کد خبر: 798805
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۱
همه چيز درباره تابوي تصميم‌گيري و آسيب‌هايش
بعد از مدت‌ها دور هم جمع شديم و قرار بود يك آخر هفته خوب با هم بسازيم اما مطابق معمول هميشه در جمع ما يك نفر بود كه تا ياد دارم...
زينب شكوهي طرقي
بعد از مدت‌ها دور هم جمع شديم و قرار بود يك آخر هفته خوب با هم بسازيم اما مطابق معمول هميشه در جمع ما يك نفر بود كه تا ياد دارم زمان صحبت كردن از نتوانستن‌هايش گفته و مي‌گويد. در ديدار دورهمي كه 10 سال پيش بود، مي‌گفت:«ميخوام برم كلاس براي اوقات فراغتم. اما نميدونم كجا برم؟ كلاس چي برم؟ اصلاً برم يا نرم؟»، «همه اينا به كنار بايد امسال انتخاب رشته كنم اما هنوز نميدونم دوست دارم تو چه رشته‌اي درس بخونم، كدوم دانشگاه برم؛ اصلاً تا چه مقطعي ادامه بدم و آخر سر چيكاره بشم.»


كمي بزرگ‌تر شد و اوضاع تغيير كرد. يعني چون نيازهايش فرق مي‌كرد پس انتخاب‌هايش هم متفاوت شد. در آخرين ديداري كه داشتيم فكرش درگير اين بود كه بين دو شغل، شغل قبلي و پيشنهادهاي ديگر چطور انتخاب كند، با پس‌اندازش چه كند؛ ماشين بخرد يا خانه و دست آخر هم مانده بود كلاً ايران بماند يا ساكش را ببندد و مثل ساير همكارانش عزم رفتن كند. من متعجب از ذهن آشفته او، آخرين ديدار فقط نگاهش مي‌كردم. يعني براي خودم هم باورش سخت بود كسي كه حتي در رفتن يا ماندن مستأصل است چطور مي‌خواهد بقيه تصميم‌هاي زندگي‌اش را بگيرد؟!


سال‌هاست از آشنايي ما مي‌گذرد و من مطمئن شدم كه اين دوستم برخلاف ظاهر و موفقيت‌هايش آدمي است كه در هر سن و شرايطي با تصميم‌گيري از كوچك گرفته تا بزرگ، ‌از تصميم‌هاي غيرمهم تا ضروري مشكل دارد و تقريباً هيچ‌وقت هم خودش نتوانسته بر اساس عقل خودش تصميم بگيرد. مثلاً سر انتخاب رشته دوران دبيرستان مادرش برايش تصميم گرفت و برخلاف حافظه ثبتي بسيار قوي كه داشت رشته رياضي را انتخاب كرد. همان دوران دبيرستان متوجه شد تصميم اشتباهي گرفته اما ادامه داد تا اينكه با تصميم پدرش در دانشگاه فيزيك جامدات قبول شد. دو ترم را به همين منوال گذراند تا اينكه فهميد قدرت ادامه دادن ندارد. پا پس كشيد و در يك تغيير 180 درجه رفت سراغ روانشناسي. اما ماجرا به اينجا ختم نشد، صدالبته كه هرچقدر بزرگ‌تر شويم تصميماتمان مهم‌تر مي‌شود و تصميم‌گيري قطعاً سخت‌تر.


چند سال پيش كه ديدمش تا به‌ من رسيد حرف از انتخاب شغلش زد. درسش تمام شده بود و در اين فكر كه مشاور مدرسه شود يا دوره تخصصي را پشت سر بگذارد و يك روانشناس تخصصي كودكان شود. نتوانستم كمكش كنم يعني او مثل هميشه عادت داشت درد دل كند و طرف مقابل برايش تصميم بگيرد ولي من با اين رويه مشكل داشتم. نتوانستم كمكش كنم كه خودش تصميم بگيرد، خودم هم نمي‌توانستم برايش تصميمي بگيرم.


سال‌ها تصميم‌هايش متناسب با خودش قد كشيدند، بزرگ شدند و تغيير ماهيت دادند. هميشه با خودم تصور مي‌كردم زماني كه بزرگ‌تر شود اين مشكل نتوانستن او حل مي‌شود اما حالا اوضاع بدتر هم شده است. چون اگر تا ديروز بزرگ‌ترين تصميم‌هايي كه مي‌گرفت در مورد كلاس، واحد، تفريحات و دوستانش بود اما امروز تصميم‌هايش مهم‌تر و بزرگ‌تر شده است. اين روزها درگيري فكري‌اش بدتر شده است. بين انتخاب دو گزينه ازدواج نمي‌تواند تصميم بگيرد. به‌جاي اينكه يكبار اين تابوي نتوانستن را كنار بزند و حالا كه صحبت از يك انتخاب بزرگ و مهم است خودش دست به كار شود باز هم يا سراغ من آمده يا دست به دامن مادرش شده است اما مادرش هم كه مي‌داند اين تصميم شوخي و بازي نيست خودش را كنار كشيده تا به تصورش اين بار دخترش براي خودش تصميم بگيرد.


براي من كه هميشه خودم تصميم‌گيرنده بوده‌ام روبه‌رو شدن با چنين موردي از همان اوايل آشنايي عجيب بود اما رفته رفته متوجه شدم كه دور و بر خودم پر است از كساني كه در موارد جزئي يا كلي، مهم و غيرمهم قدرت تصميم‌گيري ندارند و چون شهامتش را هم ندارند ترجيح مي‌دهند هر بار مسئوليت تصميم‌گيري ‌را به ديگري واگذار كنند؛ پدر، مادر، معلم، استاد، همكار، رئيس، همسر و در نهايت فرزندان. براي آشنايي با اين نوع مشكل رفتاري و عملي و چگونگي حل آن پاي صحبت دكتر منصور بهرامي عضو ارشد انجمن بين‌المللي تحليل رفتار نشستم.



سخت اما امكان‌پذير است


‌قبول دارم كه تصميم‌گيري يك فرايند پيچيده است و از جمله اتفاق‌هايي نيست كه تصور كنيم تنها چندبار در عمرمان رخ مي‌دهد يا حادثه‌اي است كه تنها هر از گاهي برايمان اتفاق بيفتد، بلكه هر لحظه در حال تصميم‌گيري هستيم. اما به طور طبيعي از صبح كه بيدار مي‌شويم درگير تصميم‌گيري‌هاي مختلف هستيم و حالا تفاوت ما با يكديگر در اين است كه هركدام چه تصميماتي را خودمان مي‌توانيم بگيريم و چه تصميماتي را به ديگري واگذار مي‌كنيم. ‌«اين ساعت از خواب بيدار شوم يا نه؟ صبحانه چاي شيرين بخورم يا قهوه تلخ؟ چه بپوشم؟ با اتوبوس يا با تاكسي به دانشگاه يا محل كار بروم؟ راجع به پروژه‌هايم با استاد صحبت كنم يا نه؟ از مديرم درخواست مرخصي بكنم يا نه؟ از همان راه هميشگي به خانه برگردم يا راه ديگر از ده‌ها راه پيش رويم را انتخاب كنم هر چند مسيرم طولاني‌تر شود؟ شام چه درست كنم؟ چه بخورم؟ تلويزيون تماشا كنم يا نه؟ كدام برنامه را نگاه كنم؟ چه ساعتي بخوابم؟ و...» اين فهرست بي‌نهايت است. چون حتي مي‌توانيم درباره سرعت قدم برداشتن يا شماره نفس كشيدن‌هايمان هم تصميم‌گيري كنيم چه برسد به ابعاد مختلف امور ديگر!




آدم‌هاي سردرگم در هزار توي تصميم‌ها



مشكل مهمي كه در عدم تصميم‌گيري وجود دارد رشد نكردن وجه فردي ماست. شخصي كه نمي‌تواند براي خودش تصميم بگيرد در حقيقت به بلوغ فكري نرسيده و فرديتش را يا كسب نكرده يا از دست داده است. در تعريف واضح‌تر اين موضوع بايد بگويم فلاسفه فرديت انسان را اينگونه تعريف مي‌كنند كه انسان تنها موجودي است كه ماهيتش دست خودش است. فلاسفه وجه تمايز اصلي او را با موجودات ديگر، انتخابگري‌اش دانسته‌اند؛ انتخابگري كه بايد آزادانه باشد و مسئولانه. پذيرش مسئوليت انتخاب به اين معني است كه بدي‌ها و درد آن را بپذيريم و در سختي و فشار، منتخب خود را رها نكنيم.


ليبراليست‌ها فرديت را اينطور تعريف مي‌كنند كه هر انساني آزاد است براي خواسته‌هايش هر كاري بكند، مادامي كه مخل آزادي ديگران نشود. ديدگاه روانكاوانه درباره فرديت انسان مي‌گويد كه هر انسان نقشي دارد كه بايد به بهترين شكل به آن برسد.


اما اسلام فرديت را اينگونه معرفي مي‌كند كه «انسان امانت الهي دارد» پس بايد مسئوليت‌پذير باشد. در اسلام مفهوم فرديت با مفهوم توحيد مرتبط است. توحيد به معناي «يكي دانستن» نيست بلكه يعني «يكي كردن». يعني انسان تمام قواي خود را براي تحقق يك مفهوم جمع كند و وحدت ببخشد، به طوري كه هر طرف كه رو مي‌كند يك چيز ببيند و تمام افعال و اعمالش را بتواند با آن يك ارزش كلي بسنجد.


انتخاب آزادانه نقشي كه بتواند تمام شئون انسان را وحدت ببخشد آن هم حول يك اصل كلي، باعث مي‌شود كه انسان تنها شود. فرديت و تنهايي دو مفهوم نزديك هم هستند. انتخابگري مسئولانه در تنهايي انسان قدرتمندترين وضعيت او را نشان مي‌دهد. جريان روي پا راه رفتن كودك و ترك آغوش مادر هم گواه اين است كه تا زماني كه انسان خود را تنهاي تنها نبيند، راه نمي‌افتد. البته شوق هم لازم است. براي كودكي كه گام‌هايش را يكي پس از ديگري پيش مي‌نهد، خود اين راه رفتن لذتبخش و ذوق‌آور است آنگاه اگر كمي دورتر هدفي را هم برايش قرار دهند كه جذابيت داشته باشد، سرعتش را هم ممكن است بيشتر كند و زمين‌خوردن‌هايش را هم به حساب نياورد.


نمونه جالب ديگر كه گواه بر اين مدعاست داستان مهاجرت‌هاست. تا به حال از خود پرسيده‌ايد كه چرا خيلي از (نه همه) مهاجران در سرزمين جديد رشد مي‌كنند؟ پيش از مهاجرت مي‌انديشيدند كه آن جا«مدينه فاضله» است اما شرايط طوري تغيير مي‌كند كه در ميانه آن شهر يا كشور، خود را آنچنان بي‌كس مي‌يابند كه تنها كاري كه از دستشان برمي‌آيد اين است كه روي همان دوپاي خود بايستند، سخت بكوشند و بازنگردند و مبارزه كنند چون هيچ رسيدگي از جانب پدر و مادري خدمتگزار، دوستان، آشنايان و... وجود ندارد.


آدم‌هاي سردرگم در هزار توي تصميم‌ها


حقيقت اين است كه همه ما انسان‌ها به شكل اساسي و بنيادين با تصميم‌گيري بيگانه نيستيم و هر روز و حتي هر لحظه براي همه رفتارها و اعمالمان فرايند تصميم‌گيري را طي مي‌كنيم. اما سؤال مهم اين است كه چرا وقتي پاي تصميم‌گيري‌هاي پيچيده‌تري به ميان مي‌آيد، مثل انتخاب شغل، ازدواج، معامله يك ملك و. . . دچار هراس مي‌شويم و نشانه‌ها و تبعات اين ترس چيست؟
نكته مهم اين است كه ما درمقابل هر چيزي كه از خودمان واكنش ترس بروز دهيم اين خصلت ما را مي‌توان با پيشوند فارسي «ترس» عنوان كرد مثلاً ترس از تاريكي، ترس از موبايل و ترس از بلندي البته ترس از تصميم‌گيري جزو ليست ترس بسياري از مردم است. در لاتين براي عنوان كردن چنين ويژگي پسوند «phobia»  را به‌كار مي‌برند. فوبيا يك نوع اختلال اضطراب است كه معمولاً به عنوان ‌ وضعيت پايداري تعريف مي‌شود كه شخص مدت‌ها درگير اجتناب و دوري از آن مي‌شود و معمولاً اين بازه زماني با خطري كه بروز كرده است، تناسب ندارد و اغلب غيرمنطقي شناسايي مي‌شود.
واژه ترس از تصميم‌گيري يا همان معادل لاتين«Decidophobia»  را اولين بار والتر كافمن، استاد دانشگاه پرينستون در كتاب «بدون جرم و عدالت» به‌كار برد. اين واژه از آن پس به كساني اطلاق شد كه از تصميم گرفتن در هر مقياسي و ارزشي ترس دارند.


در اين كتاب كافمن در مورد فوبياي تصميم‌گيري به تفصيل توضيح مي‌دهد. او در توصيف افرادي كه مبتلا به چنين بيماري‌اي هستند، مي‌گويد: «اين افراد دچار كمبود جرئت يا اراده در طبقه‌بندي جوانب مختلف ناسازگاري‌ها در پي بردن به حقيقت هستند و در عوض تصميم‌گيري راجع به گزينه درست را به مرجعي ديگر مانند پدر يا مادر، شريك زندگي، دانشگاه يا حزب سياسي واگذار مي‌كنند و هنگامي كه آن مرجع رها از چنگال هيولاي تصميم‌گيري راجع به درستي چيزي تصميم‌گيري مي‌كند، تمام استدلال‌هاي او را در موارد ديگر هم مي‌پذيرند.»


بيماريم اما خبر نداريم


بدترين حالت در مورد بيماري‌هاي رواني، فكري و رفتاري اين است كه بخش زيادي از مردم بيمار باشند اما از بيماري خود بي‌خبر بمانند. مثلاً فوبياي تصميم‌گيري از آن دست بيماري‌هايي است كه هميشه اكثر افراد جامعه را درگير مي‌كند. اين در حالي است كه بخش زيادي از ما چون حتي اسم اين بيماري به گوشمان نرسيده تصورش را هم نمي‌كنيم كه مبتلا باشيم.


هر بيماري بسته به نوع و ميزان خطرآفرين بودنش در گروه‌هاي مختلف قرار مي‌گيرد تا مورد اولويت‌سنجي قرار بگيرد. خطر فوبيايي تصميم‌گيري اين است كه انسان براي مدت زياد شايد تا آخر عمر در بلاتكليفي به سر مي‌برد يا اينكه ديگران را محق تعيين تكليف براي خودش مي‌داند و اين حق داشتن ديگران در دخالت و اعمال نفوذ حداقل دو نتيجه در برخواهد داشت: اگر تصميم ايشان براي شخص دچار فوبيا، خوشايند نباشد، همواره نسبت به نتيجه اين انتخاب ناخواسته ناراضي و شاكي خواهد بود.


 
آدم‌هاي سردرگم در هزار توي تصميم‌ها

يك نكته مهم اينكه اغلب كساني كه مبتلا به اين بيماري هستند در اكثر موارد از تصميم‌هايي كه برايشان گرفته مي‌شود ناراضي هستند اما در عالم رودر‌بايستي قدرت بيان نارضايتي‌شان را ندارند چون اين را حق خودشان نمي‌دانند. كسي كه به اختيار خودش تصميم‌گيري ‌را به ديگري واگذار مي‌كند قطعاً حق اعتراض در مورد نتيجه را ندارد. در مقابل اين ناراضي بودن، شكايت مزمن حتي اگر به زبان نيايد منجر به افسردگي مي‌شود و اين هم به نوبه خود به تداوم فوبياي تصميم‌گيري دامن مي‌زند. اما اگر نتيجه دخالت ديگران خوشايند او باشد، وابستگي و اتكاي به ديگران هميشگي مي‌شود، چه بسا به اسارت و بندگي ايشان دربيايد، چون حتي حاضر است تن به بهره‌كشي‌هاي مادي و معنوي بدهد ولي خودش اقدام به پذيرش مسئوليت انتخاب نكند.


مبتلايان چه نشانه‌هايي دارند؟


تشخيص اينكه چه كسي بيمار است و چه كسي از اين بيماري در امان است، سخت نيست. بيماران نشانه‌هاي خاصي دارند كه قابل شناسايي هستند. مثلاً بيماران مبتلا به فوبياي تصميم‌گيري اغلب واژه‌ها و جمله‌هاي مشتركي دارند.


«يه جوري سر مي‌كنيم»: سال‌هاست از خرابي ماشين، محله شلوغ، شرايط بد كاري و غر زدن‌هاي مدير و حتي همسايه‌هاي بداخلاقش گلايه مي‌كند اما وقتي پيشنهاد مي‌دهم كه براي يك‌بار خانه‌اش، كار و ماشينش را عوض كند نه تنها قبول نمي‌كند بلكه در برابر اين همه مشكل تصميم مي‌گيرد با گفتن همين يك جمله كنار بكشد و فقط نگاه كند، «الان وقتش نيست» شايد با شنيدن اين نشانه تعجب كنيد چون اين جمله‌اي است كه معمولاً از زبان مبتلايان زياد شنيده مي‌شود. بيماران در مقابل پيشنهاد براي هر تصميمي به‌جاي انتخاب و نظر دادن ترجيح مي‌دهند همين يك جمله را بگويند و از غائله فرار كنند. مثلاً مي‌پرسي چرا ازدواج نمي‌كني؟ چرا اين خانه را نمي‌فروشي و خانه بهتر نمي‌خري؟ در جواب مي‌گويد: «فعلاً درس دارم، فعلاً كار دارم، فعلاً پولم به آن حدي كه بايد نرسيده است.» باوركنيد اينها همه بهانه است تا از مسئوليت يك انتخاب فرار كند.


«فعلاً در مرحله شناختم»: دختر به پسري كه نسبت به او ابراز تمايل كرده است، مي‌گويد:‌«پس كي ازدواج مي‌كنيم؟» و پسر جواب مي‌دهد كه ‌«ما حالاحالاها بايد همديگر را بشناسيم، شايد يك سال، شايد هم بيشتر. » چه بسا ارزش‌هايي كه در اين ميان زير پا له مي‌شوند و آسيب‌هايي كه روح طرفين را براي هميشه مجروح مي‌كنند.


«مشاور خوب سراغ داري؟»: پسر جواني كه تازه كارت پايان خدمت خود را گرفته است، كوچه و خيابان را متر مي‌كند و مي‌گويد‌: «كار نيست! با دوستانم كه مشورت مي‌كنم، مي‌گويند سراغ آن كار نرو، اين بدي‌ها را دارد.» در مورد ازدواج هم همين است. دو نفر قرار است با همديگر زير يك سقف زندگي كنند، به جاي اينكه قبل از هر چيزي خودشان و اصولشان را بشناسند، مسئله را بيروني مي‌كنند و دنبال اين هستند كه مشورت بگيرند خواه از پدر و مادر و ديگر اقوام، خواه با پرداخت هزينه و مراجعه به يك روانپزشك! به نتايج حاصل از گرفتن مشاوره در بالا اشاره شد. مسئله اين نيست كه به سراغ مشاور نرويم. بلكه بايد يادمان باشد حتي با وجود عالي‌ترين مشورت‌ها باز هم مسئوليت انتخاب را خودمان بايد به دوش بكشيم.


پاي ثابت، فالگيرها و رمال‌ها هستند. نكته مهم اين است كساني كه ترس از تصميم‌گيري دارند به هر واسطه‌اي براي اين ترس متصل مي‌شوند به همين خاطر اين افراد پاي ثابت فالگيرها و رمال‌ها هستند. آنها بدون اتكا به قوه عقل و اقدامي آگاهانه با چشمان باز باز، مي‌روند سراغ يك مدعي كه از عوالم ماورايي برايشان خبري بياورد: ‌«تا پنج وقت ديگر خبر خوبي مي‌شنوي، شايد پنج ماه، پنج هفته، پنج روز يا پنج ساعت باشد. شانس در خانه‌ات را زده است.» پناه بردن به انواع رمل، فال قهوه، ورق و... هم نوع ديگري از مقاومت رواني است كه مال تنبل‌هاست. افراط در استخاره هم در همين گروه جاي مي‌گيرد. استخاره يعني طلب خير كردن از خدا! كه پيش از هرچيزي نيازمند اين است كه بنده خود خدا باشيم و مطابق با اصول الهي از عقل خودمان استفاده كنيم.


براي حل مشكل ذهن حسابگر لازم است


ما انسان‌ها كه به عنوان مخلوقاتي داراي قوه اراده و اختيار خلق شده‌ايم، با اين رفتار عملاً از بزرگ‌ترين وجوه تمايز خودمان با ديگر موجودات دست كشيده‌ايم! درحالي كه انسان سالم و رشيد كسي است كه تمامي ابعاد وجودش به صورت متناسب رشد يافته باشد. انسان بايد مهارت مصلحت‌سنجي را در خود پرورش دهد يا به زبان عاميانه بتواند ‌«دو دو تا، چهارتا كند!» بله، انتخاب حتماً به محاسبه نياز دارد. محاسبه اينكه حاضريم چه چيزهايي را از دست بدهيم و چه چيزهايي را به دست بياوريم!


ترس ما از انتخاب، از اين دادن و گرفتن ناشي از اين واقعيت است كه اصول نداريم. وگرنه اينكه بدانيم چه چيزهايي در زندگي فردي يا مشترك برايمان بيشترين اهميت را دارد، يا اينكه از ادامه تحصيل چه انتظاراتي داريم يا اينكه رفع گره مالي اهميت بيشتري دارد يا بهره‌مندي از خوبي‌هاي طبيعت و آب و هواي سالم، تكليفمان عملاً روشن مي‌شود.


انسان كمال‌طلب كه دوست دارد همه چيزهاي خوب را توأمان داشته باشد، با فراموشي‌ محدوديت‌ها و اهم و مهم نكردن، لاجرم گيج و سردرگم مي‌شود. ابتدا پيش از هر اقدامي لازم است كه اصول خودمان را پيدا كنيم، به طوري كه بتوانيم بي‌كم و كاست آنها را روي كاغذ يا در ذهن ثبت كنيم!


ممكن است در اين مرحله، دوباره گرفتار كمال‌طلبي وهمي شده و بخواهيم كه يكپارچه متعالي شويم و شروع كنيم به نوشتن عالي‌ترين چيزهايي كه به ذهن مي‌رسند و تصور مي‌كنيم كه دوست داريم به آنها برسيم، بي‌خبر از سختي‌ها و دردها و بدي‌هاي راه رسيدن به آنها. واقعيتي است كه بايد به آن دقت كنيم. سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا براي پيدا كردن اصول لازم است كه ماه‌ها و سال‌ها وقت بگذاريم و مطالعه كنيم و نزد اين دوست و آن مشاور برويم؟ پاسخ اين است كه شناخت اصول از شناخت خويشتن حاصل مي‌شود. اصول ما چيزهايي هستند كه حاضريم به خاطرش جانمان را هم بدهيم و براي باقي ماندن آنها هر نوع درد و رنج و شكنجه‌اي را تحمل كنيم.


با اين معيار واضح و مشخص ديگر به نظر نمي‌رسد كه تصميم‌گيري راجع به اصول به قدري طولاني شود كه كسي بخواهد درباره‌اش كلي مطالعه كند. انسان بايد تا دير نشده است تكليف خودش را روشن كند. ممكن است يك اصل كلي در زندگي انسان وجود داشته باشد، به اين ترتيب او در هر تصميم‌گيري لازم است كه به شاخصه‌هاي آن اصل رجوع كند و گزينه‌هاي پيش رو را با آن معيارها سبك و سنگين كند.


ذهن خودتان و انتخابش را باور كنيد


اگر باوركنيم كه ذهن ما در هرشرايطي تصميمي را مي‌گيرد كه بيشترين تناسب را با وضعيت ما دارد قطعاً به تصميم اين ذهن در هر انتخابي اعتماد مي‌كنيم. باور كنيد درست‌ترين انتخاب‌هاي شخص، متناسب‌ترين انتخاب‌هاي او با اصولش هستند. زمانبر بودن تعيين اصول، نشان‌دهنده اين است كه فرد به وقت‌كشي و تباه كردن عمر تمايل دارد و انساني كه تكليفش با خودش مشخص نيست معلوم است كه ترس‌هاي فراواني او را احاطه مي‌كنند كه هيولاي تصميم‌گيري فقط يكي از آنهاست.


پس قدم اول اين است كه ببينيم ذهن‌مان از ميان همه گزينه‌ها كدام را انتخاب مي‌كند. با فيلتري كه ذهن‌تان مي‌كند قطعاً چند گزينه اضافي حذف مي‌شود و چند مورد ديگر باقي مي‌ماند. گام بعدي اين است كه فرد گزينه‌هايي را كه با اصولش همخواني ندارند، خواه جذابيت‌هاي چشمگير ديگري هم داشته باشد، رها كند و تأسف نخورد.


اگرچه علائم ظاهري نظير «خشك شدن دهان، نفس نفس زدن، تعرق طولاني، سرگيجه يا تهوع، انقباض عضلات، احساس به دام افتادن يا گيرافتادن، احساس غيرمعقول راجع به فاجعه‌اي قريب‌الوقوع» را براي اين نوع فوبيا برشمرده‌اند، از پيامي كه در لابه‌لاي صحبت‌هاي افراد مخفي مي‌شود هم مي‌توان به مقاومت‌هاي رواني در برابر فوبياي تصميم‌گيري پي برد.


راه‌حل‌هاي بندانگشتي براي درمان


به نظر مي‌رسد كه درمان اين مسئله دو بعد شناختي و مديريتي دارد كه در بعد اول دو مورد و در بعد دوم چهار مورد راه‌حل وجود دارد. مثلاً در بعد شناختي مورد اول شناخت اصول است، يعني چيزهايي كه حاضريم به خاطرش از هر چيزي حتي جان خود بگذريم. مورد دوم جدا كردن راهمان از چيزها و كساني كه با اصول ما همراه نيستند.


وقتي وارد راه‌حل‌هاي بعد مديريتي مي‌شويم در مورد اول گفته شده بهتر است ابتدا يك تعريف درست از صورت مسئله داشته باشيم در حقيقت بايد سهم بيشتر وقت را صرف قرائت صحيح صورت‌مسئله كنيم تا راه‌حل بهينه راحت‌تر مشخص شود. در مورد‌هاي بعد هم بايد سراغ هدفگذاري، تعيين محدوده افق زماني و ارزيابي عملكرد و دستاوردهاي خود كه مي‌تواند به تقويت عملكرد مطلوب يا تعديل عملكرد نامطلوبمان منجر شود، برويم. 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها