سخنان رئيسجمهور در مجمع عمومي سازمان ملل تداعيكننده روزهاي قبل از برجام بود، با اين تفاوت كه حالا حسن روحاني نيز به صف منتقدان عملكرد امريكا در برجام پيوسته است. ديپلماسي «مذاكره» كه مدعي بود قادر است معاند را به مخالف و مخالف را به منتقد مبدل كند، اينك به جاي تغيير مواضع غرب نسبت به ايران در حال تغيير آشكار در مواضع ساختاري خود است. اين جريان را ميتوان نوعي گذار به دوراني دانست كه بسيار شبيه به پيش از برجام است. نشانههاي بروز دوران «پيشابرجام» در دو سطح بيروني و دروني و در ابعاد مختلف قابل مشاهده است:
1- نخستين نشانهها در بيرون از بدنه فكري تجديدنظرطلبي رخ داده است. بسياري از افرادي كه تا چندي پيش نسبت به «سياست مذاكره باغرب» بيتفاوت يا حتي متمايل نشان ميدادند، به رديف منتقدان پيوستند. به دنبال اين جريان بسياري از منتقدان نيز به نقدهاي تندتر و بعضاً مخالف روي آوردند. دامنه انتقادات گسترش يافت و جدا از نوع ديپلماسي دولت، روي ساختار دوگانه تحريمها و عملكرد ايالاتمتحده متمركز شد.
2- بروز انتقادات از داخل بدنه تجديدنظرطلبان نسبت به عملكرد طرف غربي، علائم اين گذار را بيشتر نمايان ميسازد. سه عامل «طولاني شدن زمان»، «انفعال كشورها، بانكها و مؤسسات بزرگ اروپايي» و «بدعهدي و كارشكني امريكا» در مسير اجرايي شدن برجام، موج شديدتري از گلايهها و انتقادات را حتي از سوي دولت و ديپلماتهاي مجرب پديد آورده است.
3- در فاز سوم، چرخش نرم و نامحسوسي در ادبيات سياسي برخي منصوبين دولت در حال جلوه كردن است. براي مثال «تعاملهراسي» كه خيلي زود وارد ادبيات سياسي كشور شده و در كنار ايرانهراسي و شيعههراسي قرار گرفته بود و علت آن معرفي ميشد، موجوديت و جايگاه فكري خود را از دست داد. برخي افراد كه تلاش ميكردند تعاملهراسي در داخل را علت ايرانهراسي در خارج از مرزها نشان دهند، با تغيير موضع اذعان ميدارند:«ايران نشان داده چيزي به نام تعاملهراسي در آن وجود ندارد بلكه اين غرب است كه به جاي اجراي تعهداتش پس از تعامل و مذاكره همچنان ايرانهراسي ميكند»! اين روند به احتمال فراوان با نزديك شدن به انتخابات رياست جمهوري آينده، بخش بيشتري از ادبيات سياسي تجديدنظرطلبان را تغيير خواهد داد.
4- تغيير در گفتار، رفتار سياسي و مواضع ديپلماسي داخلي نشانه ديگري است كه رخ نمود. برجام كه تا چندي پيش در سخنان برخي اشخاص سند افتخار ملي به شمار ميرفت، ديگر از آن به عنوان برگ برنده ديپلماتيك و عاملي براي ريزش آرا به سبد حسن روحاني در انتخابات رياست جمهوري دوازدهم قلمداد نميشود چرا كه ديگر ابزار خوبي براي مجذوب ساختن افكار عمومي نيست. همچنين توقف سير برجام 2و3 - كه دولت از آن صحبت ميكرد- و بازگشت به همان برجام هستهاي نشانه ديگري از اين تغيير و گذار به جريان فكري «بياعتمادي به امريكا» در دوران پيش از توافق است.
نتيجه بروز اين شرايط به احتمال فراوان پيدايش رگه جديدي از تلفيق تفكر اصولگرايي اعتدالي است؛ تفكري كه شالوده آن نه دقيقاً شبيه اصولگرايي است و نه دقيقاً مطابق اعتداليون! جرياني كه هم اينك نيز در حال شكلگيري است و نگاه فرايندي به برجام، اتخاذ لحن قاطعانهتر با طرف غربي، آوردن وعدههاي جديد از سوي ايالات متحده يا حتي نسبت دادن اغراض سياسي به نگارنده اين متن قادر به پيشگيري از آن نيست. مضاف بر نشانههاي فوق، گزارش واشنگتنپست و نيويوركتايمز از سخنان دكتر حسن روحاني در روز سوم در سازمان ملل نيز شاهدي بر صحت اين موضوع است. واشنگتنپست نوشت: «سخنان روحاني بيشتر به شكوهنامهاي مأيوسانه شبيه بود و اين نشان از فشاري است كه از سوي مردم روي رئيسجمهوري ايران در رابطه با برجام وجود دارد. اين جريان ميتواند حتي به افزايش فشار از سوي همفكران او براي سرنوشت انتخابات رياست جمهوري آتي منجر شود.» ديگر روزنامه امريكايي نيز به صراحت لحن روحاني را نااميدانه خواند و اين نااميدي را نه مستقيماً به بدعهدي امريكا كه به اتخاذ ديپلماسي جديد از سوي تجديدنظرطلبان مربوط دانست. به زعم نيويوركتايمز اين استراتژي ترفندي راهبردي در جهت انتقال فشار به ايالاتمتحده و برداشته شدن آن از روي شانههاي دولت است. اين رسانه امريكايي در ادامه تحليل خود مينويسد: «حركت تازه روحاني تنها در جهت حفظ آراي خود براي رياست جمهوري آينده و نشاني از عدول وي از مواضع قاطعانه پيشين است.»
ناگفته روشن است جو فكري نوظهور درون بدنه فكري تجديدنظرطلبي از تيررس رسانههاي آن سوي آبي نيز دور نمانده است. وعدههاي تازه ايالاتمتحده به دولت روحاني نيز با آگاهي از بروز چنين جو فكري در داخل ايران و با دو هدف صورت گرفته است: نخست مقابله با بازگشت فكري به سمت «بياعتمادي به امريكا» در افكار عمومي ايران و دوم خريد زمان براي مشخص شدن نتايج انتخابات رياست جمهوري امريكا و همچنين ايران. صد البته دادن وعدههاي زنجيرهاي بدون اعمال آن، ايالاتمتحده و رويكرد تعامل با غرب را بيش از پيش آسيبپذير خواهد كرد چرا كه اين جريان در نهايت نوعي بازگشت پلكاني به برخي شعائر انقلابي در داخل همين تفكر ايجاد ميكند.
سخنان رئيسجمهوري محترم در سازمان ملل و الزام امريكا به جبران«فوري» عملكرد خود در يك سال گذشته - اگرچه بهزعم روزنامه امريكايي لحني نااميدانه داشت- اما مايه خشنودي ملت ايران و تكرار بخش عظيمي از همين شعائر انقلابي بود. قاطعيت بيشتر دولت و همنوايي با ملت جهت كارآمد شدن برجام بيانگر اين حقيقت است. آرمانهاي انقلاب اسلامي تب تندي نبوده است كه سرد شده و با خلق تئوريهاي نوين به دست فراموشي سپرده شود بلكه عبور از شعائر انقلابي همان ژست شبهروشنفكري و تب تندي بود كه به خاكستر نشسته و لزوم حفظ اقتدار و صلابت هميشگي در مقابل غرب را بار ديگر احيا كرده است.