدحسين دانايي
آنچه پيش روي داريد، روايتي است كه محمد حسين دانايي فرزند مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن دانايي، از زبان پدر و در توضيح چگونگي حمله رضاخان به قم در پي تذكر ديني به همسر و فرزندانش بيان داشته است. نگاه دقيق راوي به حواشي و متن اين رويداد، موجب گشته است كه اين واقعه بيشتر نسبت به ساير منقولاتي كه دراين باره وجود دارد، با دقتي بيشتر روايت گردد. اميد آنكه تاريخ پژوهان و علاقه‌مندان را مقبول افتد.   
يكي از رويدادهاي مهم دوره طلبگي و حضور پدرم مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن آقا دانايي در حوزه علميه قم، ماجراي حمله رضاشاه به قم، به قصد قدرت‌نمايي و ارعاب روحانيون است. در مقدمه اين بحث لازم مي‌دانم اشاره كنم اصولاً دوره سلطنت رضاشاه يكي از بحراني‌ترين دوره‌هاي تاريخي براي روحانيت و روحانيون بود و اگر حزم و احتياط زايدالوصف و مديريت مدبرانه شخصيت‌هايي چون مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي وجود نمي‌داشت چه بسا روحانيت و روحانيون در معرض آسيب‌هاي جدي‌تري قرار مي‌گرفتند و تاريخ معاصر ايران نيز به‌گونه‌ ديگري رقم مي‌خورد. يكي از حوادثي هم كه عمق بحران آن دوره را نشان مي‌دهد حوادث نوروز سال 1307 در قم است. شرح اين حادثه به روايت مرحوم حاج شيخ حسن دانايي كه در آن هنگام يكي از طلاب مقيم مدرسه فيضيه و شخصاً شاهد همه وقايع بوده چنين است:
در سال‌هايي كه قدرت رضاشاه روز به روز بيشتر مي‌شد، زعامت حوزه علميه قم به عهده مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري بود. ايشان كه درك صحيحي از شرايط سياسي ـ اجتماعي روز ايران و جهان داشت، حوزه علميه را به نحوي اداره مي‌كرد كه حتي‌الامكان از بازي‌هاي سياسي دور باشد و از آسيب‌هاي آن محفوظ بماند. با وجود اين در نوروز سال 1307 حادثه تلخي روي داد كه روحانيت را دچار بحراني عميق و طولاني كرد. ماجرا بدين صورت بود كه در آن سال تعدادي از اعضاي خانواده رضاشاه مركب از يكي از همسران و چند تن از فرزندانش به قم آمدند و در رواق‌ها و غرفه‌هاي طبقه بالاي حرم حضرت معصومه(س) مستقر شدند تا در مراسم تحويل سال شركت كنند، اما چون پوشش و رفتار بعضي از آنها مناسب چنان مجلسي نبود، لذا يكي از روحانيان حوزه علميه به نام شيخ محمدتقي بافقي يزدي كه در آن زمان مسئول اجراي مراسم تحويل سال بود، از بالاي منبر به آنان پرخاش كرد و تذكر داد احترام مجلس را حفظ كنند. اعضاي خانواده رضاشاه كه انتظار چنان برخورد توهين‌آميزي را نداشتند، بلافاصله از مجلس خارج شدند و به تهران بازگشتند و طبيعتاً رضاشاه را در جريان ماوقع قرار دادند. رضاشاه هم كه گويا منتظر بهانه بود، اين فرصت را براي اجراي نقشه‌هاي خود مناسب ديد و ظاهراً به قصد رفع اهانت از خانواده و تأديب شيخ محمدتقي بافقي كه از مخالفان شناخته شده سياست‌هاي ضد ديني رضاشاه بود، در واقع به قصد سركوب و ارعاب و حتي تعطيل كردن حوزه علميه نوپاي قم دست به كار شد و دستور حمله فوري به قم را صادر كرد.
در نتيجه عده‌اي از نيروهاي نظامي مستقر در پادگان منظريه شبانه به سمت قم حركت كردند و با استقرار در دروازه‌ها و ارتفاعات مشرف به شهر عملاً قم را در محاصره گرفتند. متعاقب استقرار نيروهاي مزبور دسته ديگري از قشون مجهز به تانك و زره‌پوش تحت فرماندهي شخص رضاشاه وارد قم شد و در مواضع حساس شهر، از جمله در اطراف حرم حضرت معصومه(س) مستقر شد. سپس رضاشاه در حالي كه سوار بر يك جيپ ارتشي رو باز بود، به سمت حرم حركت كرد و طي يك اقدام غير عادي و دور از آداب معمول اماكن متبركه به صورت سواره وارد صحن شد و با اتومبيل‌ تا جلوي پله‌هاي ايوان آينه پيش رفت. سپس در حالي كه تعليمي معروفش را هم در دست داشت با كفش وارد حرم حضرت معصومه(س) شد. گفتني است در اين هنگام، يعني به محض ورود رضاشاه به ايوان حرم يك نفر روحاني ناشناس كه از مدتي قبل به قم آمده بود و معمولاً هم در گوشه‌اي از ايوان آينه مي‌نشست و عبادت مي‌كرد از جا بلند شد و پس از اداي احترام نسبت به رضاشاه نقش راهنماي او را به عهده گرفت. رضاشاه و ملازمانش هم با راهنمايي آن روحاني ناشناس به قسمت‌هاي مختلف حرم رفتند و ضمن فحاشي و تهديد حاضران مقداري از آينه‌كاري‌ها و چلچراغ‌ها را شكستند و بعضي از مردم، از جمله مرحوم بافقي را ضرب و شتم و چند تن از طلاب و خدام حاضر در حرم را بازداشت كردند و بردند.
جالب اينكه بعد از وقايع آن روز ديگر خبر و اثري از آن روحاني ناشناس به دست نيامد و معلوم نشد از كجا آمده و به كجا رفته است!
اين ماجرا مقدمه‌اي بود براي اعلام حكومت نظامي. بنابراين تانك‌ها و كاميون‌هاي پر از سرباز در ميادين و خيابان‌هاي شهر قم مستقر و بازارها و مغازه‌ها تعطيل شدند و مردم، مخصوصاً روحانيان و طلبه‌ها به خانه‌ها و حجره‌ها پناه بردند و وضعيتي مخوف بر شهر سايه انداخت و ضرب و شتم و تهديد و بازداشت گسترده مخالفان شروع شد. به‌طوري كه مرحوم حاج شيخ حسن آقا دانايي نقل مي‌كرد، ماجراي قم به‌قدري براي رضاشاه اهميت داشت كه شخصاً فرماندهي عمليات را به عهده گرفته بود و به كمين و تعقيب و گريز مخالفان و طلاب مي‌پرداخت، كما اينكه وقتي راوي ماجرا در ساعات اوليه نخستين روز حكومت نظامي در سايه روشن سحرگاهي براي اداي نماز از مدرسه فيضيه وارد صحن حضرت معصومه(س) مي‌شود، ناگهان خودش را با شخص رضاشاه روبه‌رو مي‌بيند كه با چشم‌هاي قرمز و وضعيتي تهديدآميز و مخوف در حالي كه پشت گردن او را گرفته بود با فريادي همراه با تحقير مي‌گويد آخوند! مي‌خواهي خفه‌ات كنم؟! و بعد او را به سمت پله‌هاي رابط بين صحن حضرت معصومه(س) و صحن مدرسه فيضيه پرتاب مي‌كند و با اين حركت نمايشي باعث ارعاب طلابي مي‌شود كه با ترس و لرز داخل حجره‌هاي خود مخفي شده بودند و شاهد چنين رويدادي بودند. به هر حال اين وضعيت تهديد و سركوب چند روزي در قم ادامه يافت و مأموران دولتي همزمان با دستگيري مرحوم بافقي تعداد ديگري از روحانيان را دستگير و عده‌اي را هم به خدمت سربازي اعزام كردند. سرانجام با استمالت و تعهد مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري به‌تدريج فشارها كاهش يافتند و نظاميان پس از چند روز شهر را ترك گفتند. مرحوم بافقي هم پس از مدتي اذيت و آزار به شهري تبعيد شد. ضمناً روايت شده است كه چون مرحوم بافقي در مدت تبعيد از قبول جيره دولتي و مصرف غذاهايي كه مأموران برايش مي‌آوردند پرهيز داشت و جانش در معرض تلف قرار گرفته بود، لذا مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري به‌طور خصوصي از مرحوم حاج سيد احمد طالقاني كه مقيم تهران بود درخواست كرده بود گهگاه مقداري غذا از منزلش به‌طور پنهاني براي مرحوم بافقي بفرستد تا زماني كه شدت فشارها كاهش يابد و مخاطرات جاني وي برطرف شود. مرحوم حاج شيخ حسن دانايي معتقد بود اين برخوردها، تضييقات و محدوديت‌هاي پس از آن لطمه‌هاي بزرگي براي جايگاه اجتماعي و استقلال عمل حوزه علميه بود، چون باعث شد تقريباً تمام فعاليت‌هاي حوزه زير نظر مأموران حكومتي قرار گيرد، تا جايي كه روحانيان و اهل علم براي پوشيدن لباس روحاني، استفاده از معافيت تحصيلي و حتي براي سفر از تهران به قم هم محتاج مجوز از وزارت كشور (وزارت داخله)، وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه، تشكيلات نظميه و اداره كل شهرباني بودند.
اين حادثه و انزواي ناشي از آن سرآغاز دور تاريخي تازه‌اي در حيات روحانيت شيعه در ايران بود و باعث شد رويكرد و مشي سياسي مصلحت‌انديشانه‌اي در روحانيت اتخاذ شود و به‌تدريج تعميم يابد. واضعان برجسته اين رويكرد تازه نيز آيات عظام حاج شيخ عبدالكريم حائري و حاج سيد حسين بروجردي بودند و نسلي از روحانيون كه حاج شيخ حسن دانايي هم به آن تعلق داشت از اين مشي پيروي مي‌كردند. اين گروه از روحانيان ورود مستقيم به سياست را وهن روحانيت و دون شأن روحانيت مي‌دانستند و قائل به اين بودند كه تنها رسالت اجتماعي شايسته روحانيت همانا تحصيل و تدريس علوم ديني و ترويج معارف و احكام دين و رفع مشكلات شرعي مؤمنان است. بديهي است آنان نسبت به سياست‌ها و عملكردهاي ضد ديني يا خلاف شرع يا گروه‌هاي به اصطلاح لائيك و آلامد آن روزگار موضع انتقادي داشتند، ولي وارد عمل سياسي نمي‌شدند، بلكه مداخله در حد انتقاد و انذار را كافي مي‌دانستند.
به هر حال دوره انزوا و افولي كه برای روحانیت با ضربه رضاشاه در سال 1307 آغاز شده بود تا زمان جنبش‌هاي اعتراضي و تشديد فعاليت‌هاي سياسي مردم و روحانيان عليه محمدرضاشاه پهلوي در اواسط دهه 50 ادامه يافت و سرانجام با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 به پايان رسيد.



نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها