
«اينجا نقطه حياتي كفر و اسلام است؛ يعني نقطه شكست و پيروزي يا اسلام يا كفر است و بايد متر به متر بجنگيد و هيچ چيزي از هيچ كس پذيرفته نيست. اينجا نقطهاي است كه موجب ميشود سپاه حيات پيدا كند دوباره در كشور يا براي هميشه سپاه، يك سپاه ذليل و مردهاي بشود.» اين پيام امام خميني(ره) به رزمندگان سپاهي حاضر در جبهه كه از آن به عنوان يكي از عجيبترين پيامهاي امام در طول دفاع مقدس نام برده ميشود، در شرايطي صادر شد كه تنها چهار روز پس از پذيرش قطعنامه توسط كشورمان، عراق حملهاي سراسري به مرزهاي كشورمان انجام داده بود. انگار كه زمان به عقب برگشته و دوباره به 31 شهريورماه 1359 برگشته باشيم، يك بار ديگر مناطق گستردهاي از مرزهاي كشورمان مورد هجوم دشمن قرار گرفت و خصوصاً در جنوب كه اهميتي حياتي داشت، خرمشهر دوباره در آستانه سقوط قرار گرفت.
31 تيرماه 1367 در تاريخ جنگ تحميلي نقطه عطفي به شمار ميرود. تنها چهار روز از پذيرش قطعنامه در 27 تيرماه گذشته بود كه عراق هجوم سراسرياش را در نقاط مرزي و خصوصاً جنوب آغاز كرد و تا 30 كيلومتري شمال خرمشهر پيش رفت. اين امر در حالي بود كه متعاقب پذيرش قطعنامه توسط كشورمان، عراق نيز در 29 تيرماه موافقت خود را با قطعنامه 598 شوراي امنيت اعلام كرده بود. اما در يك بدعهدي آشكار، دوباره آتش جنگ را آن هم با شدت قابل توجهي، شعلهور ساخت.
در بررسي شرايط آن روزهاي جبهههاي دفاع مقدس ميبينيم كه عمده يگانهاي حاضر در جبههها از كمبود نيرو رنج ميبردند. سردار سلطانآبادي، قائم مقام لشكر فجر شيراز ميگويد كه وقتي با هجوم گسترده دشمن روبه رو شديم، كمبود نيرو به قدري ملموس بود كه خود من به عنوان قائم مقام لشكر مجبور بودم با وجود زخمي كه داشتم، بيسيم را خودم روي دوشم بيندازم و با يك دست اسلحه انفرادي شليك كنم و با دست ديگر آرپيجي بزنم.
كمبود نيرو در جبههها كه از تبعات شايعات پي در پي در خصوص پذيرش قطعنامه بود، تقريباً از سال آخر جنگ خودش را نشان داد و به مرور جو نااميدي را در ميان مردم و خصوصاً رزمندههاي پاي كار جبههها پراكند و ماحصلش خالي شدن جبههها از نيرو بود. از سوي ديگر پس از كربلاي5 و بسته ماندن دروازههاي بصره، گويي خود فرماندهان ارشد نيز از پيروزي قطعي در جنگ نااميد شده بودند. محسن رضايي در اين خصوص ميگويد: فرماندهان قرارگاههاي جنوب از جمله آقاي شمخاني و رحيم صفوي كه از فرماندهان اصلي جنگ بودند پس از سه، چهار ماه آمدند و گفتند تا يك سال ديگر هم نميشود در جنوب جنگيد، براي همين عمليات ديگري به نام والفجر10 را در غرب كشور آغاز كرديم. ما در جنوب به بنبست رسيده بوديم.
در كنار اين عوامل، آن دسته از عافيتطلبها كه خود را عقلا ميناميدند و از مدتها پيش بر طبل ترك مخاصمه ميكوبيدند نيز خواسته يا ناخواسته بر ضعف جبهه خودي دامن زدند. اما از آن سوي مرزها خبرهاي ديگر به گوش ميرسيد. رژيم بعثي با توجه به كمكهاي بيسابقهاي كه به او شده بود، آنچنان خود را مجهز ساخت كه طبق گزارشهاي رسمي شمار نيروهاي عملياتياش را به حدود يك ميليون و 150 هزار نفر رسانده بود. در حالي كه عراق جنگ را با چيزي در حدود 250 هزار نفر شروع كرده بود. به لحاظ تجهيزات نيز آن طور كه وفيق السامرايي از افسران ارشد اطلاعاتي بعثي در كتابش مينويسد، تنها نيروي هوايي عراق قدرت خود را چهاربرابر بيشتر از زمان شروع جنگ كرده بود. با چنين نيرويي عراق هجوم سراسرياش را در 31 تيرماه انجام داد.
شرايط بغرنجي در جبههها حاكم شده بود. يگانهاي نصفه و نيمه خودي در برابر لشكرهاي زرهي تقويتشده عراق ضعفها و كمبودهاي عديدهاي داشتند. روحيه سربازان دشمن به دنبال بازپسگيري فاو، شلمچه و مجنون به حد اعلي رسيده بود. اگر خرمشهر سقوط ميكرد، عراق با دست پر پاي ميز مذاكرات مينشست. اما پيام امام خميني(ره) به رزمندگان سپاهي و همينطور عموم مردم مبني بر خالي نگذاشتن جبههها، يكباره ورق را برگرداند. ناگهان سيل رزمندگان به جبههها هجوم بردند كه مثل اوايل جنگ اغلب با وسايل شخصي خود را به مرزها ميرساندند. طوري كه يگانهاي حاضر از تأمين تسليحات اين جمعيت عاجز شدند. ادامه كار به نوعي پيش رفت كه نيروهاي دشمن در محور جنوب شكست سختي خوردند و تا آن سوي مرزها عقبنشيني كردند. اگر فرمان امام مبني بر توقف در مرزها نبود، رزمندگان آنها را تا آن سوي مرزها نيز تعقيب ميكردند.
31 تيرماه در تاريخ جنگ نقطه عطفي است كه معلوم نيست چرا كمتر به آن پرداخته ميشود. حتي برخي اعتقاد دارند بايد بزرگداشت دفاع مقدس را از مقاومت جانانه رزمندگان پس از پذيرش قطعنامه برگزار كنيم؛ مقاومتي كه چند روز بعد به عمليات پيروزمند مرصاد منتهي شد و نهايتاً جنگ را آن كساني بردند كه گرد حلقه ولايت تا آخر ايستادند.