کليدواژه اصلي مقام معظم رهبري در مراسم بزرگداشت در حرم حضرت امام(ره) تحت عنوان «انقلابگري» بود. ايشان اين نکته را به اشکال مختلف و قابل فهم براي همه بيان کردند تا بهانهاي براي غيرانقلابي عمل کردن کسي نماند و ملت هم بيدارتر از قبل افراد انقلابي را بشناسد و همراهي کند.
برخي از محورهاي اصلي سخنان معظمله در اين سخنراني اينگونه طبقهبندي ميشود؛
«امام يک فرد مؤمن متعبد (انقلابي) بود»، «قدرتهاي بزرگ به علت «انقلابي» بودن از ما ميترسند و فشار ميآورند»، «سياستمدار امريکايي اذعان کرد ايران بهخاطر (انقلاب اسلامي) تحريم است»، «بعد از رحلت امام هر جا «انقلابي» عمل کرديم پيش رفتيم و اگر راه ديگري را برويم اسلام سيلي ميخورد»، «با نيروي «انقلاب» مردم در اين سالها، مردم نترسيدند و ايستادگي کردند و از تحريمها فلج نشدند و بدون ترس و شجاعانه ايستادند و از اين پس هم بايد اين باشد»، «انقلابي» فقط کسي نيست که در کنار امام و در زمان مبارزه بوده است، «انقلابي» را تندرو و افراطي ناميدن دوگانه بيگانه است.
اين نخستين باري نيست که مقام معظم رهبري از انقلابگري به عنوان يکي از اولويتهاي رفتاري کارگزاران نظام ياد و چنين رويهاي را يکي از الزامات انقلاب اسلامي برشمرده و از ضرورت اتخاذ چنين روحيهاي در برابر نظام سلطه سخن به ميان ميآورند. ايشان در طول سه اخير بارها از چنين مسئلهاي گفتهاند و نسبت به تحرکات يک جريان داخلي براي عدول از چنين رويکردي هشدار داده و نسبت به تحريف مباني نظام و انقلاب از چنين روزنهاي خطرات را گوشزد کردهاند.
تمرکز غرب براي تخطئه انقلابيگري زماني ميتوانيم درک بهتري از تأکيدات معظمله روي کليدواژه انقلابيگري داشته باشيم که بدانيم جريان غربگراي داخلي در کنار نظام سلطه طرح مشترک «تقبيح انقلابيگري» در جامعه ايراني را در پيش گرفته و تلاش ميکند به اين وسيله انقلاب را از ماهيت حقيقي خود دور ساخته و زمينه عاديسازي روابط ايران- امريکا را فراهم سازد، به عنوان نمونه ميتوان به اظهارات چندي پيش جان ساورز اشاره کرد.
«جان ساورز»، رئيس پيشين سرويس اطلاعات خارجي انگليس در مصاحبه با شبكه سيانان و در پاسخ به سؤال فريد زكريا، مجري برنامه جيپياس درباره برجام ميگويد: «من فكر ميكنم آنچه ما داريم و ميبينيم كشوري است كه در دوران گذار و انتقال از يك پايه و اساس انقلابيگري به يك كشور عاديتر و نرمالتر است.»
وي در ادامه مدعي ميشود كه مردم ايران از انقلاب رويگردان شده و از مباني نظير استكبارستيزي خسته شدهاند: «البته تنشها و درگيريهايي در داخل كشور(ايران) وجود دارد. صادقانه بگويم من وقتي به عنوان تيم مذاكرهكننده به تهران رفتم، در آنجا اين حس را از مردم ايران به ويژه جوانان دريافت كردم كه آنها احترام زيادي براي مفهوم انقلاب و دولت انقلابي در ايران قائل نيستند. آنها خواهان داشتن يك زندگي عادي هستند. آنها خواهان قادر بودن به تجارت، سفر، استفاده از آيفونهايشان و دسترسي به اينترنت شبيه آنچه در ديگر كشورهاست، هستند.»
ساورز همچنين ضمن تكرار سخنان تهديدآميز عليه كشورمان ميگويد كه ماهيت انقلاب در حال تغييرات بنيادين است: «من فكر ميكنم ما نياز به قدري صبر استراتژيك در قبال ايران داريم تا به آن، زمان براي توسعه و تكامل ظرف 10 تا 15 سال پيشرو بدهيم. البته اگر ايران سعي به گريز هستهاي بكند، ما همچنان يك ضامن نهايي كه همان حمله محتمل نظامي است، داريم. اما من فكر ميكنم اين احتمال وجود دارد كه ايران طي 10 تا 15 سال آينده به كشوري عاديتر و نرمالتر تبديل شود و ما بايد اين احتمال را تقويت كنيم.»
گزينهاي برای تکرار نظام سلطهرفتارشناسي نظام سلطه در مواجهه با انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن، يعني جمهوري اسلامي ايران، حكايت از وحشت و نگرانيهاي عميق غربيها از انقلاب اسلامي و پيامدهاي آن دارد. طي 37 سال انقلاب سياستها، راهبردها و مجموعه اقدامات كشورهاي غربي جنبه خصمانه داشته و بر اين محور شكل گرفته تا نخست فروپاشي انقلاب اسلامي را عملياتي كرده يا ماهيت و محتواي اصلي انقلاب را دستخوش تغيير و تحول بنيادين قرار دهند. به بياني بهتر نظام سلطه به موازات دهها و حتي صدها برنامه پيچيده و مدون خود براي پيشبرد سياستهايش در مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران، طرحي هميشگي و هدفمند را روي ميز نگه داشته و آن «تغيير ماهيت انقلاب» است؛ طرحي كه هيچگاه از دستور غربيها خارج نشده و همچنان با قوت آن را دنبال ميكنند. بخشي از راهبرد مورد اشاره نظام سلطه بدون ترديد در بعد «تخاصم با استكبار، ياري رساندن به مظلوم و ايستادگي در مقابل ظالم» معنا پيدا ميكند و يقيناً حذف گام به گام چنين مؤلفهاي از گفتمان انقلاب اسلامي به معناي تن دادن به نظامي اسلامي است كه خاصيت و مولفههاي اساسي خود را از دست داده و چيزي جز پوسته آن باقي نمانده است. چنين هدفي در دو سال اخير شكل جديتري به خود گرفته و طي 24 ماه مذاكرات هستهاي ايران و 1+5 مصاديق فراواني را ميتوان براي آن پيدا كرد. نظريهپردازان غربي اين طرح را حاوي تأثيرات چشمگير و خيرهكنندهاي بر آينده نظام جمهوري اسلامي ايران ميدانند كه ميتواند كاركرد انقلاب ايران را طي سالهاي آتي، به پايينترين درجه ممكن برساند، بهگونهاي كه ميزان اثرگذاري ايران روي بسياري از تحولات و رويدادهاي منطقهاي و فرامنطقهاي در حد يك كشور دسته سوم قاره آفريقا تنزل پيدا كند؛ كشوري كه نميخواهد و بهتر بگوييم نخواهد توانست در مواجهه با كشورهاي قدرتمند غرب و شرق تقابلي را صورت دهد و منافع و خواستههاي بينالمللي خود را تنها در صورت موافقت مثبت ايالات متحده ميتواند پيگيري نمايد.
آنچه در اين ميان بايد مورد تأکيد قرار گيرد، اين است که نظام سلطه سهم ويژهاي را براي جماعت تجديدنظرطلب در نظر گرفته است، آنگونه كه بارها مقامات بلند پايه غربي از جمله رئيسجمهور و زير امور خارجه اين كشور از ضرورت روي كار آمدن عناصر اين جريان در ايران سخن به ميان آوردهاند. با مرور رفتارها و موضعگيري برخي از چهرهها و رسانههاي جماعت تجديدنظرطلب ميتوان اين نكته كمتر ديده شده را به خوبي مشاهده كرد كه تلاشهاي جدي صورت ميگيرد تا جامعه ايراني به باورهاي خاصي برسد؛ باورهايي نظير «ميشود با كارگزاران غربي هم كنار آمد»، «اگر امتيازي به امريكاييها داده شود آنها هم منطقي و اصولي امتياز هموزني را به طرف مقابل ميدهند»، «اهل مذاكره و تعامل دوسويه و منطقي هستند» يا اينكه «مقامات ايالاتمتحده امريكا و همپيمانانشان آنچنان كه تصور ميكرديم، خونريز و جنگطلب و چپاولگر نيستند.» البته تلاش براي تغيير باور و ذائقه مردم درباره غرب تنها به لفظ و سخنرانيهاي جهتدار خلاصه نشده بلكه رفتارهاي موازي و منطبق بر چنين هدفي هم صورت گرفت. به تعبير ديگر «تقليل روحيه استكبارستيزي» و جايگزين كردن «تفكر سازشكارانه» به جاي آن را بايد يكي از خطوط مهم حركت طيف مورد نظر براي تحريف اصول انقلاب اسلامي دانست، به طوري كه طي سالهاي اخير چهرههاي اصلي اين جريان به شكلي هدفمند و فراگير در تريبونهاي مختلف تأكيد كردهاند كه اساساً مبارزه و رويارويي با استكبار جزو مباني انقلاب اسلامي نبوده است.
همين تلاش بيوقفه و پرحجم نظام سلطه و جرياني خاص در داخل با هدف «کنار گذاشتن رويکرد انقلابيگري» در مقابل نظام سلطه باعث ميشود كه رهبر معظم انقلاب در سخنرانيهاي مختلفي و ازجمله در جمع دانشجويان كشور با اشاره به لزوم حفظ مباني انقلاب اسلامي بيان فرمودند: «مبارزه با استكبار و نظام سلطه، براساس مباني قرآني، هيچگاه تعطيلپذير نيست و امروز امريكا كاملترين مصداق استكبار است... مبارزه با استكبار جزو مباني انقلاب و از كارهاي اساسي است، بنابراين، خودتان را براي ادامه مبارزه با استكبار آماده كنيد.»
تأكيد چندباره رهبري در اين باره آن هم در قالب هوشمندي جامعه در مقابل سناريوي تحريف اصول انقلاب اسلامي و تلاش براي «تغيير رويکرد انقلابي» نشان ميدهد كه مبارزه با نظام سلطه و توجه ويژه به استكبارستيزي تاريخ انقضا ندارد و تمركز جماعت نشانهدار براي حركت در اين مسير نميتواند حاوي دستاوردي باشد.