معتقد بودیم که علي لاريجاني حتماً رئيس مجلس ميشود، چون براي انتخاب رئيس مجلس فقط آراي تهرانيها حساب نيست و چه اصلاحطلبان بخواهند و چه نخواهند، رأي شهرستانيها بر آنها تحميل ميشود. مجلس شوراي اسلامي مجلس پايتختنشينان نيست، مجلس كل كشور است و اصلاحطلبان در عمل مجبور به پذيرش اين واقعيت هستند؛ خصوصاً حالا كه نه نفر اول تهران، بلكه نفر دوم قم رئيس مجلس شده است.
اما براي خيلي از ما، امر مهمتري وجود داشت و آن اينكه محمدرضا عارف، رئيس مجلس نشود؛ نه از اينرو كه با عارف اختلاف سياسي داريم. اين هم البته دليلي است؛ اما دليل اصلي نبود و در واقع، نه عارف بماهوعارف؛ چه آنكه وي را، وراي همه اختلافات سياسي، فردي سليمالنفس و پايبند به اصول انقلاب اسلامي ميدانيم، بلكه عارف به عنوان «كانديداي اصلي جريان اصلاحطلب». دليل مهمتر ما براي اينكه ميخواستيم عارف رئيس نشود، اين بود كه فقط و فقط با رئيس نشدن عارف، دروغهاي اصلاحطلبان مبني بر پيروزي در انتخابات مجلس دهم عيان ميشد. سه ماه زمان لازم بود تا روشن شود جريان مدعي پيروزي انتخابات مجلس دهم نتوانست كرسي رياست را به دست آورد و به حاميان خود دروغ گفته بود. ما براي آنكه حداقل به آن بخش از جامعه كه صرف يك تقليد بيمنطق، دنبالهرو جريان اصلاحات نيست، با يك دو دو تا چهارتاي ساده اثبات میكنيم كه فريب نتيجهسازي اصلاحطلبان را خوردهاند و پيروزي در تهران الزاماً به معناي پيروزي در كل كشور نيست، راهي نداشتيم جز آنكه منتظر باشيم تا عارف رئيس مجلس نشود. اين اصليترين دليلي بود كه از نگاه مخالفان اصلاحات، نبايد عارف رئيس مجلس ميشد. واقعيت اين است كه عارف نيز مقابل اين دروغ بزرگ نايستاد و حتي بر غوغاي آن دميد. البته كه آدمهاي بزرگ هميشه ترجيح ميدهند با واقعيت، گرچه شكست خود و تلخ باشد، زندگي كنند تا دلخوش و متوهم دروغ پيروزي باشند. لاجرم واقعيت يك روز خود را به ما نشان ميدهد كه شايد براي دركش دير شده باشد.
دليل دوم براي اصرار بر رئيس نشدن عارف آن بود كه تجربه نشان داده تصميمگير اصلي جريان اصلاحات اغلب تندروترينهاي اصلاحات هستند و حتي وقتي قدرت در دست ميانهروهاست، جهتگيري اصلي و عملياتي شدن مواضعشان تحت تأثير راديكالترينهايشان است و تندروها به خوبي قادر هستند با غوغا و هياهو حرف خودشان را به كرسي بنشانند. خصوصاً وقتي كسي رئيس باشد كه پيش از اين، تندروها او را اصلاحطلب بدلي خواندهاند و جمع شدن امروزشان دور او بوي ناگزيري و ناچاري ميدهد.