کد خبر: 797791
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۸
گزارشي از سفر نماينده آيت‌الله‌العظمي بروجردي به رفسنجان در پي سخنراني اعتراضي آيت‌الله خزعلي
گزارش مستندي است حاج‌آقا مجتبي محمدي عراقي نماينده آيت‌الله‌العظمي بروجردي در پيگيري پرونده سخنراني آيت‌الله خزعلي در رفسنجان...
آيت‌الله حاج‌آقا مجتبي محمدي عراقي

آنچه پيش رو داريد گزارش دقيق و مستندي است كه عالم محقق آيت‌الله حاج‌آقا مجتبي محمدي عراقي نماينده آيت‌الله‌العظمي بروجردي در پيگيري پرونده سخنراني آيت‌الله خزعلي در رفسنجان، به رشته تحرير درآورده است. اهميت اين روايت در آن است كه راوي به لحاظ مأموريتي كه از سوي مرجع بزرگ وقت يافته بود، به دقت ابعاد اين رويداد را كاويده و نحوه تبرئه آيت‌الله خزعلي از اتهامات شاه و دربار را تشريح نموده است. اميد آنكه مقبول افتد.
   
با آقاي رحيم هيراد، رئيس دفتر شاه از شبي كه با آقاي صدرالاشراف براي ديدن ضريح حضرت رقيه(س) كه هيئت بني‌الزهرا(س) در تهران آماده كرده بودند، آمده بود، آشنايي داشتم و ايشان را مي‌شناختم. شبي از شب‌ها بعد از اداي نماز مغرب و عشا به امامت حضرت آيت‌الله بروجردي مشاهده شد آقاي هيراد با كلاه كاسكت آمد و در خدمت آيت‌الله نشست، پس از گفت‌وگوي مختصري برخاست و از مسجد خارج شد.
 
 محول شدن مأموريت يك مسافرت به من

 از قضا در آن شب جلسه رسيدگي به استفتائات كه شب‌ها و در بيروني تشكيل مي‌شد، تعطيل بود، لذا بنده هم پي كار بودم، ولي استخاره براي رفتن بيروني خوب و تركش بد آمد، لذا خوش‌خوش به راه افتادم و در بين راه قاصد در پي قاصد كه شما در آمدن عجله كنيد، آقا با شما كاري دارند. وقتي در دهليز منزل آمدم ديدم آقاي صدر فرماندار قم قصد رفتن به داخل را دارد و از ايشان جلوگيري مي‌كنند. به هر حال وارد منزل و به طرف منزل آقا محمدحسن آيت‌الله‌زاده راهنمايي شدم. پس از ورود متوجه شدم آيت‌الله بروجردي و آقاي هيراد نشسته‌اند و حاج احمد چاي مي‌آورد. به محض نشستن آقا فرمودند:«مسافرتي است كه شما با آقاي هيراد لازم است به آن سفر برويد.» گفتم: «چشم اطاعت مي‌كنم.»
هيراد برخاست و اجازه مرخصي طلب كرد و اينجانب هم به مناسبت آشنايي مختصري كه داشتم تعارف صرف شام كردم، گفت: «به منزل آقاي دكتر مدرسي مي‌روم و فردا ساعت 8 صبح منتظر شما هستم.» پس از رفتن ايشان من كه از هيچ جا اطلاع نداشتم، عرض كردم: «بفرماييد مسافرت به كجاست؟ و منظور از آن چيست؟» فرمودند: «مسافرت به طرف كرمان و رفسنجان است، آنچه به اطلاع رسيده آقاي خزعلي در رفسنجان منبري رفته و از آمدن شاه به قم و ملاقات با من مطالبي گفته و سپهبد ازهاري كه در كرمان است، پرونده‌اي درست كرده و به نظر شاه رسانده و شاه هم حكم محاكمه صحرايي و اعدام آقاي خزعلي را صادر كرده است! خبر را كه برايم نقل كردند منكر شدم كه آقاي خزعلي اهل اين حرف‌ها نيست، لذا بنا شد يك نفر از طرف شاه و ديگري از طرف من، مسافرتي به كرمان و رفسنجان كند و تحقيق دقيق از پرونده كنند، لذا آقاي هيراد از طرف شاه آمد و شما هم از طرف من به اين سفر برويد و آنچه در توان داريد رسيدگي كنيد.» از خدمت حضرت آيت‌الله برخاستم و روانه منزل شدم و شب را به صبح و ساعت 8 صبح خود را به بيمارستان سهاميه رساندم. منزل آقاي دكتر سيد‌محمود مدرسي در قسمت فوقاني اين بيمارستان قرار داشت.
 
آغاز مسافرت

اتومبيل شماره 6 دربار آماده بود و آقاي هيراد هم حسب‌الوعده در ساعت مقرر شد، درهاي ماشين از هر دو طرف باز بود! هر چه اصرار كردم آقاي هيراد از در سمت راست سوار شود به مراعات ادب قبول نكرد و از در سمت چپ سوار شد و در قسمت جلو هم يك ميكانيسين و راننده بود. فراموش نكرده‌ام و كاملاً در نظر دارم هنگامي كه قدم در اتومبيل گذاشتم در قلبم خاطره‌اي خطور كرد. گفتم: «خداوندا! جنگ معاويه و علي(ع) است، اگر آقاي هيراد پيش برد غلبه معاويه است، ولي چنانچه اينجانب غالب شوم، غلبه و فتح علي(ع) است.»
 
 با رحيم هيراد در شهر كرمان

آنچه در نظر دارم يكسره به مسافرت ادامه داديم و شب را به كرمان وارد شديم، خستگي بين راه باعث شد پس از اداي نماز مغرب و عشا و صرف مختصر شام، استراحت را به همه چيز ترجيح دهيم و ملاقاتي واقع نشد. روز بعد اوايل صبح بود كه آقاي حاج ابوالقاسم‌خان، بزرگ طايفه شيخيه ملاقات ما آمد. گويا آن هم سياستي بود و صحبت از كلمه مهمان پيش آمد و گفت در اشعار فارسي ريشه كلمه مهمان از ماه‌مان گرفته شده است و بالنتيجه پارسي‌زبانان دوستدار مهمان هستند.
در ضمن يك ستوان يكم هم آمد و رفت داشت و در خلال آمد و رفت، پرونده‌اي را آورد و به دست آقاي هيراد داد و ايشان هم مختصر مطالعه‌اي كرد و پرونده را ارجاع داد و چون آقاي هيراد در باب پرونده سخني اظهار نكرد، من هم صلاح ندانستم استفسار كنم كه مربوط به چيست؟ شخصاً حدس زدم اين پرونده متن گزارشي است كه به شخص شاه داده شده و روي غرور و خودخواهي ارتشي به مقام معظم آيت‌الله بروجردي با استخفاف، سبكي و بي‌ادبي رفتار كرده است و هيراد هم روي زرنگي نخواست اينجانب از محتواي آن اطلاعي پيدا كنم، لذا مجملاً نگاهي به محتويات كرد و باز پس فرستاد.
از عجايب كار و سياست‌هاي خشك و خالي و بي‌مغز و پوچ آنكه در مدتي كه در كرمان بوديم، با آنكه كاملاً مواظب، مراقب و هوشيار رفت و آمدها بودم، آقاي ازهاري با آقاي هيراد هم ملاقاتي نكردند. شب دوم هم در كرمان توقف و بعد از ظهر روز سوم به طرف رفسنجان حركت كرديم. گويا دستور داده شده بود لشكري و كشوري از كرمان و رفسنجان مراسم استقبال و بدرقه به عمل آورند. راستي تماشايي بود، فيمابين كرمان و رفسنجان اتومبيل‌هاي پي در پي در رفت و آمد به چشم مي‌خورد و منظره شگفت‌آوري ايجاد شده بود، شايد تا اندازه‌اي هم لازمه‌اش چشم ترسي و توليد هول و هراس بود. در رفسنجان در باغ شهرداري محل پذيرايي آماده شده بود و در محوطه شهرداري سكوي بزرگ و عريض و طويلي مفروش به فرش‌هاي زيبا وجود داشت. ظاهراً تمام اينها از باب صفت به حال متعلقات موصوف بود. پس از اداي فريضه نماز مغرب و عشا، اينجانب و آقاي هيراد در صدر مجلس به طرف راست و چپ نشستيم.
 
 احضار 10 تن از افرادي كه در سخنراني آيت‌الله خزعلي حاضر بودند

ناگفته نماند اينجانب اظهار كردم تعداد 10 نفر از اشخاصي كه در مجلس آقاي خزعلي بوده‌اند احضار شوند تا سؤالاتي از آنها شود، به شرط آنكه اشخاص فهيم، هوشيار و از اهل اطلاع باشند. مجلس آماده پذيرايي و به نحو اتم و اكمل برقرار بود. آمادگي 10 نفر از اشخاصي كه در مجلس و منبر آقاي خزعلي حضور داشتند و پاي صحبت ايشان نشسته بودند، اعلام شد. گفتم: «دستور فرماييد ميز و صندلي و مقداري كاغذ سفيد آماده كنند، به اضافه اينكه براي اين اشخاص محافظ باشد كه گفت‌وگوها محفوظ بماند و مبادا پرسش‌ها و جواب‌ها را به يكديگر بگويند.» وسايل فراهم شد و اينجانب با آقاي هيراد از جمعيت كناره گرفتيم و در گوشه دنج و بي‌سر و صدايي نشستيم. گفتم: «آقاياني كه در مجلس آقاي خزعلي حضور داشتند، يكي‌يكي بيايند.» اولين شخص آمد:
نام شما؟
 مشهدي فلان.
شغل شما؟
 كشاورز.
چه شبي در مجلس و منبر آقاي خزعلي شركت كرديد؟
يادم نيست.
منزل در كجا بود؟
در نظرم نيست.
چه ساعت از شب بود؟
درست نمي‌دانم.
چه آقايي منبر رفت؟
اسمش را فراموش كردم.
آقايي كه منبر رفت اول صحبت ايشان چه بود؟ اگر آيه‌اي از قرآن يا حديثي از پيغمبر اكرم(ص) يا از امامان روايت، حكايت، معجزه يا كرامتي نقل كرده است بيان كنيد.
من سواد ندارم و قرآن هم نخوانده‌ام.
آخرين پرسش:
هر چه از منبر و صحبت آقاي خزعلي مي‌دانيد بگوييد.
همين‌قدر متوجه شدم كه گفت شاه قم رفته و در حرم حضرت معصومه(س) آقاي آيت‌الله بروجردي را ملاقات كرده و دست ايشان را بوسيده است، ولي سزاوار بود پاي ايشان را ببوسد. همين‌قدر بيشتر ياد ندارم!
خلاصه پس از نوشتن گفت‌وگوي اين اشخاص تمام سؤالات و جواب‌ها مشابه يكديگر بودند و كم و كاستي در آنها يافت نشد. گفتم جناب آقاي هيراد خوب متوجه شديد و مطلب به دست آمد. گويا تمام اين 10 نفر پس از آمدن در مجلس و نوشيدن چاي همگان به خواب خرگوشي رفته و دفعتاً همگي با هم بيدار شده و اين جمله را شنيده‌اند - كه شاه به قم رفته است... - و مجدداً به خواب رفته و حتي يك كلمه و يك جمله از سر و ته منبر را نفهميده‌اند و نمي‌دانند چه روضه‌اي خوانده شد! جناب آقاي هيراد، انصاف بدهيد جنابعالي شخص كاركشته‌اي هستيد و سردي و گرمي دنيا را زياد چشيده‌ايد و اطلاعات در اين امور بيشتر داريد، بينكم و بين‌الله آيا اينها كه آمدند و اين قسم متفقاً جواب دادند، بفرماييد اينها را درس نداده‌اند؟ جناب آقاي هيراد، بنده بيشتر از اين حق ندارم صحبت كنم، ولي مي‌توانيد درس‌دهنده اين اشخاص را جويا شويد و پيدا كنيد، امان از آنكه خون به ناحق ريخته شود و مسئوليتش دامنگير همه شود و در مقام «يوم يقوم الناس لرب العالمين» از جواب عاجز بمانيم. جناب آقاي هيراد، اينجانب لازم مي‌دانم اطلاعات خود را خدمت حضرت آيت‌الله بروجردي عرضه بدارم، همين مقدار كه فهميديد به عرضشان مي‌رسانم و فهم و نظريه خودم را هم خواهم گفت و پوشالي بودن گزارش‌ها را به اطلاعشان مي‌رسانم، ولي جنابعالي و مسئوليت شما را بيشتر مي‌دانم و به اضافه تقديم گزارش‌ها خدمت آيت‌الله بروجردي، لازم است حقيقت مطلب را نيز به عرض شاه برسانيد، بايد خيلي حواستان باشد و خداي ناكرده و العياذ بالله فروش دين به دنياي ديگران صورت نگيرد. خلاصه آنچه شرط بلاغ است به جنابعالي عرض كردم. معلوم بود اين جلسه در روحيه آقاي هيراد بسيار اثر گذاشت و به نظرم خوب پخته شد و مطالبي كه بعداً اتفاق افتاد شاهد بر مدعاست.
 
در راه بازگشت به قم پس از تحقيقات

پس از تمام شدن اين گفت‌و‌شنودها و گذشت پاسي از شب موقع استراحت و خوابيدن رسيد. دو عدد تختخواب در فضاي آرام و هواي خوب شهرداري آماده و بناي استراحت گزارده شد. ضمناً دو نفر از اعاظم و ملاكين رفسنجان به وسيله آقاي هيراد دعوت صرف ناهار فردا را كرده و ايشان هم اجابت دعوت را موكول به اختيار بنده گزارده بودند و قرار بر اين شد كه روز بعد جواب نفي و اثبات داده شود، آيا در رفسنجان توقف و در ضيافت آقايان شركت كنيم يا خير؟
اينجانب هم نظر مساعد در توقف را نداشتم، زيرا توهم و خيال اين بود كه در ضمن گفت و شنيدها حرفي زده شود كه هر چه رشته‌ايم پاره شود، چون اگر يك نفر از حضار در جلسه حرفي بزند و در روحيه آقاي هيراد اثر بگذارد، فانا لله و انا اليه راجعون.
ناگفته نماند: در اين چند روزه مسافرت كوشيدم روزها قبل از طلوع فجر بيدار شوم، چون متوجه بودم آقاي هيراد گويا نماز شب مي‌خواند و مقصدم آن بود قبل از ايشان رختخواب را ترك كنم. بالاخره در هواي لطيف و آزاد آميخته به بوي گل‌ها و عطر رياحين با فكر و خيال آسوده استراحت شد. اواخر شب بود و طبق معمول بيدار بودم، ولي خود را به خواب و غلتيدن در رختخواب زدم و زير چشمي به عملكرد آقاي هيراد چشم دوخته بودم كه ايشان به چه حالي است و چه مي‌كند. از خواب برخاست و پس از مهيا شدن به اتاق مجاور رفت و چيزي نگذشت كه اذان و اقامه گفت و نماز صبح را بجا آورد. گويا مقداري هم تعقيب نماز خواند، تمام اين جزئيات را در نظر گرفتم. آخرالامر گويا حوصله‌اش سر آمد يا خيال كرد نماز صبح اينجانب قضا مي‌شود، بالاي سرم آمد و گفت: «حاج‌آقا! برنمي‌خيزيد نماز صبح بخوانيد و سپس تصميم ماندن يا رفتن بگيريد؟»
نماز صبح ادا و صبحانه مفصل هم صرف شد و پاسخ دعوت هم نفياً داده شد، چون مصلحت در توقف و ماندن نبود، بنا شد به طرف قم و تهران رهسپار شويم. آقاي هيراد مايل بود به وسيله هواپيما به تهران برويم. گويا اين هم سياستي بود كه اولين گزارش به شاه داده شود. اينجانب هم مخالفت كردم و بر خلاف شأن آيت‌الله بروجردي دانستم و بالنتيجه آقاي هيراد هم متابعت كرد و با خداحافظي به طرف قم و تهران حركت كرديم. مسافرت ادامه يافت و شب را در اصفهان منزل آقاي ميراشرافي استراحت كرديم. فردا صبح روي ميز صبحانه كه خالي از اغيار بود، سر موعظه را باز كردم. گفتم جناب آقاي هيراد، جسارت مي‌كنم. امروز خدمت حضرت آيت‌الله بروجردي خواهيم رسيد و بايد گزارش‌هاي سفر را خدمتشان عرض كنيم. به نظر بنده لازم است آنچه واقع است و مورد رضايت و خشنودي خداوند متعال جل شأنه و خرسندي پيشوايان دين و مذهب است به عرض برسانيم. لذا از حضرتعالي هم تقاضا مي‌كنم بدون رودربايستي و نگه داشتن جانب بيگانه آنچه واقع و در پيش روي شما مجسم شد همان را بگوييد. سخن كوتاه اينكه تا آنجا كه زور داشتم و انرژي كار مي‌كرد به ايشان گوشزد كردم و ظاهراً بي‌اثر نماند و الحمدلله.
 
ارائه گزارش سفر به آيت‌الله العظمي بروجردي

پس از گفت‌وگو با آقاي هيراد و خداحافظي با آقاي ميراشرافي رهسپار قم شديم و نزديك ظهر به قم رسيديم. بدون معطلي راهي بيت‌الشرف آيت‌الله‌العظمي بروجردي شديم. در تمام اوقات مسافرت آقاي هيراد تقدم نمي‌گرفت، ولي اين مرتبه اولاً منزل آيت‌الله را منزل خودم مي‌دانستم و با اضافه سياست در كار ايجاب مي‌كرد آقاي هيراد را جلو و پيشاپيش خودم قرار دهم، لذا پس از استخاره آقاي هيراد را جلو انداختم كه گزارش سفر را اول ايشان بگويد، ولله الحمد در تمام امور پيشرفت با اينجانب بود. آقاي هيراد فقط چند جمله‌اي اظهار كرد و گفت: «هر چه آقاي عراقي بگويند صحيح است» و چون عجله داشت و مي‌خواست زودتر خود را به تهران برساند بيشتر از نيم ساعت نشد كه در خدمت آقا بود و برخاست و رفت. حضرت آيت‌الله اول از آقاي هيراد سؤال فرمودند. عرض كردم ايشان را يك فرد معمولي نيافتم يا آنكه بسيار ساده است يا آنكه درونش با برونش بسيار تفاوت دارد. تا آنجا كه طي مسافرت گاه‌گاهي براي رضاخان كراماتي نقل مي‌كرد و شنيدم پهلوي سفارش او را به فرزندش محمدرضا كرده بود.
سربسته و دربسته مجمل گزارش‌ها را به عرض رساندم. سپس امر فرمودند خلاصه سفر را كتباً به عرض برسانم. اينجانب به اضافه گفت‌وگوهاي دو نفري كه داشتيم و هیراد را تحريص و ترغيب در بيان واقعيت و حق و حقيقت مي‌كردم، شمه‌‌اي از استنطاق 10 نفري كه در رفسنجان عمل شد در يك ورقه منعكس و تقديم كردم. ولله الحمد در ظرف يك هفته سر و كله آقاي خزعلي پيدا شد و مدتي بود كه از ايشان خبري نبود.

  قدرشناسي آيت‌الله خزعلي از زحمات من

اينجانب براي بسياري از آقايان زحمت‌ها و رنج‌ها كشيدم و آنها را از ورطه شكنجه، اذيت و آزار رهاندم و انتظار تشكر و اظهار امتنان از هيچ‌يك نداشتم و گويا خيال مي‌كردند وظيفه شخصي است و لازم است عمل به وظيفه!ولي عالم جليل‌القدر و چشم و چراغ گويندگان و محبوب به تمام عيار آيت‌الله بروجردي، جناب آقاي خزعلي (دامت بركاته) چندين مرتبه در مجالس و محافل اظهار قدرداني و تشكر حتي در خدمت امام خميني فرمودند و جمله‌اي گفتند كه از نقل آن معذورم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها