کد خبر: 783254
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۵:۱۶
«ديدم يك صداي برجسته‌اي مي‌آيد كه او را نمي‌شناختم. پشت بي‌سيم حرف مي‌زد، گفتم اين كيست؟ يك جوان تهراني كه در فاطميون جاي گرفته. صبح از حسين سؤال كردم اين سيد ابراهيم (نام مستعار شهيد صدرزاده) كيست.
غلامحسين بهبودي
 «ديدم يك صداي برجسته‌اي مي‌آيد كه او را نمي‌شناختم. پشت بي‌سيم حرف مي‌زد، گفتم اين كيست؟ يك جوان تهراني كه در فاطميون جاي گرفته. صبح از حسين سؤال كردم اين سيد ابراهيم (نام مستعار شهيد صدرزاده) كيست.
با صداي كلفت حرف مي‌زد. نشان داد، ديدم يك جوان نحيف باريك است. (از صدايش) فكر كردم يك غولي است. اما او يك جوان تو دل‌برويي بود كه من عاشقش شدم. اين جوان را چون ما راه نمي‌داديم، رفت مشهد در قالب فاطميون به اسم افغاني خودش را ثبت‌نام كرد و (به سوريه) آمد. زرنگ به اين ميگن. به ما و امثال ما نميگن. زرنگ اوني نيست كه دنبال مال جمع كردن و گول زدن مردم است. زرنگ و با ذكاوت كسي است كه اين فرصت‌ها را اين طور به دست مي‌آورد و بالاترين بهره‌ها را از آن مي‌برد. به اين مي‌گويند زرنگ. به اين مي‌گويند آدم با ذكاوت.»
حاج قاسم سليماني حرف‌هاي بي‌نظيري در خصوص سيد ابراهيم نامي زده بود كه در زمان انتشار اين سخنان، سؤالات و توجه بسياري را به ماهيت اين شخص(سيد ابراهيم) جلب كرد. بعدها مشخص شد سيد ابراهيم نام مستعار شهيد مصطفي صدرزاده است كه اواخر مهرماه 1394 در جبهه مقاومت اسلامي سوريه به شهادت رسيده است. شهيد صدرزاده متولد سال 65 در شوشتر خوزستان اما بزرگ شده اطرف تهران (شهريار) بود. او كه از بچه بسيجي‌هاي فعال به شمار مي‌رفت و درس طلبگي را نيز در كنار شغل آزادش دنبال مي‌كرد، در سال 92 در حالي كه دو فرزند داشت، به مشهد مقدس مي‌رود و خود را به عنوان يك افغاني جا مي‌زند تا موفق به اعزام به سوريه شود.
مصطفي صدرزاده در جبهه دفاع از حرم، استعداد و توانايي‌هاي بسياري از خود بروز مي‌دهد، به گونه‌اي كه مسئولان، فرماندهي گردان عمار تيپ فاطميون را برعهده او مي‌گذارند. شهيد صدرزاده ارتباط و دوستي عميقي با مجاهدان افغاني گردان برقرار مي‌كند و تحت لواي فرماندهي او عمليات‌هاي موفقي انجام مي‌گيرد و نيروهايش با جان و دل حرف‌هاي سيدابراهيم را پذيرا مي‌شدند.
آقا مصطفي  ارتباط برادرانه و عميقي نيز با شهيد مهدي صابري فرمانده گروهان علي اكبر(ع) داشت. همسر شهيد صدرزاده در خصوص اين مودت و دوستي مي‌گويد: شب ششم ماه محرم بود كه به سيد ‌ابراهيم پيام دادم «دلم براي صدايت تنگ شده، اگر امكان دارد با من تماس بگير.» يك شب بعد، تماس گرفت و بعد از احوالپرسي گفت: دعا كن من بروم پيش داداش مهدي (شهيد صابري) دلم برايش تنگ شده است. من هم گفتم دعا مي‌كنم پيروز شويد. ساعت 12 شب بود كه خبر دادند سيد هم رفت. شنيدن خبر شهادت سيد‌ابراهيم برايم دشوار‌تر از شنيدن خبر شهادت مهدي بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار