جنگ 33 روزه ده سال قبل و با قطعنامه 1701 شورای امنیت پایان یافت. رژیم صهیونیستی 24 سال قبل هم به لبنان حمله کرده بود و توانسته بود با پیشروی به سوی بیروت، پایتخت لبنان، زمینه را برای اخراج سازمان آزادیبخش فلسطین از لبنان فراهم بکند و فکر میکرد که میتواند یک بار دیگر هم آن تجربه را در مورد حزبالله لبنان تکرار کرده و این نیرو را تار و مار کند. رژیم با همین تصور و به بهانه حمله مقاومت به دو زرهپوش هاموی صهیونیستها حمله همه جانبه زمینی، هوایی و دریایی را به لبنان شروع کرد اما بعد از 33 روز تنها به کمک حامی سنتی خود، آمریکا، و تصویب قطعنامه 1701 شورای امنیت بود که توانست از مهلکه نجات پیدا کند. حالا ده سال از آن جنگ میگذرد و مقاومت لبنان آماده مراسم سالگرد پیروزی خود در آن جنگ میشود در حالی که صهیونیستها هنوز گرفتار رنج خود از شکست در آن جنگ هستند و بعد گذشت یک دهه، هنوز نمیتوانند درونمایی از امید به یک پیروزی بر مقاومت در آینده ببینند.
دلیل این ناامیدی نخست در نتیجهای بود که ده سال قبل و بعد از پایان جنگ رقم خورد. رژیم صهیونیستی تا قبل از آن جنگ و طی زمان طولانی از پنج دهه توانسته بود خود را قدرت برتر در مقابل ارتشهای عربی نشان بدهد که اگر هم مثل جنگ 1973، شکستهایی را در ابتدا متحمل شده بود اما به سرعت وضعیت میدانی را تغییر داده و به پیروزی بر ارتشهای متحد عربی رسیده بود. جنگ 33 روزه نتیجهای به طور کامل متفاوت داشت و در حالی که حزبالله در آن زمان همانند ارتشهای عربی از ساختار نظامی کامل برخوردار نبود اما توانسته بود با وارد کردن ضربات سنگین بر صهیونیستها، ماشین جنگی آنها را زمینگیر کند و شرایط میدانی را به آنها تحمیل کند. در نهایت، ماشین جنگی صهیونیستها بدون هیچ نتیجهای و با دادن تلفات سنگین مجبور به عقبنشینی به سرزمین اشغالی شد و شکست از حزبالله را قبول کرد. حزبالله با این نتیجه چگونگی بر صهیونیستها را به دیگر کشورهای عربی آموخت و برای نخستین بار طی 50 سال پیروزی را برای امت اسلامی به ارمغان آورد. این پیروزی تنها به حزبالله محدود نشد و با انتقال تجربه مقاومت لبنان به غزه و مقاومت فلسطینی، صهیونیستها نتوانستند در سه یورش 2008، 2012 و 2014 بر مقاومت فلسطینی پیروز بشوند و هر چه که گذشت، فلسطینیها با بهرهبرداری از تجارب نظامی حزبالله در برابر صهیونیستها توانمندتر شدند که این نکته با مقایسه تلفات نظامیان صهیونیستی طی این سه جنگ مشهود است. علاوه بر این، حزبالله در جنگ 33 روزه پاشنه آشیل صهیونیستها و عدم امنیت شهرهای آنها در برابر حملات موشکی را نشان داد و میزان بالای آسیبپذیری صهیونیستها در این مورد را به دیگران و به خصوص فلسطینیها آموخت.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، میگوید که اگر حزبالله به مرز جنوبی حمله کند، اسرائیل با مشت آهنین ضربه خواهد زد. او در حالی این سخنان تهدیدآمیز را در سالگرد جنگ 33 روزه بیان کرد که حتی در داخل سرزمین اشغالی هم کسی به حرف او باور ندارد. یک نمونه از تصور عمومی در روزنامه صهیونیستی واللا دیده میشود که به بررسی تشکیلات حزبالله طی این ده سال پرداخته است. واللا در گزارش خود نحوه حضور حزبالله را در سوریه مورد توجه قرار داده که حکایت از یک سازماندهی منظم اعزام نیرو، تجهیزات و امکانات تدارکاتی از لبنان به صدها کیلومتر دورتر و به سوریه دارد و مینویسد: «این مسأله نشاندهنده حجم بالای نقل و انتقالها است. حزبالله در جنگ سوریه به بلوغ رسید و از یک گروه تبدیل به تشکلی شد که ویژگیهای یک ارتش واقعی را دارد.» وجه دیگر در تجربیاتی است که حزبالله در جنگ سوریه به دست آورده و به قول واللا، حزبالله «یاد گرفته چگونه برخی مناطق را به اشغال خود درآورد یا مناطق مسکونی را پاکسازی کند و چطور از تانک و توپ و توانمندیهای فنی خود که به لطف ارتش سوریه و روسیه پیشرفت چشمگیری یافته، استفاده کند.» این موارد جدای از پهپادها و شبکههای گسترده ارتباطی ویژه در اختیار حزبالله است که به قول واللا، باعث میشود تا حزبالله بیمی از اجرای انواع عملیات استراق سمع نداشته باشد و «قویترین تشکیلات نظامی» را داشته باشد. مرور کوتاه و مختصر این توانمندیها نشان میدهد که حزبالله امروز قابل مقایسه با ده سال قبل نیست و با پیروزی در جنگ 33 روزه، حزبالله راه خود را برای ایستادن در برابر صهیونیستها پیدا کرده به نحوی که اکنون در یک جبهه با پیادهنظام نیابتی صهیونیستها در شکل گروههای تروریستی در سوریه میجنگد در عین این که توانمندی عمده خود را در جبهه جنوب لبنان و در برابر صهیونیستها حفظ کرده است.