
بعد از مرگ حبيب محبيان يك نفر خوشفكر در كانالي تلگرامي نوشت آنهايي كه ميخواهند عكس پروفايلشان را عكس «حبيب» بگذارند اول چند آهنگ وي را گوش كنند. حالا هم كه چند روز از فوت اين خواننده قديمي گذشته چهرههاي شبه روشنفكر كه بزرگترين تفاخر زندگيشان شنيدن آهنگهاي غربي كلاسيك و حفظ كردن ترانههاي جان لنون است به اين فكر افتادهاند كه ميشود به اين مرحوم هم گيرداد، تا خودنمايي و جلوهگري كند.
جماعتي كه شنيدن پاپ ايراني را بيكلاسي ميدانند حالا افتادهاند به دست و پا و متر و معيار دستشان گرفتهاند كه حبيب بهتر ميخوانده يا فلان خواننده و اينكه چرا حبيب لسآنجلس را ول كرد و به ايران آمد اما باقي لسآنجلسيها حاضر نشدند برگردند. نمونه اين تحليلها را يكي از افراد صاحب رسانه و شناخته شده در حوزه كارياش انجام داده و ضمن مقايسه حبيب و چند خواننده ديگر، اين خواننده تازه درگذشته را به پا گذاشتن روي خون كشتهشدگان سال 88 محكوم كرده است.
چون تاريخ بازگشت حبيب به وطن سال 88 بوده، ميگويد برگشت اين خواننده دهنكجي به كشتههاي جنبش سبز است! اين تحليلهاي به اصطلاح روشنفكرانه هم اين طرف و آن طرف منتشر ميشود و جماعتي هپروتي هم باورشان ميشود كه از ذهن مفلوك يك روشنفكر نما چه تحليل استراتژيكي بيرون آمده است. بدون آنكه دليلي براي محكوميت حبيب داشته باشند و يا اصلاً او را بشناسند. حبيب محبيان خيلي زود ترانه خواني را شروع كرد و خيلي زود نيز به شهرت رسيد. برعكس افرادي كه فكر ميكنند اين خواننده از فلان شخص شهرتش پايينتر بوده بايد گفت چند ترانه آنقدر مردمي بوده كه روزنامهها به مناسبت مرگ وي از ترانه «مرد تنهاي شب» وام بگيرند. ميگويند مشايي زمينه بازگشت حبيب را به ايران مهيا كرده است. كساني كه موسيقي را به طور حرفهاي دنبال ميكنند ميدانند كه بسياري از خوانندههاي قديمي ميان ايران و خارج از كشور در رفت و آمد هستند. حتي اگر مشايي بازگشت حبيب را تسهيل كرده باشد ماندن وي بعد از دولت دهم نشان داد كه اصولاً اين خواننده براي بازگشت به ايران به دنبال نگاههاي سياسي دولتها نبوده است و صرفاً ميخواسته بعد از سالها خارجنشيني به وطنش بازگردد. حال بايد چقدر ذهن بعضيها بسته و كاناليزه شده باشد كه همه چيز را با حوادث سال 88 بسنجيد كه بگوييد حبيب با بازگشت به ايران پا روي خون جوانان گذاشت. بعد بگوييد كه حبيب مثل شجريان هوشمند نبود كه با مردم باشد و به سمت ديگري رفت...! واقعاً دشمني كردن با فردي كه دستش از دنيا كوتاه است و سالهاي آخر عمرش را در گوشهاي بي سر و صدا زندگي ميكرده است، چه افتخاري دارد؟