
با مرور زندگي برخي از شهداي فاجعه منا، به نكات جالبي بر ميخوريم كه حائز اهميت است. به عنوان نمونه شهيد حاج محمدرضا جلالي، از شهداي اين فاجعه تاريخي، رزمنده مدافع حرم بود كه شهادت را در سرزمين شام جستوجو ميكرد، اما قسمتش اين بود كه در كنار چند هزار حاجي مظلوم ديگر، در منا به شهادت برسد. گفتوگو با رقيه شاكر، همسر شهيد نيز در پي آن است تا منزلت شهداي مظلوم منا هرچه بيشتر بر خوانندگان صفحه ايثار و مقاومت نمايان شود. با اين توضيح كه اين گفتوگو از پيش تهيه شده بود، اما به دليل قرار داشتن در هفته بزرگداشت دفاع مقدس، با كمي تأخير تقديم حضورتان ميشود.
زندگي مشتركتان با شهيد جلالي از چه زماني آغاز شد؟ كمي از همسر شهيدتان بگوييد. حاج رضا متولد ۱۵ اسفند 1359 و از اهالي تبريز بود. وقتي به خواستگاريام آمد ميگفت قرار است به استخدام سپاه درآيد. دو ماه بعد وارد سپاه پاسداران شد. تا حدودي با شرايط زندگي با يك فرد نظامي آشنا بودم، چرا كه پدرم هم نظامي بود. ميدانستم شغل يك نظامي اقتضائات خاص خودش را دارد اما منهاي اين سختيها زندگي با يك پاسدار به دليل اعتقادات عميق ديني و روحيه ايثارگري خيلي شيرين بود. ما ۲۷ مرداد 1385عقد و ۵ شهريور 1386ازدواج كرديم. ثمره سالها زندگي من با شهيد فرزنداني به نامهاي فاطمه هشت ساله و مصطفي 16 ماهه است. مصطفي زمان شهادت پدرش تنها چهار ماه داشت.
گويا همسرتان از اولين رزمندگان مدافع حرم بودند؟بله، رضا جزو اولين كساني بود كه براي دفاع ازحريم آلالله راهي سوريه شد. ايشان به طور كاملاً داوطلبانه و با اختيار كامل در سوريه حضور پيدا كرد. با توجه به شرايط آن روزها و امنيتي بودن اين اعزامها مقصد و محل مأموريتشان را حتي به خانواده اطلاع ندادند. خود من هم ابتدا از مقصد مأموريتش بياطلاع بودم. بعدها متوجه شدم كه او براي دفاع از حرم اهل بيت راهي سوريه شده است. نگرانيام در اين خصوص طبيعي بود. منطقه جنگي بود و مخاطرات خاص خودش را داشت. ميدانستم اين راهي كه حاج محمدرضا و مدافعان حرم انتخاب كردهاند اسارت دارد، مجروحيت دارد، شهادت دارد. همه اين اتفاقات وجوددارد. بنابراين ما نگرانيهاي خودمان را داشتيم.
همسرتان مدافع حرم بودند، اما در منا به شهادت رسيدند، نگاه شما به اين موضوع چيست؟بله، همسرم براي دفاع ازحرم راهي شده بود و قرار هم بود بعد از بازگشت از سفر حج، دوباره راهي شود. جالب است كه سفر حج رضا بدون ثبت نام قبلي بود و در عرض پنج ماه مقدماتش فراهم شد. اين سفر دوم حاج رضا به مكه بود و ابراز ناراحتي ميكرد كه چقدر فاصله بين اين سفر با سفر قبلي كه از طريق عمره دانشجويي اعزام شده بود، زياد شده است. همسرم به پيشنهاد يكي از جانبازان قطع نخاع حاج رحيم صلحي و براي همراهي و كمك به ايشان به اين سفر رفت و بعد از واريز فيش حج و انجام مقدمات لازم راهي شد. به نظرم حكمتي در كار بود كه رضا در منا به شهادت برسد.
با توجه به جو و حال و هواي مبهم آن روزها، چطور از شهادت همسرتان مطلع شديد؟با شنيدن خبر حادثه منا براي حجاج عزيز كشورمان بسيار نگران شده و انتظار كشيدم. ميتوان گفت انتظار كشنده. بعد از 11 روز از آن فاجعه، خبر پيدا شدن پيكر و تأييد شهادت ايشان به ما داده شد. مسئولان عربستاني اجازه درج اخبار را نميدادند و من از طريق سازمان حج و زيارت پيگير بودم. تمام اطلاعات ما از شهادت ايشان در حد فرضيههايي هستند كه تا به حال هيچ مرجع رسمي تأييد نكرده است. خبر غير قابل باور بود. من تا 11 روز از حاج رضا بياطلاع مانده بودم. لحظاتي سخت و غير قابل توصيف. اما اميد محض به سلامتش داشتم و هيچ وقت نشد در اين 11 روز يك لحظه به شهادتش فكر كنم و مدام به خودم ميگفتم امكان ندارد اتفاقي براي او افتاده باشد. در نهايت برادر همسرم خبر شهادتش را به من داد.
اينكه يك رزمنده مدافع حرم به جاي ميدان جنگ در منا به شهادت برسد، برايتان عجيب نبود؟اتفاقاً با شنيدن خبر شهادت حاجي در بهت محض فرو رفتم و چند روز حتي توان اشك ريختن نداشتم. فقط خدا ميداند چه بر سر من و بقيه آمد. با وجود شناختي كه از روحيه شهادتطلبي و رزمندگي ايشان داشتم، هيچگاه چنين تصوري نداشتم. رضا سالي يك بار هم به عنوان مداح كاروان به كربلا ميرفت. با وجود دلتنگيهايمان انتظار برگشتش را داشتم. حادثه تلخي بود. حادثهاي كه به فرموده رهبري نبايد فراموش شود. در ديداري كه با امام خامنهاي داشتيم ايشان با تأكيد بر اين موضوع فرمودند: «اينكه ما گفتيم اين [حادثه] فراموش نشود، صرفاً براي از دست دادن عزيزان نيست، حادثه مهم است، حادثه داراي ابعاد گوناگوني است، حادثه از لحاظ سياسي، از لحاظ اجتماعي، از لحاظ اخلاقي و ديني، روشنگر است. خب، براي ما مردم ايران و لابد براي بازماندگان اين شهدا در ساير كشورها، حادثه، حادثه غمانگيزي است؛ اين [غم] طبيعي و قهري است. دلهاي ما پر از غم است، پر از اندوه است. گذشتِ زمان اهمّيت اين حادثه و غم اين حادثه را از سينههاي ما و دلهاي ما نزدوده است.» همسرم مهاجرالي الله شد و در ۲ مهر ۱۳۹۴مزد همه مجاهدتهايش را گرفت.
عكس العمل بچهها در شهادت پدر چه بود؟ با اين موضوع چطور كنار آمدند؟پسرم مصطفي زمان شهادت پدر چهار ماهه بود. براي همين تصويري از پدر در ذهن نخواهد داشت اما فاطمه كه هشت ساله است و با توجه به ارتباط عميق و عاطفي پدرش با او دائم ايام و دوراني را با خود مرور ميكند كه همسرم در جمع ما حضور داشت. فاطمه دختر آرام و فهميدهاي است. وقتي فاطمه از خوابهايش از پدرش برايم صحبت ميكند، متوجه اوج دلتنگياش براي او ميشوم. فاطمه ميگويد: «ميدونم حال بابا تو بهشت پيش خدا خوبه اما كاش خدا اجازه بده بابا فقط چند دقيقه بياد پيش من و برگرده.»
امروز بحث دفاع از حرمين شريفين در برخي از محافل مورد انتقاد است. برخي صحبت از چرايي حضور رزمندگان مدافع حرم در بيرون از مرزهاي كشور ميكنند. شما چه نظري داريد؟در خصوص بحث دفاع از حرم و سوريه شايد بتوان چند نوع استدلال داشت. استدلال منطقي ميتواند اين باشد كه رزمندگان ما خط دفاعي يعني خط مقدم نبرد ما را دورتر از مرزهاي خودمان حفظ كرده و در آنجا جهاد ميكنند. البته اين استدلال براي خود من چندان خوشايند نيست اما استدلال عقلاني است براي كساني كه در تمام مسائل به دنبال دليل عقلي هستند.
دليل مهمتر از آن بحث دفاع از مقدسات است. مسلمانان بايد فريادرس همنوعان خود باشند. مسلماناني كه با تجاوز مسلمان نماهاي تكفيري از خانه و كاشانه خود رانده شدهاند، روا نيست ما شيعيان بنشينم و نظارهگر باشيم تا بيبيزينب(س) براي بار ديگر به اسارت درآيد. مرحبا به غيرت شيرمرداني كه با وجود اراده و اختيار كامل و علم به اينكه با چه دشمن وحشي صفتي بايد رويارو شوند، باز عازم ميدان نبرد ميشوند و ميروند تا به فرموده امام خميني پرچم اسلام را در آن سوي مرزها به اهتزاز درآورند. اميد است با ظهور آخرين حجت خدا عدل و داد جهاني حكمفرما شود و هيچ مظلومي در زير چكمههاي كثيف ظلم لگدمال نشود.
مسلما براي كسي كه شهادت را در جبهه دفاع از حرم جستوجو ميكرد، شهادت در حريم امن الهي، در سرزمين منا هم اجري كمتر از آن ندارد. رضا هم عاشق شهادت بود و هم مرام و مسلكش شبيه شهدا شده بود. اخلاص در عمل و تقوايي كه داشت را ميتوانم از بارزترين خصوصيات ايشان بدانم. رضا بسيار ولايي و حسيني بود. با توجه به ارتباط خوب همسرم با اقشار مختلف جامعه و اخلاق خوبش، مراسم تشييع پيكرش باشكوه هر چه تمام برگزار شد و به جرئت ميتوان گفت كه مشابه چنين مراسمي در سطح استان ما (آذربايجان شرقي) شايد به تعداد انگشتان يك دست هم نميرسد. همسرم به رعايت ادب شهرت داشت و بسيار خوش اخلاق بود. اهل صله ارحام بود و مداح اهل بيت بود. همه اين صفات در كنار ولايتمداري اش، او را لايق شهادت كرده بود، حالا چه در منا و چه در سوريه.
چقدر سبك زندگي همسرتان همراه و همسو با شهدا شده بود؟خيلي زياد، حاج رضا انس و الفت عجيبي با شهدا داشت و عاشق شهدا بود. عموي رضا شهيد دفاع مقدس است؛ شهيد احد جلالي. همسرم معاون فرهنگي لشكر عملياتي سپاه عاشورا بود و از اين رو هر شهيد مدافع حرمي را كه براي تشييع ميآوردند حاجي تمام مراسمش اعم از كارهاي فرهنگي و مداحي را به عهده ميگرفت. آنقدر خاضعانه و با اخلاص براي شهدا كار ميكرد كه «سفير شهدا و ولايت» نام گرفت.
طبيعتاً اين دوستي در زندگي و سبك زندگي ديني ايشان تأثير خودش را داشت. عشق به شهادت را در وجودش ميديدم و احترام خاصي براي خانواده شهدا قائل بود. همواره گلزار شهدا ميرفت و به رفتن به گلزار سفارش ميكرد. خوب است خاطرهاي از شهيد مدافع حرم عباس عبداللهي را برايتان روايت كنم. يك روز شهيد عبداللهي به همسرم ميگويد: «حاج رضا قول بده اگر من شهيد شدم، مداحي مراسم من را انجام بدهي!» حاجي هم به ايشان ميگويد: «به شرطي مداحي مراسمت را انجام ميدهم كه شما هم دعا كني من شهيد شوم.»
امروز جاي خالي رضا در مراسمهاي تشييع شهداي مدافع حرم به خوبي احساس ميشود. آنقدر براي آنها خواند و مداحي كرد و با شهدا زندگي كرد كه در نهايت خودش هم شهيد شد و در كنار شهداي وادي الرحمه تبريز آرام گرفت. صوت زيباي« اللهم ارزقنا شهادت في سبيلك»هاي دعاي قنوت نمازهاي صبحش را همواره در ذهنم به يادگار خواهم سپرد.
در پايان اگر صحبت خاصي داريد برايمان بفرماييد. از مسئولان استدعا دارم در رابطه با فاجعه منا و خونخواهي عزيزانمان وارد عمل شوند. اينكه يك سال از شهادت مظلومانه عده كثيري از حجاج سپري شده و هنوز اقدام عملي در راستاي احقاق حق اين شهدا صورت نگرفته است، جاي تاسف دارد. اگر گاهي هم سخني از طرف برخي از مسئولان به ميان ميآيد بحث اخذ ديه است! مسئله اصلي من و خانوادههاي ديگر لزوم پاسخگويي حكام ملعون سعودي است. اينكه چطور ممكن است با وجود هزاران دوربين در محل فاجعه، متوجه رخ دادن اين فاجعه عظيم نشده باشند! چرا بعد از مشاهده وضعيت، اقدام لازم براي احياي حادثهديدگان نشده است؟ چرا زنده و مرده بدون بررسي علايم حياتي در كانتينرها انباشته شدند تا جان دهند؟ چرا با بياحترامي تمام نسبت به پيكرهاي مطهر شهدا عمل كردند؟! و اينكه چرا هنوز با گذشت يك سال از اين فاجعه كميته حقيقت ياب تشكيل نشده است و نميشود؟ متأسفيم از اينكه ساير بلاد اسلامي روزه سكوت گرفتهاند و صم بكم نشستهاند! اينان خائن الحرمين هستند، اينها رسمشان مهمان كشي است، شجرهنامه اينها پر از خباثت است، چرا بايد اداره امنترين حرم الهي به دست اين شياطين كوچك سپرده شود؟ ما خواستار وحدت اسلامي براي پاكسازي حرمين از لوث وجود اين شجره خبيثه و ملعونه هستيم.