ديدار رمضاني دانشجويان با رهبر انقلاب طبق سنت هرساله امسال نيز در حسينيه امام خميني و در فضاي گرم و صميمي برگزار شد كه در ادامه حاشيههاي اين ديدار ميآيد.
يك ربع به 6 وارد حسينيه ميشوم. حسينيه را با پاراوان نصف كردهاند. آن جلو دانشجوها هستند و انتهاي سالن بساط افطاري در حال آماده شدن است. دارم با يكي حرف ميزنم كه از انفجار جمعيت ميفهمم آقا وارد شدهاند. يك دفعه نصف فضا خالي ميشود...
آقا هم با دانشجويان سينه ميزنند
خوبي اين جلسه اين است كه حتي آنهايي هم كه نشسته بودند روي صندليها، بلند شدهاند و شعار ميدهند. مثل جلسه بعضي مسئولان نيست كه در دو متري رهبر مينشينند و حال بالا آوردن دستشان را ندارند! جماعت ذكر «حسين حسين شعار ماست» ميگيرند و سينه ميزنند و آقا هم سينه ميزنند. قاري قرآن كه دانشجوي دكتراست با اشاره به آقا اجازه ميگيرد تا قرآن خواندن را شروع كند. سخنران اول كه نماينده بسيج دانشجويي است، پشت ميكروفن ميآيد. در طول برنامه چند بار ديگر هم سر ميچرخانم و دو وزير مسئول دانشجويان يعني وزير بهداشت و وزير علوم را ديد ميزنم، هر بار كه يكي از سخنرانها با گوشه و كنايه و گاه به صراحت، انتقادات تند و تيزي روانه آنها ميكنند. يكي از سخنرانها كه بعدتر با دست هم به آنها اشاره ميكرد و حرف ميزد! نماينده بسيج به موضوع برگزاري اردوهاي مختلط اشاره ميكند و ميگويد: اگر آقاي وزير نميتوانند يا نميخواهند برخورد كنند...
جمعيت احسنت ميگويند. اين موضوع به همراه چند موضوع ديگر در سخنان اكثر سخنرانان هست. يكي بحث مصوبه مجمع تشخيص درباره اعلام داراييهاي مسئولان نظام است. بيشتر سخنرانان گوشهچشمي هم به موضوع فيشهاي حقوقي دارند. نماينده بسيج ميپرسد چطور تجمعاتمان هم قانوني باشد و هم اينكه برخي اوقات مرجع صدور مجوز، خودش موضوع اعتراض ماست و مجوز نميدهد. مسئول بسيج براي نمونه به تجمع دانشجويان در برابر وزارت نفت در موضوع قراردادهاي جديد نفتي اشاره و از برخورد شديدي كه با آن تجمع شده، گلايه ميكند. سخنران دوم، نماينده دفتر تحكيم وحدت است. او در پايان صحبتهايش ميگويد: ما در مسئولان ردهبالاي نظام، افرادي با زندگي اشرافي را ميبينيم. چرا با اينها برخورد نميشود؟ ما در تعيين مصداق اشتباه ميكنيم يا دليلي براي برخورد نكردن با اينها وجود دارد؟ او از اجحافي كه در حق دانشجوهاي بورسيه در ماجراي بورسيهها شده هم ميگويد و از ازدواج دانشجويي و بعد، از مسكن مهر دانشجويي و اشارهاي هم به اردوهاي مختلط ميكند و من باز ميچرخم سمت وزير! سخنران سوم، نماينده جنبش عدالتخواه است، به قراردادهاي نفتي اشاره ميكند. از روحيه ليبرال برخي مسئولان كه ميخواهند آموزش و پرورش را هم خصوصي كنند ميگويد. سخنران بعدی نماينده انجمنهاي اسلامي مستقل است. ميگويد چرا بايد قديميترين مجموعه مطبوعاتي كشور دست كسي باشد كه عنوان نمايندگي شما را هم دارد اما پيشاني رأس فتنه را ميبوسد. جمعيت احسنت ميگويند. به تمام نشدن بررسي قضايي پروندههايي چون كرسنت، استات اويل و بورسيهها در دستگاه قضايي اشاره ميكند. بعد وسط حرفهايش كنايه ميزند كه: دولتي كه با ميانگين سني بازنشسته روي كار آمد... وزير بهداشت ميخندد!
سخنران بعد، فرزند شهيد است و نفر اول انتخابات مديران مسئول نشريات دانشجويي كشور. انتقادات تند و تيزي دارد. از محدود شدن آزادي بيان حرف ميزند. از محدود شدن حقوق شهروندي براي منتقدان. از اجرا نشدن برخي اصول قانون اساسي و از اين جور چيزها. او كه دانشجوي حقوق است از برخورد با منتقدان رهبري حرف ميزند و ميگويد من با اينكه در مسائلي مثل استكبارستيزي و استقلال با شما همنظرم اما درباره مسائل داخلي با شما تفاوت نظر دارم كه آقا بعدتر ميگويند بارها گفتهام كه انتقاد از بنده و اختلاف نظر با بنده هيچ برخوردي ندارد.
دستنوشته آقا براي دانشجوي منتقد
اين دانشجو بعد از صحبتهايش مثل بقيه سخنرانان پيش آقا ميرود و از نزديك حرف ميزند و از آقا ميخواهد كه دستخطي برايش بنويسند و كاغذي را كه در دست دارد جلو ميبرد؛ آقا ميگويند: باشه... مينويسم... اما پشت كاغذ نه، قرآن باشه يا كتاب باشه...
موقع افطار او را كه قرآني در دست دارد پيدا ميكنم و ميپرسم آقا چي نوشت توي قرآني كه بهت داد؟ قرآن را باز ميكند و نشانم ميدهد: در سايه قرآن زندگي كنيد، انشاءالله. يكدفعه يكي از دانشجويان دختر از انتهاي سالن بلند ميشود و ميخواهد حرف بزند. سالن شلوغ ميشود و صدايش به آقا نميرسد. وسط حرفهايش ميگويد كه همه از شما چفيه ميگيرند ولي من چفيه متبرك به تربت كربلا را برايتان آوردهام. آقا تشكر ميكنند و كسي را ميفرستند كه چفيه را بگيرد. آقا شروع ميكنند: البته من حرفي ندارم، طاقت من براي شنيدن زياده... با معذرت از دوستاني كه مايل بودند صحبت كنند. نزديك اذان است. آقا ميگويند خيلي حرف بود كه ديگه وقت نميشه. جمعيت با هم ميگويند بعد از افطار! آقا ميخندند. يكدفعه يكي داد ميزند بعد از افطار! آقا با خنده ميگويند: بله شنيدم. جمعيت منفجر ميشوند! آقا ميگويند براي من تشكلهاي انقلابي با تشكلهاي ضد انقلابي و حتي غيرانقلابي يكي نيستند و مسئولان وظيفه دارند از اين تشكلها حمايت كنند. اين چيزي است كه آقا چند بار در اين جلسه تكرار ميكنند. آقا پيشنهاد ميدهند در نمازجمعهها – نمازجمعههاي شهرهاي بزرگ- همانطور كه مسئولان بهعنوان سخنران پيش از خطبهها ميآيند و حرف ميزنند، به دانشجوها و تشكلهاي دانشجويي هم امكان حرف زدن داده شود. پيش خودم ميگويم اي آقا جان! مگر آنوقت كه گفتيد مسئولان رده بالا مثل رؤساي قوا بروند در دانشگاهها و به حرفهاي دانشجوها گوش كنند رفتند؟ اين پيشنهاد هم ميرود كنار دست همان! آقا به يكي از سؤالهاي دانشجوها اشاره ميكنند و ميگويند كه تجمعات بايد قانوني باشد: حالا يك جا هم قانون باب ميل آدم نيست ديگر... بعد به حضور فيزيكي و تجمعات دانشجويي اشاره ميكنند و درباره مجالس و تجمعات مخالفان چيزي را ميگويند كه به قول خودشان 10 بار گفتهاند: من با بر هم زدن مجالس موافق نيستم. اين كار در بهترين حالت فايدهاي ندارد، بلكه ضرر هم دارد. آقا يك بار ديگر مسئولان دانشگاه را خطاب قرار ميدهند: اين پذيرفته نيست كه شما نماينده نظام اسلامي باشيد بعد از همه يكسان حمايت كنيد!
ساعت نزديك 11 است. آقا ميگويند كه دو سه تا مطلب هم درباره مسائل كشور ميخواستند بگويند كه ديگر دير شده... دانشجوها سر و صدا ميكنند كه نه، بگوييد! آقا ميخندند: بله خب... شما جوونيد تا صبح هم ميتونيد بنشينيد... من هم همسن شما بودم گاهي از شب تا صبح مينشستيم و حرف ميزديم...
آخرين جملات آقا همان چيزي است كه اين جمع جوان به آنها نياز دارد. جملاتي پرشور و اميدبخش: «ما ايستادهايم، بنده حقير وظيفه دينياي دارم، وظيفه شرعياي دارم، وظيفه اخلاقياي دارم، در مواجهه با ضدانقلاب و معارضين انقلاب ايستادهام و تا جان در بدن دارم اين ايستادگي وجود دارد و به اين مردم هم اعتماد دارم، در ميان نخبگان كشور از جمله دانشگاهيان و دانشجويان، آنقدر عناصر مؤمن و طرفدار ايستادگي در اين راه وجود دارد كه هر آدم دلسردي را هم دلگرم ميكند، چه برسد به كسي مثل بنده كه خودش بهخوديخود دلگرم است. اين ايستادگي بنابراين وجود دارد و عاقبت ايستادگي هم پيروزي است.» ساعت 11 شب است. در نسيم خنك شبانگاهي 12 تير، دلگرمم به رهبري كه ايستاده است.