
آنچه پيش روي داريد، روايتي از ديدار مصلح انديشمند و نامدار معاصر، شهيد علامه سيداسماعيل بلخي با رهبر كبير انقلاب در نجف اشرف است كه يكي از اطرافيان وي به نگارش درآورده است. اين گزارش تاريخي در سالروز شهادت علامه بلخي به شما تقديم ميشود.
نخستين بار كه شهيد علامه سيد اسماعيل بلخي را در حوزه علميه نجف ديدم، از شدت غرور سر از پا نميشناختم و احساس حماسي عجيبي داشتم. با ديدن او احساس كردم سيدجمالالدين اسدآبادي را ديدم. بهرغم مشكلات فراوان و كارشكنيهاي متعدد بالاخره شبي جلسه علامه بلخي در مدرسه علميه آيتالله آخوند خراساني برگزار شد. سيل جمعيت كه متشكل از شخصيتهاي بزرگ سياسي، علمي و فكري ايراني، افغاني، لبناني، عراقي، پاكستاني، هندي و ساير كشورهاي اسلامي بود، حقيقتاً انسان را به شگفتي واميداشت. محافل متعدد علمي، فقاهتي و مرجعيتي زيادي را ديده بودم، اما آن شب تراكم جمعيت حيرتانگيز بود، بهويژه كه چند شب پيش خطيب نامور ايران مرحوم حجتالاسلام والمسلمين شيخ محمدتقي فلسفي منبر رفته بود و با اينكه جمعيت زيادي براي استماع سخنان ايشان گرد آمده بودند، ولي باز هم با جمعيت مجلس آن شب قابل قياس نبود. آن شب همگان تصور ميكردند سيدجمال ثاني بار ديگر پا به عرصه وجود گذاشته و به بازديد از حوزه علميه نجف آمده است.
قابل ذكر است از روزي كه علامه بلخي قدم به نجف گذاشت، عدهاي از افراد تنگنظر به آزار و اذيت او و كارشكني در برگزاري مجالس وي پرداختند، اما شخصيتهاي بزرگي چون آيتالله سيد محمود شاهرودي از مراجع تقليد نجف، آيتالله سيد يوسف حكيم، مرجع بلامنازع جهان تشيع و علماي برجسته حوزه علميه با علامه بلخي ديدار و تا حد زيادي اين توطئهها را خنثي كردند. بازخورد نخستين جلسه علامه بلخي بهقدري مثبت و تأثيرگذار بود كه شخصيتهاي مهم حوزه علميه پيشنهاد دادند اين جلسات دو شب ديگر هم برگزار شوند و اين بار جلسه در تالار كتابخانه بزرگ مدرسه علميه آيتالله سيد كاظم يزدي و به شكلي رسمي برگزار شد. قابل ذكر است قبل از ديدار علامه بلخي با علما و مراجع حوزه علميه نجف، بدخواهان و مخالفان او در ايجاد فضاي بدبيني و سوءظن نسبت به ايشان از هيچ تلاشي فروگذار نكرده بودند.
پس از برگزاري جلسه در تالار بزرگ اسلامي حوزه علميه نجف كه عده زيادي از اساتيد و شخصيتهاي علمي داخلي و خارجي در آن شركت داشتند، آيتاللهالعظمي حاج سيد ابوالقاسم خويي، مرجع تقليد وقت شيعيان حدود ساعت 4 بعد از ظهر به ملاقات علامه بلخي آمدند. علامه بلخي در اين ديدار به ايشان گفت: «حضرت آيتالله! امروز جهان مسيحيت اهداف و دين خود را به 40 زبان زنده دنيا از واتيكان پخش ميكند. آنها برنامههاي تلويزيوني، نشريات، روزنامهها، مجلات و بولتنهاي خبري فراواني را در اختيار دارند. در چنين شرايط خطيري، حوزه علميه نجف و مراجع عظام آن براي انتشار انديشه اسلامي و شيعي در جهان اسلام و جوامع مسلمانان مسئوليت خطيري به عهده دارند. امروزه دنياي شرق و غرب تلاش ميكند با جار و جنجال و تبليغات دروغ و مسموم چهره واقعي اسلام، بهويژه شيعه را مخدوش نشان بدهد و هر روز هم بر فعاليتهاي ضد اسلامي خود ميافزايد. در چنين شرايطي ما در خواب غفلت به سر ميبريم و از لوازم تبليغ در چنين فضا و دنيايي غافليم!»
روز موعود در محل ديدارپس از ملاقات آيتالله خويي با علامه بلخي، خبردار شديم حضرت امام خميني قصد دارند در ساعت 2 بعد از ظهر روز بعد ديداري با علامه بلخي داشته باشند. فردا در ساعت مقرر خبر دادند امام خميني همراه با آيتالله شيخ محيالدين فرقاني كه اهل هرات و افغانيتبار بود، به منزل سيدهاشم عالمزاده ميآيند. آقاي فرقاني طبق معمول پشت سر امام حركت ميكرد. دلم ميخواهد به اين نكته اشاره كنم كه امام خميني هيچوقت تمايل نداشتند عدهاي پشت سرشان حركت كنند. ايشان هر شب براي زيارت مرقد مولا علي(ع) ميرفتند. در اين مسير و نيز زماني كه براي اقامه نماز جماعت به مدرسه علميه آيتالله سيد كاظم يزدي ميرفتند، هيچوقت به دو طرف نگاه نميكردند و هميشه سرشان به زير بود. در هر حال عدهاي از طلاب خبر ورود امام را به علامه بلخي دادند و ديديم يكمرتبه گل از گل ايشان شكفت!لبخند زيبايي بر لبان ايشان نشست و قطره اشكي روي گونههاي ايشان غلتيد! علامه سخت تلاش ميكردند احساسات خود را پنهان كنند، اما سراپايشان از شور و شوق و شادي ميلرزيد. بالاخره در حالي كه بغض در گلوي ايشان ميشكست، گفتند: «الحمدلله كه نمردم تا بار ديگر يار و نديم رؤيايي خود، حاجآقا سيد روحالله موسوي خميني را ملاقات كنم!»
فضاي حاكم بر يك ديدارآنگاه علامه بيدرنگ از جا بلند شد و هنوز از پلههاي طبقه دوم خانه سيدهاشم عالمزاده پايين نيامده بود كه حضرت امام از در حياط وارد شدند. علامه بلخي همين كه چشمشان به امام افتاد، با صداي رسا اين شعر حافظ را خواندند: «بخت باز آيد از آن در كه يكي چون تو در آيد/ روي زيباي تو ديدن در دولت بگشايد» در اين لحظه بود كه اين دو رهبر بزرگ شيعه و اين دو سياستمدار برجسته اسلامي، صميمانه يكديگر را در آغوش گرفتند، گويي پير كنعان يوسف گمشده خود را باز يافته بود.
سكوت محض حاكم بود. طلاب جوان و علماي حاضر با بهت و حيرت به صميميت اين دو دلسوخته اسلام و مسلمين مينگريستند كه چگونه بيآنكه با يكديگر سخن بگويند، هزاران رمز و راز را از سكوت يكديگر دريافتند و با آنكه متعلق به دو ديار بودند، آشنايي و همزباني و يكدلي را به طرز شگفتآوري در يكديگر پيدا كردند. تاريخ در لحظاتي توصيفناپذير رقم ميخورد. اين دو رهبر مقاومت كه هرگز هيچ حادثهاي اشك بر چشمهايشان نياورده بود، اينك با ديدار يكديگر نميتوانستند از گريستن خودداري كنند. گويي تاريخ بود كه ميگريست. گويي وصالي از پس سالها فراق بود. هرگز كسي در نيافت آن دو بزرگوار از شوق وصال بود كه ميگريستند يا از سر ماتم اهداف ناكام و تلاشهاي بيثمر؟
علامه بلخي دستهاي امام را محكم چسبيده بود و رها نميكرد. امام نيز دستهاي او را ميفشردند و محبت خود را بدين وسيله به او نشان ميدادند. حضار و طلاب جوان، محو تماشاي اين لحظات تاريخي بودند و شوق و شور آنها نهايت نداشت. اينك آن دو رهبر بزرگ از پلههاي طبقه دوم بالا ميرفتند و هر يك ديگري را بر خود مقدم ميداشت. رفتار صميمانه آنها بهقدري دلانگيز و لطيف بود كه قلم از بيان و شرح آن ناتوان است. سرانجام حضرت امام و پشت سر ايشان علامه بلخي و طلاب حاضر به طبقه دوم منزل رفتند.
خانه خشتي با سقف چوبي مثل اغلب خانههاي نجف بود. پنكه سقفياي را روشن كرده بودند تا گرماي وحشتناك را اندكي تخفيف بدهد. اين خانه شباهت زيادي به خانههاي چنداول كابل داشت. گرماي نجف، بهخصوص در تابستانها طاقتفرسا بود. شهروندان نجف اعم از فقير و غني، كولر آبي را نميشناختند و در 90درصد خانههاي نجف، خبري از پنكه نبود. هواي اتاق مثل تنوري بود كه تازه خاموش كرده باشند. آيتالله سيد محمد عالمي بلخايي، پسرعمو و يار و همراه هميشگي علامه بلخي - كه در نجف اقامت داشت- وارد شد و به حضرت امام خير مقدم عرض كرد. ساير طلاب و علما هم پشت سر او آمدند تا ببينند علامه بلخي ميخواهد درباره چه موضوعاتي با امام سخن بگويد و امام متقابلاً چه خواهند فرمود. مرحوم حجتالاسلام حاج شيخ امانالله عارفي خاساري به آن دو بزرگوار چاي تعارف كرد. يادم هست امام دوزانو و علامه بلخي چهارزانو نشسته بودند.
امام چاي را نوشيدند و آرام، مطلبي را به علامه بلخي گفتند. علامه بلخي لبخندي زد و سپس از طلاب خواست مجلس را ترك كنند و گفت:«پسرعموهاي عزيزم! از محضر شما بسيار عذر ميخواهم. مدت مديدي است كه حضرت آيتالله خميني را نديدهام و ميخواهم دقايقي با ايشان بهطور خصوصي صحبت كنم. از شما ميخواهم چند لحظه ما را تنها بگذاريد.» همه طلاب و علماي حاضر در مجلس از جا برخاستند و از اتاق بيرون رفتند. سپس علامه با صداي رسايشان گفتند:«بيزحمت در را هم ببنديد.»
گفتوگويي به درازاي 4 ساعت!گفتوگوي آن دو بزرگوار از ساعت 2 و ربع تا 6 عصر طول كشيد. همگي با شور و اشتياق وصف ناشدني دلمان ميخواست بدانيم آن دو بزرگوار درباره چه مطالبي صحبت ميكنند، اما صدايي شنيده نميشد. سرانجام علامه بلخي گفتند:«پسرعموهاي محترم! حالا ميتوانيد بياييد!» بعدها از بزرگاني كه از جزئيات آن جلسه باخبر شده بودند شنيديم كه امام پرسيده بودند: «شنيدهام عليه حكومت استبدادي كشورتان قيام كرده و 15 سال زنداني شدهايد؟» علامه بلخي پاسخ داده بودند: «آري! عليه رژيم استبدادي كشورم قيام كردم و در اين راه سالها رنج تبعيد و زندان را به جان خريدم. حضرتعالي در سال 1342 عليه رژيم پهلوي قيام كرديد و دهها هزار نفر شهيد شدند. حق همين است. همه بايد فداي اسلام بشويم. حضور شما در ميان امت، اينك همچون وجود پيامبر اسلام(ص) در صدر اسلام است. اگر ما در راه اسلام شهيد شويم و شما زنده بمانيد، دين زنده ميماند. مگر نبود حضرت امير(ع) كه در بستر پيامبر(ص) آرميد تا ايشان زنده بماند. امروز حضرتعالي نايب حضرت(عج) و مرجع تقليد آگاه به مسائل سياسي و فقهي زمان هستيد و مسلمانان به وجود شما نياز دارند و بايد از شما حمايت كنند. احساس ميكنم نهضت اسلامي ايران به پيروزي ميرسد و جهان اسلام متحول ميشود، زيرا زمينه پيروزي در ايران فراهم است و ميليونها مردم ايران پشت سر شما هستند. از اين گذشته سطح فرهنگ مردم ايران بالاست و قدر شما را ميدانند و آماده هر گونه فداكاري در راه اسلام و كشورشان هستند. پيروزي انقلاب اسلامي را در ايران بسيار نزديك ميبينم و بزرگترين افتخارم ملاقات با شماست.»
نگاه متقابل امام خميني (ره) و علامه بلخي به يكديگر
پس از اين جلسه چهار ساعته، علامه بلخي خطاب به جمع طلاب و علما گفتند: «با مراجع تقليد و علماي نجف ملاقات كرده و آراي آنها را درباره مسائل سياسي جهان اسلام جويا شدهام، اما كسي را چون آيتالله خميني نيافتم.» حضرت امام نيز در پاسخ به سؤالاتي كه درباره اين ديدار از ايشان شد، گفتند:«در اين جلسه به عظمت و شخصيت انقلابي علامه بلخي پي بردم و با افكار ايشان آشنا شدم. ايشان انساني كمنظير و مجاهد في سبيلالله و فداكار است كه به نظر من از سيد جمال هم بالاتر است. همه خوبيها در وجود اين مرد بزرگوار جمع شده است.»
علامه بلخي و حركت به سوي شهادتعلامه شهيد سيداسماعيل بلخي، مجاهد نستوه و خستگيناپذير، از دوران طلبگي به مسائل سياسي و اجتماعي علاقه داشت و تاريخ ملتها و نهضتهاي اسلامي را مطالعه ميكرد و از همان زمان فعاليتهاي ضداستعماري خود را شروع كرد. هنوز 15 سال نداشت كه با چند طلبه به شوروي رفت تا در زندانهاي اين كشور، با دوستان خود ديدار كند كه آنها را در قفقاز دستگير ميكنند و پس از سه شبانهروز زندان، به ايران ميفرستند. او همراه با مرحوم شيخ محمدتقي بهلول در قيام خونين سال 1314 مردم مشهد عليه بيحجابي، شركت ميكند. او پس از هشت سال تحصيل در حوزه خراسان، همراه پدر به افغانستان بازميگردد و قيام عليه حكومت ظاهرخان را آغاز ميكند و براي سر و سامان دادن به مبارزات، «حزب ارشاد» را تشكيل ميدهد و اولين هسته مقاومت را در مجتمع اسلام ايجاد ميكند. فعاليتهاي او عليه خاندان سلطنتي افغانستان موجب ميشود تا هشت سال از هرات ممنوعالخروج و سپس به مزار شريف تبعيد شود. علامه شهيد بلخي در تأسيس تشكلهايي چون «حزب وطن»، «سازمان جوانان اسلام» و «حزب ارشاد» نقش تعيينكنندهاي داشت. وي در دفاع از مردم فلسطين اهتمامي تمام داشت، مردم افغانستان را عليه صهيونيستها تحريك و به مردم فلسطين، كمكهاي مالي فراوان ميكرد. او همچون امام خميني معتقد بود پيشرفت ممالك اسلامي، جز در سايه وحدت ممكن نيست. او در مبارزه عليه حكومت سلطنتي وقت افغانستان به مثابه يك رهبر ملي عمل ميكرد و قائل به وحدت شيعه و سني بود و ميگفت: «شيعهاي كه سني نيست، شيعه نيست و سني كه شيعه نيست، سني نيست!»از نظر علامه بلخي قومگرايي و مليگرايي، پايههاي وحدت يك ملت را ميلرزاند و پيكره واحد و منسجم آنان را در هم ميريزد و دشمن را بر آنها مسلط ميكند. تعصب نژادي و مذهبي همواره او را آزار ميداد.
او با وجود تدابير شديد نظارتي حكومت، در فكر پيريزي قيامي اسلامي بود و ميخواست در سال 1329 اين قيام را به ثمر برساند كه بر اثر خيانت فردي دستگير شد و 15 سال در زندان به سر برد. او در طول اين مدت ممنوعالملاقات بود و فقط گاهي با خانوادهاش تماس ميگرفت! دوره زندان براي او با بركات بسياري همراه بود، بهطوري كه خود ميگويد: در اين مدت 1700 بار قرآن را خواندم و به آيات آن دقت كردم و هر بار تفسير جديدي را به دست آوردم! همچنين در اين مدت 75 هزار بيت اشعار سياسي، حماسي، اخلاقي و عرفاني سرود كه در «ديوان بلخي» چاپ شده است.
در سال 1343 با روي كار آمدن دولت محمد يوسف از زندان آزاد شد و فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي خود را از سر گرفت. در سال 1346 به ايران، عراق و سوريه سفر و با امام موسي صدر در لبنان ديدار و مذاكره كرد. وي در نجف اشرف حسينيه و مدرسه علميه امام سجاد(ع) را براي طلاب افغاني افتتاح كرد. در سال 1347 به حوزه علميه قم رفت و مورد استقبال فضلا و علماي اين شهر قرار گرفت، در دارالتبليغ سخنراني و با بزرگان حوزه ديدار كرد. سپس به حوزه علميه مشهد رفت و در آنجا نيز با استقبال علما و طلاب افغاني روبهرو شد و در مدرسه علميه عباسقليخان مشهد سخنراني كرد. استقبال مردم از او سبب شد حكومت افغانستان به او مشكوك شود. وي پس از سفري كه به هزارهجات داشت و در بهسود حسينيهاي را تأسيس كرد، بيمار و در بيمارستان عليآباد كابل بستري و به شكل مشكوكي توسط عوامل دولتي مسموم شد و در 24 تير سال 1347 به شهادت رسيد.
در مراسم تشييع او شيعه و سني، پشتون و تاجيك، هزاره و تركمن، سيد و عامي، وزير و وكيل، پير و جوان و همه علما و فضلا و گروههاي مختلف قومي و سياسي و فرهنگي شركت داشتند و سوگواري ميكردند. علما و رهبران همه اقوام و مذاهب افغانستان، او را پيشواي خود ميدانستند و در غم از دست دادن او سوگوار بودند. پيكر شهيد سيد اسماعيل بلخي در دامنه كوه افشار و در نظرگاه حضرت ابوالفضل(ع) مدفون شد. ملاقات علامه بلخي با حضرت امام جهان جديدي را فرا روي او گشود. علامه كه عمري در ميان رهبران جهان به دنبال چنين گمشدهاي ميگشت، سرانجام امام را يافت و با بهرهگيري از آرا و افكار اين مرد بزرگ راهكارهاي جديدي را براي مبارزات آينده خود پيدا كرد و سرانجام نيز جان بر سر پيمان نهاد و به درجه رفيع شهادت نائل شد.