ژنرال چهار ستاره جوزف دانفورد، رئيس ستاد مشترك ارتش امريكا ميگويد كه ايجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز سوريه به «جنگ جهاني سوم» ختم ميشود، چرا كه به نظر وي، كنترل تمامي محدوده فضايي سوريه توسط امريكا به مفهوم آن است كه بايد با سوريه و روسيه وارد جنگ شويم و تأكيد كرد: «اين يك تصميم كاملاً بنيادين و اساسي است كه من به طور قطع چنين تصميمي را اتخاذ نميكنم. » او اين حرف را در جلسه كميته نيروهاي مسلح سنا و در پاسخ به سناتور ويكر گفت كه از او در مورد طرح هيلاري كلينتون براي ايجاد يك منطقه پرواز ممنوع در سوريه در واكنش به حملات هوايي روسيه و سوريه پرسيده بود. معلوم است كه هيلاري بر خلاف ادعاهايش مبني بر ادامه مسير باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا، خواب و خيالهاي ديگري را در سر ميپروراند و قصد دارد وقتي كه به كاخ سفيد راه پيدا كرد، آنها را محقق كند.
واقعيت اين است كه هيلاري در دوره اول رياست جمهوري اوباما و تصدي وزارت خارجه امريكا در مورد سوريه با رئيس خود اختلاف نظر داشت و از مداخله نظامي امريكا در سوريه حمايت ميكرد، در حالي كه اوباما بيشتر به جنگ پنهاني عقيده داشت تا جنگ علني با فرستادن توپ و تانك به ميدان معركه. به همين جهت هم بود كه استراتژي اوباما در طي هشت سال رياست جمهوري خود بر تمركز بر نيروي هوايي و به خصوص هواپيماهاي بيسرنشين بود و از فرستادن نيروي زميني به ميدان جنگ خودداري ميكرد. هيلاري بر عكس او برخوردار از كارنامه درخشاني در زمينه جنگافروزي است. او در دهه 90 و به عنوان بانوي اول امريكا از مداخله نظامي كشورش در چكسلواكي حمايت كرد و موافق حمله به اسلوبودان ميلوسوويچ، رئيسجمهور سابق صربستان، در 1999 بود و وقتي هم به سنا رسيد، ترديدي در رأي مثبت دادن به درخواست جورج بوش، رئيسجمهور وقت امريكا براي حمله به عراق نداشت و از فرستادن سربازهاي امريكايي به افغانستان هم حمايت ميكرد، چنانكه معتقد به همين كار براي ليبي و بعد سوريه بود. جفري ساكز پيش از اين در مورد اعتياد هيلاري به قدرت امريكا نوشته بود كه لبريز از ايدههايي مثل «امريكا و تنها امريكا بايد رهبري جهان را داشته باشد» يا «استثنايي شمردن امريكا» است. ساكز به دليل اين اعتياد و ايدههاي هيلاري است كه در مقايسه او با رقيب جمهوريخواهش نوشت: «هيلاري كلينتون به درستي ترامپ را به غيرقابل پيشبيني بودن متهم ميكند اما خود او به شكلي خطرناك قابل پيشبيني است.»
حالا ساكز ميتواند به خود حق بدهد كه چنان حرفي رازده بود چرا كه هيلاري پايش به كاخ سفيد نرسيده، به نحو خطرناكي در مورد سوريه حرف ميزند كه حتي ژنرال ارشدي مثل دانفورد هم نميتواند طرح و نظر او را تأييد كند. شايد ساكز در پيشبيني خود از هيلاري هر اتفاق خطرناكي را تصور ميكرد جز جنگ جهاني سوم، اما دانفورد به خود جرئت ميدهد و اين اتفاق شوم را در بخت نخستين رئيسجمهور احتمالي زن امريكا ميبيند.
اوباما كمتر از سه ماه ديگر در كاخ سفيد خواهد بود و به احتمال زياد، همين هيلاري جانشين او خواهد بود كه در اين صورت، حرف دانفورد ميتواند هشدار و درآمدي باشد بر طبلي كه هيلاري در كاخ سفيد خواهد كوفت. اين هشدار و درآمد دانفورد را بايد جدي گرفت و با رسيدن هيلاري به كاخ سفيد، بايد آماده هر اتفاقي بود. او اجازه نداشت در زمان تصدي وزارت خارجه نظرات خود را در مورد حمايت تمامقد از حسني مبارك، رئيسجمهور مخلوع مصر و مداخله نظامي در سوريه و ليبي عملي كند اما وقتي كه رئيسجمهور شد ديگر مانعي ندارد و به قول ساكز، ميتواند بنابر اعتياد خود به قدرت امريكا عمل كند. اگر اوباما در اين مدت كم از وقت باقيمانده خود نتواند از زيادهخواهيها در مورد سوريه كوتاه بيايد و پرونده سوريه را به همين صورت كه هست به دست هيلاري بدهد، تيغ در دست زنگي مستي داده كه هم قصد جبران مافات چهار سال وزارت خارجه را دارد و هم اينكه ميخواهد بعد از اوباما، رئيسجمهوري با مشت آهنين به نمايش دربياورد. در اين صورت، اوباما شريك هيلاري در جنگطلبي او خواهد بود، حتي در صورتي كه هيلاري حاضر به جنگ با روسيه و برپايي جنگ جهاني سومي باشد. در هر صورت، آمدن هيلاري به كاخ سفيد را بايد با عواقب جنگطلبانه او در نظر گرفت چنانكه رئيس ستاد مشترك امريكا از حالا انتظار آن را دارد و نوام چامسكي هم در مورد او ميگويد: «هيلاري شبيه اوباما است با اين تفاوت كه از او بسيار جنگطلبتر است.»