کد خبر: 788257
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۵
مشابه این مساله را چند سال پیش در فتنه سال 88 هم شاهد بودیم. آنجا که برخی از شخصیت های انقلابی کشور در کنار آدمها و جریانهای مختلف ضدانقلاب (به اصطلاح از سروش تا گوگوش) قرار گرفتند و به نظام اسلامی حمله کردند. آیا همچین مواردی نشانه خرد و بصیرت بزرگان این جریان است؟
پارس: چند روزی از اهانت بی شرمانه شادی صدر به نمادهای مذهبی و عاشورایی در شبکه های مجازی و نیز تایید مجدد او بر این اقدام می گذرد. اقدام وقیحانه ای که واکنش های زیادی را در پی داشته و بسیاری از کاربران شبکه های اجتماعی از طیف های مختلف مذهبی و عقیدتی به شدت آن را محکوم کرده اند. در این میان یک سوال مطرح است که چرا مشابه همچین اقداماتی در جریان اصلاح طلب کشور و در میان عناصر منتسب به این جریان بارها و بارها اتفاق افتاده و می افتد؟ چرا هر از گاهی، فردی از جمع اصلاح طلبان، یا به احکام اسلامی توهین می کند؟ یا در جمع عناصر ضددین حاضر می شود ؟ یا به عقاید مذهبی مردم کشور خودش توهین می کند؟ یا به خارج از کشور پناهنده می شود و در آغوش دشمنان این مملکت، به مردم و جامعه خودش اهانت می کند؟ و ....

ما اصلاح طلبان را به چیزی متهم نمی کنیم و اعتقاد داریم که بسیاری از بزرگان این جریان و افراد علاقمند به جریان اصلاحات، جدای از اختلاف نظر سیاسی و فکری، آدمهایی مذهبی و دیندار و مقید هستند، اما به هرحال مواردی مانند «شادی صدر» هم در این جریان به وفور وجود دارد که نمونه هایی از آن را در سالهای اخیر دیده ایم. حال سوال اینجاست که چرا همچین مواردی را در جریان اصلاحات می بینیم؟ آیا دلیلی جز این دارد که دروازه ورود به جریان اصلاح طلبی آنچنان باز است که هرکس با هرعقیده ای و فکری حتی عقاید ضددینی و ضدانقلابی نیز می تواند وارد آن شود؟! مشابه این مساله را چند سال پیش در فتنه سال 88 هم شاهد بودیم. آنجا که برخی از شخصیت های انقلابی کشور در کنار آدمها و جریانهای مختلف ضدانقلاب (به اصطلاح از سروش تا گوگوش) قرار گرفتند و به نظام اسلامی حمله کردند. آیا همچین مواردی نشانه خرد و بصیرت بزرگان این جریان است؟

احتمالا برخی در پاسخ به سوال ما ادعا می کنند که جریان اصلاحات یک حزب یا گروه خاص و مشخص نیست که بتوان برای آن، ورودی و خروجی قائل شد و معیار خاصی هم برای افراد مختلف قرار داد. اما این حرف به هیچ وجه پاسخی قانع کننده نیست. جریان اصلاحات، نمادها و نماینده های مشخصی دارد که بسیاری از آنها هنوز هم خود را پیروان خط امام می دانند! نمی توان از یک سو برای رقابت با رقبای سیاسی و دستیابی به قدرت، خود را خط امامی نامید و از سوی دیگر برای جذب طیف گسترده ای از حامیان سیاسی، به هر مساله ای حتی شعارها و رفتارهای ضداسلامی و ضدانقلابی تن داد و در کنار دشمنان و مخالفان امام نشست! به هرحال یک جای کار می لنگد. یا باید آن شعارها را کنار گذاشت و یا باید تبعات آن را پذیرفت.

بزرگان اصلاحات اگر از ابتدا، خطوط قرمزی برای خود قائل می شدند و سفت و سخت بر یک سری مبانی عقیدتی و انقلابی پافشاری می کردند، شاید تا این اندازه شاهد ورود بی در و پیکر عناصر ضددین و ضدنظام به جریان  خود نمی بودند. نتیجه سالها سکوت و تساهل و تسامح بی حد و اندازه، این شده است که اکنون تعداد زیادی از عناصر اصلاح طلب در خارج از کشور به صراحت علیه دین اسلام و مذهب تشیع و انقلاب و نظام اسلامی اظهار نظر می کنند و مقاله می نویسند و با دشمنان اسلام و انقلاب همکاری می کنند. جالب اینکه اصلاح طلبان، به محض خروج این افراد از کشور و انتشار دیدگاه های  ضددینی و ضدانقلابی آنها، گاهی به کلی منکر هرگونه وابستگی سیاسی و جریانی آن افراد با اصلاحات می شوند؛ حال آنکه در سابقه بسیاری از آنها، حتی حکم رسمی مشاورت و معاونت در دولت اصلاحات نیز وجود دارد!

حال وقتی این سابقه جلوی دیدگان ماست، چطور می توان خوشبینانه به این جریان نگاه کرد؟ وضعیت به گونه ای است که آدم هر لحظه انتظار دارد فردی دیگر از جریان اصلاحات از کشور خارج شود و به دین و عقیده مردم اهانت کند. کاش اصلاح طلبان به جای فرافکنی، توجیه، تفسیر، پاک کردن صورت مساله و انداختن تقصیر گردن دیگران، کمی بیندیشند و ببینند مشکل اصلی آنها در کجاست؟ 

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
مهدی رنجوری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۳ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۱
0
1
درود بر اصلاح طلبی و ننگ بر تندروی
2 خردادي
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۵ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۰
0
0
←← عیادت از بیماران یهودی
پسر یکی از یهودیان بیمار شد. پیامبر اکرم (ص) به عیادت وی رفت و او را به اسلام دعوت نمود او به سوی پدرش نگاه کرد گویا هدفش جلب موافقت پدر بود. پدرش گفت: آنچه ایشان به شما می گویند بپذیر چنانچه او مشرّف به اسلام شد و با ایمان از دنیا رفت. [۴]

← مدارای پیامبر (ص) نسبت به منافقین
وجود منافقان در مدینه به مراتب برای مسلمانان سنگین تر نسبت به حضور مشرکان مکه و یهود بود. اما اخلاق کریمه پیامبر اسلام با آنان نیز چون دیگران همراه با مدارا بود. به عنوان نمونه برخورد پیامبر با کارشکنی ها و اهانت های عبدالله بن ابی بن سلول سر دسته منافقان .

←← اهانت به پیامبر(ص) غزوه بنی مصطلق
یکی از اهانت های او به پیامبر اهانتش در غزوه بنی مصطلق بود. بدین شرح:
در ماه رجب سال ششم هجری به رسول خدا(ص) گزارش رسید که افراد قبیله « بنی مصطلق » از تیره « خزاعه » در تدارک جنگ با مسلمانان برآمده‌اند. پیامبر فردی به نام «بریده» را برای کسب خبر به منطقه دشمن روانه کرد و او این گزارش را تایید نمود.
حضرت در نیمه شعبان ابوذر غفاری را جانشین خود در مدینه قرار داد و با سپاهی رهسپار «مریسیع» شد، پس از درگیری با «بنی مصطلق»، آنان با دادن ده کشته تسلیم مسلمانان شدند.در این نبرد عبدالله بن اُبی و دیگر منافقان شرکت داشتند. گروه نفاق در این نبرد به فکر تفرقه افکنی در سپاه پیامبر(ص) افتاد. در هنگام کشیدن آب از چاه دو نفر از یاران پیامبر(ص) یکی از مهاجران به نام «جهجاه به سعید» غلام عمر بن خطاب و دیگری از انصار به نام «سنان جهنی» مشغول گفتگو بودند به ناگاه فرد مهاجر کنترل خود را از دست داد و به روی فرد انصاری سیلی محکمی زد. در این موقع هر کدام به رسم جاهلی، اقوام و بستگان خود را فراخواندند، ناگهان دعوای دواین نفر به دعوای بین دو گروه از مهاجران و انصار تبدیل شد،‌ هر گروه با شمشیرهای عریان، خود را برای خونریزی و برادر کشی آماده می‌کردند، در این هنگام پیامبر بزرگوار اسلام(ص) دخالت کرد و دعوا را پایان داد.
سردسته منافقان از فرصت به دست آمده بهره‌برداری کرد و در حضور جمع انصار بر ضد مهاجران و پیامبر سخنرانی کرد و گفت: «مهاجران بر ما غلبه کردند، ما از یاران محمد شدیم تا سیلی بخوریم، گویی سزای نیکی بدی است. اگر به مدینه برگردیم عزیز را ذیل می‌کنیم و...»
در این مجلس جوان مسلمانی به نام «زید بن ارقم» از این اهانت سخت ناراحت شد و با عبدالله به نزاع پرداخت و گفت: «ذلیل و بیچاره تو هستی، نه محمد(ص)! او عزیز است و...» عبدالله بر سرش فریاد کشید و «زید» نزد رسول خدا(ص) رفت و فتنه عبدالله را برای حضرت بیان داشت.
پیامبر به سبب مصالحی سخن زید را تأیید نکرد. خلیفه دوم ، عمر، به پیامبر پیشنهاد کرد که شر عبدالله را از سر مسلمانان به وسیله یک مسلمان انصاری بر طرف کند، اما پیامبر نپذیرفت و فرمود:
«در این موقع شایعه‌پردازان می‌گویند: محمد یاران خود را می‌کشد.»
پیامبر(ص) از عبدالله جریان را پرسید، وی گزارش زید را تکذیب نمود.
پیامبر(ص) فرمان حرکت صادر کرد «اسید بن حضیر» بزرگ خزرجیان خدمت ایشان رسید و عرض کرد: «هرگز شما در چنین اوضاعی که هوا به شدت گرم است، فرمان حرکت صادر نمی‌کردید»
پیامبر(ص) فرمود: «مگر سخن «عبدالله» را نشنیدید که چه گفت...»
هنوز سپاه اسلام به مدینه نرسیده و یا به نقلی، تازه به مدینه رسیده بود که وحی ناز شد و سخن زید بن ارقم «را تصدیق نمود و عبدالله رسوا شد. سوره منافقین نازل شد و با شدت تمام حزب نفاق را کوبید و نقاب را از چهره عبدالله برداشت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار